يادداشتهايي بر دو نوولاي جديد
اگر ما بوديم، چه ميكرديم؟
كيميا سعادت
رمان كوتاه يا نوولاي «سرهنگ نميخوابد» داستان سرهنگي است كه پس از فروپاشي يك حكومت و جنگي نامعلوم، به زيستني به ظاهر جديد در سرزميني بينام و بيزمان ادامه ميدهد؛ گرچه با وجود تغييرات بسيار، هيچ چيز حقيقتا تغيير نكرده است. شغل سرهنگ هنوز همان است، همان كارها را ميكند، همان بيخوابي، همان شكنجه و همان باران خاكستري هميشگي. او كه در گذشته مسوول شكنجه در نظام پيشين بوده، اكنون در چرخهاي از بيخوابي ممتد گرفتار شده و اينبار، خود را در معرض شكنجهاي دروني قرار داده است.
اين اثر با ترسيم فضايي آخرالزماني و تعليقآلود، به پيامدهاي رواني جنگ ميپردازد؛ اما برخلاف بسياري از روايتهاي متعارف ضدجنگ، تمركز خود را بر فرسايش تدريجي يك شخصيت سرگردان ميگذارد؛ شخصيتي كه در بيخوابيهاي طولانياش، خاطرات گذشته را بارها و بارها مرور ميكند و توان رهايي از آنها را ندارد. شبها، آدمهايي كه شكنجهشان كرده، سراغش ميآيند و خواب را از چشمانش ميدزدند.
از همان بندهاي نخست، زبان شاعرانه و تصويرپردازيهاي چندلايه نويسنده آشكار ميشود. ناكجاآبادي بيزمان، باراني بيپايان و ذهني آشفته سه مولفه اصلي فضاسازي اين رمانند. با اين حال، نويسنده بر اين باور است كه «كسي كه نميخوابد، هنوز اميدوار است»؛ گزارهاي كه خوانش اثر را از صرف يك روايت تلخ درباره جنگ فراتر ميبرد و آن را به تاملي فلسفي درباره بقا، اميد و وجدان انساني بدل ميكند.
«سرهنگ نميخوابد» تنها گزارشي از ويرانيجنگ نيست؛ بلكه متني است آميخته به شعر، بازيهاي زباني و استعارههايي كه مرز ميان روايت داستاني و متن شاعرانه را كمرنگ ميكند. حضور پررنگ لايههاي ادبي، اين رمان را به اثري تاملبرانگيز در حوزه ادبيات معاصر و روايتهاي پساجنگ تبديل كرده است.
اميليين ملفتو، عكاس خبري، نويسنده و روزنامهنگار، در جنگهاي خاورميانه حضور داشت و روزنامهنگاري جنگ را با جنگ عراق شروع كرد. تجربه اين حضور باعث شد كه نوشتههايش از تاثير اين اتفاقها خالي نباشند. باوجود اينكه او نوشتن را از خبرنگاري و مستندات جنگ شروع كرد، اما تراژديهايي كه خلق كرد فقط شبيه به كار خبري نبودند. روايتهاي داستاني و گاه شاعرانه او در رمانهايش، به خصوص در سرهنگ نميخوابد، كاملا نمايانند. اين كتاب در سال 2021 برنده جايزه معتبر گنكور در فرانسه شد.
نوولاي «دود» نوشته خوسه اوبِخِرو از همان صفحه اول با يك سوال و با يك ضربه سهمگين آغاز ميشود. جداي از برداشت ما از جهانِ پيرامونمان، ارتباطمان با ديگر انسانها و واكنشهايمان در كشاكش يك بحران تمامعيار،« دود» ما را با بزرگترين ترسمان و ناشناختهترين دشمنمان آشنا ميكند: ترس از آخرالزمان و دشمني به نام طبيعت.
روايت با زني شروع ميشود كه به دلايلي - شايد مهم، شايد اجتنابناپذير، شايد بياهميت - با كودكي در كلبهاي زندگي ميكند. نميدانيم چه شده كه اين دو در اين فضا كنار هم قرار گرفتهاند؛ نميدانيم از چه فرار كردهاند؛ نميدانيم دشمن واقعي كيست. اين فهرست بلندِ نادانستهها هم اساسا آنقدرها اهميت ندارند كه خود روايت مهم است. ما همه تجربه پندميك كوويد 19 را از سر گذراندهايم، استيصال و درماندگي و ترس را ميشناسيم. ما از جنگي يا جنگهايي جان سالم به در بردهايم، معناي ترسِ پيشيبينيناپذير و اضطراب مدام براي بقا را درك ميكنيم. همينهاست كه دود را به يكي از پرفروشترين آثار دو سال اخير بازار كتاب تبديل كرده است. دود براي همه ما آشناست، حالا چه اسم شخصيتها را بدانيم و چه نه. نويسنده با هوشمندي تمام خواننده را از بديهيترين و از قضا بياستفادهترين اطلاعات و جزييات كوچك محروم نگه داشته: اسم سرزمين و شخصيتها و روابطشان چه اهميتي دارد، وقتي كلانرخدادي مانند مرگ در كمين است.
در فضاي سفيد ميان خطوط است كه داستان اصلي جريان دارد. آنچه راوي از روايتهاي روزمرهاش، خاطرات و توصيفهايي از طبيعت ارايه ميدهد، گرچه لحظاتي گسسته از گذشته و حال است، به خواننده نشان ميدهد كه در دود آينده جايي ندارد. كسي به آينده فكر نميكند، كسي برنامهريزي نميكند، همه براي بقا ميجنگند و اين هم يك دليل ديگر براي آشنا بودن روايت در فضايي كه شايد هيچ چيزش براي ما ناآشنا نباشد.
مرگ، بيماري، گرسنگي، مهاجمهايي غريبه، شهري نابود شده و جامعهاي ويران از درونمايههاي اصلي كتابند. اگر خوانندهاي به دنبال نقطه گرهگشا در داستان بگردد، نااميد خواهد شد. پايان كتاب هم چندان افشاگر نيست؛ اما اينها حقيقتا مهم نيستند؛ تجربهاي كه خواندن اين كتاب به مخاطب اضافه ميكند، باوجود حجم كمش، تجربهاي منحصربهفرد است.
خوسه اوبخرو در اين رمان كوتاه كه در سال 2021 منتشر شده، پس از تجربه انسان با پديده پندميك كوويد 19، فضايي پساآخرالزماني خلق كرده كه ما، در مقام خواننده، چارهاي نداريم جز اينكه خودمان را به جاي شخصيتهاي كتاب بگذاريم و يك سوال مهم بپرسيم: اگر ما بوديم، چه ميكرديم؟