وفاق با اقتدار
هنر دولت اين بود كه صداي نگراني را شنيد، اما كشور را معطل جنجال نكرد. اين همان نقطهاي است كه «وفاق با اقتدار» پاي رضايت و خواست عمومي ايستاد. وفاق با اقتدار يعني دولت بتواند در ميان اختلاف ديدگاهها تصميم بگيرد، مسووليت بپذيرد و هزينه آن را هم قبول كند. كشوري كه مدام تصميمگيرهاي كلان و حياتي را عقب بيندازد، آرامآرام فرسوده ميشود. در جهان امروز، تاخير خودش يك نوع شكست خاموش است. در اصول مديريت، يكي از مهمترين تفاوتهاي سازمان موفق و سازمان فرسوده «زمان تصميم» است. مديران بزرگ ميدانند كه همه تصميمها كامل و بينقص نخواهند بود، اما تصميمِ ديرهنگام معمولا از تصميمِ دشوار، پرهزينهتر است. كشور را نميتوان در اتاق انتظار نگه داشت تا همه مخالفان قانع شوند يا همه ريسكها به صفر برسند. هيچ تحول بزرگي در شرايط اجماع مطلق اتفاق نيفتاده است. اينجاست كه در كنار «وفاق» مفهوم «دولت فروتن» معنا پيدا ميكند. دولت فروتن، دولت مردد و بيتصميم نيست؛ برعكس، دولتي است كه ميشنود، جمعبندي ميكند، تصميم ميگيرد و بعد هم مسووليتش را ميپذيرد. فروتني در حكمراني يعني پذيرش اينكه قدرت، امانت است نه امتياز. يعني دولت بداند مردم فقط شنونده بخشنامه نيستند؛ شريك فهم مسالهاند؛ يعني دولت بتواند هم گفتوگو كند و هم تصميم بگيرد. هم بشنود و هم در لحظه لازم، مسووليت انتخاب را بپذيرد. يعني كشور نه با حذف يكديگر، بلكه با «حل مساله مشترك» جلو برود. در يكي از حساسترين لحظات تاريخ معاصر كه بايد درباره مسائل حياتي و مهمي چون مذاكرات، بازسازي و سازندگي و معيشت مردم تصميمگيري شود شايد مهمترين پيام اين روزهاي ماندگار همين باشد: كشور بيش از هر زمان ديگري هم به وحدت و پرهيز از اقدام و عملي كه خللي در همبستگي مردم ايجاد كند، نياز دارد و هم به حكمراني داراي شجاعت تصميم نه حكمراني مردد، پرخاشگر يا عقبنشين، به دولتي كه با آرامش، عقلانيت و اتكا به مردم، تصميم ميگيرد و پاي آن ميايستد. دولت چهاردهم به «دعوا نكنيم» و پرهيز از دوگانهسازيهاي ساختگي باور راسخ دارد و همچنان معتقد است بايد با همدلي و وحدت، اما شجاعت و صداقت با مردم به سمت حل مشكلات ريشهاي كشور رفت. اين همان معناي واقعي «وفاق با اقتدار» است.
دبير شوراي اطلاعرساني دولت