• 1405 چهارشنبه 1 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6330 -
  • 1405 يکشنبه 3 خرداد

محسن جليلوند نتيجه شطرنج ايران و امريكا در صحنه ديپلماسي را تشريح مي‌كند

هزینه امنیت عاریتی بالا است

مهدي بيك اوغلي

«رهبر انقلاب اخيرا، موكدا به حاج آقاي علي‌اكبري و حاج آقاي قمي فرمودند به مردم بگوييد در ميادين حرفي كه براي تضعيف دولت و تضعيف تيم مذاكره‌كننده باشد اصلا به زبان نياوريد!» اين عباراتي است كه محمدرضا طاهري، مداح معروف در اجتماع مردم تهران در ميدان انقلاب به زبان آورده تا نشان دهد تا چه اندازه اهميت دارد كه در عرصه داخلي حوزه‌هاي خيابان، ديپلماسي و ميدان در يك راستا عمل كنند. سرعت تحولات منطقه‌اي و جهاني با موضوع « ايران» اما به اندازه‌اي شده كه گاهي افكار عمومي از قطار سريع‌السير اخبار، رخدادها، ديدارها و فكت‌ها جا مي‌مانند. تنها طي 24ساعت تا 48 ساعت گذشته دامنه وسيعي از اخبار از سفر وزير كشور و فرمانده ارتش پاكستان به تهران گرفته تا سفر وزير خارجه قطر به تهران، مصاحبه ترامپ و روبيو يكي از امريكا و ديگري در اروپا در هر كدام از آنها مي‌توان نشانه‌اي از تحولات بنيادين در عرصه روابط بين‌الملل را مشاهده كرد. پس از پایان دیدارهای فیلد مارشال عاصم در تهران اما اعلام شد که دو طرف به یک متن مشترک دست یافته‌اند. متنی که بر بلندای یک بازه زمانی 30 و 60 روزه بنا شده است. در مرحله اول ترک تخاصم دو طرف و تبدیل آتش‌بس به نوع خاصی از پایان جنگ و پس از آن در بازه زمانی 60 روزه ، سایر موارد توافق که مسائل هسته‌ای را نیز در بر می‌گیرد اعلام خواهد شد.  . محسن جليلوند، كارشناس برجسته روابط بين‌الملل، در گفت‌وگوي پيش‌ رو به واكاوي پشت‌پرده تحركات اخير منطقه‌اي، اشتباهات محاسباتي دونالد ترامپ در مواجهه با تهران و آينده «تفاهم» احتمالي ميان ايران و امريكا مي‌پردازد. 

   در هفته‌هاي اخير شاهد افزايش خيره‌كننده رفت‌ و آمدهاي ديپلماتيك هستيم،  با كنار هم قرار دادن اين فكت‌ها در كنار تجربه جنگ در كشاكش مذاكرات، چه برداشتي مي‌توان داشت؟ آيا ما با يك «ديپلماسي منتهي به ترك مخاصمه» مواجهيم يا دوباره ممكن است ترامپ دست به رفتارهاي غير متعارف بزند؟

اجازه بدهيد واقع‌بين باشيم. دنياي سياست به ‌ويژه در حوزه روابط بين‌الملل، دنياي خوشبيني‌‌هاي ساده‌‌انگارانه نيست. اينكه شما مي‌بينيد اين حجم از رفت‌ و آمدها در جريان است، در واقع «مديريت بحران» است، نه لزوما «حل بحران». ايران از گذشته تجربه‌هاي گرانقدري دارد و حاضر نيست اين تجربه‌ها را كنار بگذارد. مهم‌ترين خروجي اين دستاوردها اين است كه امريكاي مدل ترامپ اساسا قابل اعتماد نيست. ما تجربه داريم كه جنگ‌ها چگونه در ميانه‌هاي مذاكرات تداوم مي‌‌يابند. برداشت من از كنار هم قرار دادن اين قطعات پازل اين است: طرفين به يك «درك مشترك» از خطر رسيده‌اند، اما با «توافق» فاصله دارند.

بايد صراحتا بگويم؛ من چشم‌اندازي براي يك توافق جامع و پايدار نمي‌بينم. آنچه ممكن است رخ دهد، يك «تفاهم موقت و شكننده» براي ترك تخاصم است. ساير اخباري كه درباره محتواي مذاكرات و... شنيده مي‌شود به نظرم تا حصول نتيجه مهم نيستند. دليلش هم واضح است، ما هنوز در وضعيت «آتش‌بس» هستيم، نه در وضعيت «پس از جنگ». ما از فضاي جنگ خارج نشده‌ايم. 

   هر طرفي كه وارد مذاكرات مي‌شود با برگ‌هاي بازي خاصي به گفت‌وگوها ورود مي‌كند. ايران با چه برگ‌هاي برنده‌اي وارد مذاكرات شده است؟

مهم‌ترين برگ برنده ايران قبل از هر چيز مردمش است. برگ برنده بعدي ايران، تنگه هرمز است. اين تنگه هرمز كه امروز به عنوان برگ برنده ايران مطرح است، مانند چكي است كه سه يا چهار هزار سال پيش به پشتوانه تاريخ و جغرافيا كشيده شده است. ايران طي قرن‌ها از اين چك استفاده نكرد و به قول بازاري‌ها چك را خواباند. امروز اين چك در دست ايران است. اينكه اين چك در نهايت نقد مي‌شود يا با يك بحران جهاني ديگر دوباره مسكوت مي‌ماند، منوط به پايان قطعي جنگ است. 

   در بسياري از رسانه‌هاي جريان اصلي امريكا شاهد انتقادهاي گسترده از رويكرد ترامپ براي ورود به اين منازعه هستيم. ريشه اين انتقادها چيست و ترامپ چه خطاهاي استراتژيكی مرتكب شد؟

ببينيد، جنگ‌‌ها اغلب حاصل محاسبه نيستند، بلكه حاصل «سوء محاسبه» هستند. ترامپ در اين جنگ دچار سوء محاسبات متعددي شد. اولين اشتباه او «تك‌بعدي ديدن ميدان نبرد» بود. او تصور مي‌كرد ميدان جنگ، همان جغرافياي فيزيكي است كه نيروهايش در آن حضور دارند. او فكر مي‌كرد، نتيجه جنگ را بمباران تعيين مي‌كند. غافل از اينكه ايران بازي را به سطحي بالاتر كشاند؛ يعني عرصه اقتصاد جهاني. وقتي ايران تنگه هرمز را به عنوان يك متغير تاثيرگذار وارد معادلات كرد، ترامپ ناچار شد تمام توان خود را صرف مهارِ تبعاتِ بستنِ تنگه كند، اما او توانايي «باز كردن» آن را نداشت. اين ظرفيت محدود ترامپ بود. خطاي دوم ترامپ، اعتماد كوركورانه به گزارش‌هاي نظامي و اطلاعاتي اسراييل بود كه تصويري غيرواقعي از قدرت ايران به او ارايه مي‌دادند. اگر او به جاي تكيه بر تحليل‌هاي سياسي مشاورانِ خود، به واقعيت‌هاي ميداني ارتش امريكا گوش مي‌داد، متوجه مي‌شد كه اوضاع بسيار بحراني‌‌تر از آن است كه در اتاق‌هاي فكرِ واشنگتن ترسيم مي‌شود. نكته سوم، درك نكردنِ مفهوم «جنگ منطقه‌اي» بود. وقتي حضرت آيت‌الله خامنه‌اي رهبر شهيد ايران ماه‌ها پيش از درگيري‌ها هشدار دادند كه جنگ بعدي، جنگي منطقه‌اي خواهد بود، ترامپ يا اين مفهوم را درك نكرد يا آن را به سخره گرفت. وقتي كشورهاي منطقه يكي پس از ديگري زير ضرب قرار گرفتند، ترامپ تازه فهميد «جنگ منطقه‌اي» يعني چه؛ يعني گسترش دامنه آتش به تمام پايگاه‌ها و متحدان امريكا. در دوران پس از آتش‌بس هم شاهديم كه اين تصاوير غير واقعي وجود دارد، ترامپ ادعا مي‌كند توان موشكي و پهپادي ايران را نابود كرده، اما گزارش‌هاي نهادهاي نظامي و اطلاعاتي خود امريكا حاكي است كه ايران بيش از 70درصد توان موشكي و دفاعي خود را كاملا حفظ كرده است. 

    چرا ترامپ با وجود مشاوره‌هاي سيا و ارتش، همچنان بر رويكرد خود اصرار داشت و فريب مطالبات نتانياهو را خورد؟

چون ترامپ در بندِ «تصوير ذهني» خود از قدرت است. او فكر مي‌كرد با شوك اوليه مي‌تواند ايران را به زانو درآورد. اما داده‌هاي نهادهاي اطلاعاتي كه امروز افشا شده، نشان مي‌دهد كه ايران با مديريتِ منابع و پراكندگي استراتژيك، ضربات سنگين را به شكل حداقلي پاسخ داد و توان رزمي خود را حفظ كرد. ورود به ميدان جنگ با ايران براي ارتش امريكا، دشوارتر از آن بود كه در كتاب‌هاي آموزشي‌‌شان تصور مي‌كردند. اين «اعتماد به ‌نفسِ كاذب»، بزرگ‌ترين دشمن ترامپ در اين پرونده بود.

   به بحث تحركات منطقه بازگرديم. سفر نخست‌وزير پاكستان به چين، تلاش‌هاي قطر، رايزني‌هاي پوتين و تغيير لحن عربستان در مورد ايران را چگونه مي‌بينيد؟ آيا اين كشورها صرفا به دنبال خروج از بحران هستند؟

در تئوري روابط بين‌الملل، ما با مفهومي به نام «پارادوكس امنيت» روبه‌رو هستيم. گاهي شما فكر مي‌كنيد با دعوت از يك قدرت خارجي و استقرار پايگاه نظامي، براي خود امنيت مي‌خريد؛ اما در عمل، همين پايگاه‌ها به اهداف بالقوه و منشا ناامني تبديل مي‌شوند. كشورهاي منطقه تازه به اين واقعيت دردناك پي برده‌اند. عربستان كه تا ديروز سياست‌هاي تهاجمي را در كنار امارات دنبال مي‌كرد، امروز در يك چرخش محسوس، با امارات فاصله‌‌گذاري مي‌كند. آنها فهميده‌اند كه هزينه اين «امنيتِ عاريتي» بسيار بالاست. بنابراين، تحركات فعلي نه از سرِ يك استراتژي بلندمدت، بلكه از سرِ «ترسِ ناشي از بلاتكليفي» است. آنها نمي‌دانند فردا چه مي‌شود، پس سعي مي‌كنند با رفت‌ و آمدهاي ديپلماتيك، فعلا شرايط را فريز كنند تا بعدا تصميم بگيرند.

   با فرض ترك تخاصم ، كنشگري ايران در آينده منطقه چگونه خواهد بود؟ آيا ايران با چهره‌اي متفاوت ظاهر مي‌شود؟

اگر تفاهمي حاصل شود، ايران نه در قامت يك كشورِ تحت فشار، بلكه در شمايل يك «فاتح» يا حداقل يك «بازيگرِ مقتدرِ غيرقابل‌حذف» ظاهر خواهد شد. اين تفاهم، تصوير ايران را در جهان تغيير مي‌دهد. مساله اصلي فقط رفع تحريم‌هاست؛ اگر تحريم‌ها برداشته شود، ايران نشان داده است كه پتانسيل تبديل شدن به يك قدرت تعيين‌كننده را دارد. ما همين حالا ثابت كرديم كه قادريم كل اقتصاد جهاني را گروگان بگيريم؛ اين قدرتِ چانه‌زني كمي نيست. در صورتِ توافق، توازنِ قوا در خاورميانه به نفع ايران تغيير خواهد كرد و نظمِ جديدي شكل مي‌گيرد كه امريكا ديگر نمي‌تواند بدون حضور ايران آن را مديريت كند.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون