فشارهاي معيشتيو فرسودگي خاموش اعضاي هيات علمي
دانشگاهيان را دريابيد
ثريا عباسي قيداري
دانشگاه، قلب تپنده توسعه هر جامعه است و اعضاي هيات علمي، بيترديد از مهمترين سرمايههاي فكري و انساني آن به شمار ميآيند. هيچ كشوري بدون استادان توانمند، باانگيزه و داراي امنيت رواني و معيشتي، نميتواند مسير پيشرفت علمي، فرهنگي و اجتماعي را با قدرت ادامه بدهد. با اين حال، سالهاست كه بخشي از واقعيت زندگي اعضاي هيات علمي، پشت عناوين رسمي، رتبههاي دانشگاهي و ظاهري آرام و آكادميك پنهان مانده است؛ واقعيتي كه كمتر درباره آن سخن گفته ميشود: «سختي خاموش كار هيات علمي و فرسودگي تدريجي استادان دانشگاه.»
در نگاه عمومي، گاهي تصور ميشود كه عضو هيات علمي تنها چند ساعت در هفته تدريس ميكند و از جايگاه شغلي آرام و مناسبي برخوردار است، اما حقيقت اين حرفه، بسيار پيچيدهتر، سنگينتر و فرسايندهتر از اين تصوير ساده است. تدريس در دانشگاه، تنها بخش كوچكي از مسووليتهاي يك استاد دانشگاه محسوب ميشود. پشت هر جلسه كلاس، ساعتها مطالعه، طراحي آموزشي، بهروزرساني منابع، توليد محتواي علمي، تصحيح فعاليتهاي دانشجويان، پاسخگويي علمي و رواني به دانشجويان، راهنمايي پاياننامهها، شركت در جلسات تخصصي، نگارش مقاله، اجراي طرحهاي پژوهشي، داوري علمي، مسووليتهاي اجرايي و فعاليتهاي فرهنگي قرار دارد.
عضو هيات علمي، برخلاف بسياري از مشاغل، عملا ساعت كاري مشخصي ندارد. ذهن استاد دانشگاه حتي در خانه، سفر، تعطيلات و نيمهشب نيز درگير تدريس، پژوهش، دغدغه دانشجو و مسووليتهاي علمي است. بسياري از استادان، ساعتهاي طولاني از شب را صرف اصلاح مقاله، آمادهسازي كلاس، پاسخ به مكاتبات علمي و پيگيري امور پژوهشي ميكنند؛ مسووليتهايي كه اغلب ديده نميشود، اما فرسودگي ذهني عميقي ايجاد ميكند.
از سوي ديگر، فشار مستمر براي چاپ مقاله، ارتقاي مرتبه علمي، كسب امتيازات پژوهشي، حضور در همايشها و پاسخگويي به شاخصهاي ارزيابي دانشگاهي، اعضاي هيات علمي را در معرض نوعي رقابت فرساينده و دائمي قرار داده است. استاد دانشگاه بايد همزمان پژوهشگر، معلم، مشاور، مدير، داور علمي و گاه پناهگاه روحي دانشجو باشد. اين حجم از انتظارات، در كنار مشكلات اقتصادي و دغدغههاي معيشتي، فشار مضاعفي بر بدنه علمي دانشگاهها وارد كرده است.
واقعيت اين است كه امروز بسياري از اعضاي هيات علمي، بيش از آنكه ذهني آرام براي خلق ايدههاي نو، توسعه پژوهش و تربيت نسل آينده داشته باشند، ناچارند بخش قابلتوجهي از توان ذهني خود را صرف نگرانيهاي اقتصادي و تامين هزينههاي زندگي كنند. دغدغههايي كه شايد در فضاي رسمي كمتر بيان شوند، اما در سكوت اتاقهاي اساتيد و گفتوگوهاي غيررسمي دانشگاهي، حضوري پررنگ دارند.
وقتي استاد دانشگاه براي تامين حداقلهاي معيشتي، ناچار به پذيرش چندين مسووليت همزمان يا فعاليتهاي جانبي متعدد ميشود، طبيعي است كه بخشي از تمركز علمي و توان پژوهشي او تحليل برود. اين مساله صرفا يك دغدغه شخصي يا صنفي نيست؛ بلكه مستقيما با كيفيت آموزش عالي، تربيت نيروي انساني متخصص، توليد علم، كاهش مهاجرت نخبگان و آينده توسعه كشور ارتباط دارد.
نبايد فراموش كرد كه تاثير اعضاي هيات علمي، تنها محدود به كلاس درس نيست. استاد دانشگاه، نقش مهمي در شكلگيري فرهنگ علمي، ارتقاي تفكر انتقادي، تقويت اميد اجتماعي، تربيت مديران آينده، حل مسائل جامعه و حتي حفظ سرمايه فرهنگي كشور دارد. بسياري از تحولات علمي، اجتماعي و فناورانه، ريشه در تلاش خاموش استاداني دارد كه سالها بدون ديده شدن، چراغ علم و آگاهي را روشن نگه داشتهاند.
جامعهاي كه استاد خود را خسته، نگران و فرسوده رها كند، در حقيقت آينده علمي خود را تضعيف كرده است. توسعه پايدار، بدون توجه به منزلت واقعي و امنيت رواني و اقتصادي اعضاي هيات علمي، شعاري ناتمام خواهد بود. افزايش حقوق و بهبود شرايط معيشتي هيات علمي، تنها يك مطالبه رفاهي نيست؛ بلكه نوعي سرمايهگذاري مستقيم براي حفظ كيفيت آموزش عالي و صيانت از سرمايه انساني كشور است. بايد پذيرفت كه شأن علمي، تنها با عنوان «استاد دانشگاه» يا رتبههاي اداري حفظ نميشود. منزلت واقعي زماني شكل ميگيرد كه استاد دانشگاه، بدون اضطراب معيشتي و فرسودگي شغلي، بتواند با آرامش ذهني به آموزش، پژوهش و تربيت نسل آينده بپردازد. دانشگاهي كه استاد آن گرفتار دغدغههاي روزمره اقتصادي باشد، نميتواند آنگونه كه شايسته است، موتور محرك توسعه و نوآوري كشور باقي بماند.
امروز توجه به سختي كار اعضاي هيات علمي و ضرورت ترميم حقوق آنان، نه يك امتياز ويژه، بلكه ضرورتي ملي براي حفظ آينده علمي، فرهنگي و اجتماعي كشور است. اگر قرار است دانشگاه همچنان محور تحول و پيشرفت باقي بماند، نخست بايد حالِ كساني را ديد كه سالها بيهياهو، بار سنگين اين مسووليت را بر دوش كشيدهاند.