خليجفارس از ميدان رقابت به همسرنوشتي
بهمن اكبري
تحولات اخير پيرامون احتمال شكلگيري يك چارچوب جديد ميان ايران، امريكا و برخي بازيگران بينالمللي را نميتوان صرفا در سطح يك توافق سياسي يا امنيتي محدود فهم كرد، بلكه آنچه در حال ظهور است، نشانهاي از تغيير تدريجي در فهم امنيت منطقهاي و بازتعريف مناسبات همسايگي در خليجفارس است.در سالهاي گذشته، بخش مهمي از معادلات منطقه بر پايه بياعتمادي، رقابتهاي ژئوپليتيكي، نظاميسازي آبراهها و وابستگي امنيتي به قدرتهاي فرامنطقهاي شكل گرفته بود. نتيجه چنين وضعيتي، فرسايش اقتصادي، افزايش هزينههاي امنيتي، نااطميناني در بازار انرژي و تضعيف ظرفيتهاي توسعهاي كشورهاي منطقه بود. اكنون اما به نظر ميرسد نوعي بازانديشي در حال شكلگيري است؛ بازانديشياي كه بر «اولويت همسايگي» و «همسرنوشتي منطقهاي» تاكيد دارد. در اين چارچوب جديد، تنگه هرمز ديگر صرفا يك گذرگاه بحرانخيز يا ابزار فشار سياسي تلقي نميشود، بلكه ميتواند به نقطه اتصال منافع مشترك منطقهاي تبديل شود؛ فضايي كه امنيت آن نه از مسير تقابل و حضور نظامي خارجي، بلكه از طريق همكاري ميان كشورهاي ساحلي تامين شود. چنين نگاهي، خليجفارس را از يك ميدان رقابت امنيتي به حوزهاي براي همكاري اقتصادي، ترانزيتي و انرژيمحور تغيير ميدهد.يكي از مهمترين ويژگيهاي اين رويكرد، پيوند دادن «امنيت» با «توسعه» است. تجربه دهههاي اخير نشان داده كه امنيت پايدار در منطقه صرفا از مسير انباشت سلاح يا ايجاد ائتلافهاي موقت حاصل نميشود، بلكه نيازمند شكلگيري منافع اقتصادي متقابل، سرمايهگذاري مشترك، پيوندهاي زيرساختي و اعتمادسازي تدريجي ميان همسايگان است. هر چه اقتصادهاي منطقه بيشتر به يكديگر وابسته شوند، احتمال تنش و درگيري نيز كاهش مييابد.در چنين فضايي، ايران به عنوان يكي از بازيگران اصلي ژئوپليتيك منطقه، ميتواند به جاي آنكه صرفا در قالب «مساله امنيتي» تعريف شود، به بخشي از راهحل منطقهاي تبديل شود. آزادسازي ظرفيتهاي اقتصادي، كاهش تنشها، تضمين جريان انرژي و مشاركت در ترتيبات جمعي امنيتي همگي ميتوانند زمينهساز شكلگيري نظم تازهاي در غرب آسيا باشند؛ نظمي كه بر اصل مشاركت، نه حذف و بر همكاري، نه مهار استوار است.از سوي ديگر، كشورهاي عربي خليجفارس نيز بيش از هر زمان ديگري دريافتهاند كه آينده توسعهاي آنان به ثبات منطقه گره خورده است. پروژههاي بزرگ اقتصادي، مسيرهاي ترانزيتي، سرمايهگذاريهاي كلان و برنامههاي متنوعسازي اقتصاد همگي نيازمند محيطي باثبات و قابل پيشبيني هستند. به همين دليل، مفهوم «همسرنوشتي» به تدريج جايگزين نگاههاي صرفا امنيتي و كوتاهمدت ميشود.البته اين مسير همچنان با موانع جدي مواجه است. بياعتماديهاي تاريخي، فشار برخي بازيگران خارجي، نگرانيهاي امنيتي متقابل و تلاش نيروهاي مخالف تنشزدايي ميتواند روند تفاهم را با دشواري روبهرو كند. با اين حال، واقعيتهاي جديد جهاني و منطقهاي نشان ميدهد كه استمرار وضعيت تقابلي گذشته، ديگر براي هيچ يك از بازيگران منطقه سودمند نيست.امروز خليجفارس بيش از هر زمان ديگري نيازمند عبور از منطق «ائتلاف عليه ديگري» به سوي «مشاركت براي آينده مشترك» است.