• 1405 دوشنبه 13 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6334 -
  • 1405 يکشنبه 10 خرداد

ادامه از صفحه اول

هشت الزام براي بهبود حكمراني

طبيعي است كه بخشي از آنها در گذر زمان نيازمند اصلاح، تكميل يا بازطراحي باشند. اين نشانه بلوغ و اعتماد به نفس نظام حكمراني است. 
برخي سياست‌ها و رويكردها نيز پس از سال‌ها اجرا، نيازمند ارزيابي دوباره و به‌روزرساني هستند. جامعه امروز انتظار دارد نشانه‌هايي از بازنگري تدريجي و واقع‌بينانه در حوزه‌هاي فرهنگي، رسانه‌اي، نظام‌هاي گزينش و نحوه مواجهه با تحولات فضاي مجازي مشاهده كند. 
چهارمين الزام، تقويت و بازتعريف وفاق ملي بر پايه هويت فراگير ايراني است. يكي از مهم‌ترين دستاوردهاي روزهاي جنگ اين بود كه احساس تعلق به ايران توانست فراتر از تفاوت‌هاي سياسي، فرهنگي و اجتماعي، گروه‌هاي مختلف را در كنار يكديگر قرار دهد. اين تجربه بار ديگر نشان داد كه سرمايه اصلي انسجام در ايران، پيوند هوشمندانه و متوازن ميان مولفه‌هاي گوناگون هويتي كشور است. آينده ايران به گفتماني نياز دارد كه بتواند همزمان به ميراث ملي، فرهنگي و ديني اين سرزمين تكيه كند و همه ايرانيان را با هر سليقه، گرايش و سبك زندگي در ساختن آينده‌اي مشترك سهيم بداند. هر اندازه دايره تعلق گسترده‌تر شود، سرمايه اجتماعي و توان ملي نيز افزايش خواهد يافت. ايران زماني قدرتمند‌تر خواهد بود كه همه شهروندان آن، خود را در روايت رسمي كشور ببينند و اين سرزمين را خانه مشترك و ملك مشاع همه ايرانيان بدانند.
پنجمين الزام، نوسازي مديريتي و اعتماد به نسل جديد است. جامعه بايد احساس كند كه پس از اين تجربه پرهزينه، فصلي تازه آغاز شده است. اين احساس تنها با تغيير ادبيات سياسي شكل نمي‌گيرد و نيازمند تغييرات واقعي در نظام مديريتي كشور است. گردش نخبگان، شايسته‌سالاري، ميدان دادن به مديران جوان‌تر، استفاده گسترده‌تر از ظرفيت زنان و كاهش انحصار در ساختارهاي تصميم‌گيري مي‌تواند پيام روشني از آغاز يك دوره جديد به جامعه منتقل كند. هيچ كشوري با مديران ديروز نمي‌تواند مسائل فردا را حل كند.
ششمين الزام، ترميم اعتماد ميان حاكميت و طبقه متوسط شهري است. در همه تجربه‌هاي موفق توسعه، طبقه متوسط موتور اصلي توليد دانش، فرهنگ، نوآوري و رشد اقتصادي بوده است. متاسفانه در سال‌هاي گذشته گاه نوعي سوءتفاهم نسبت به اين بخش از جامعه شكل گرفته و بخشي از ظرفيت‌هاي آن ناديده گرفته شده است. دوران پساجنگ فرصتي براي بازسازي اين رابطه است. احترام به سبك زندگي، سلايق فرهنگي و نقش اجتماعي اين طبقه مي‌تواند سرمايه‌اي عظيم براي توسعه كشور ايجاد كند. جامعه قدر احترام را مي‌فهمد و متقابلا به آن پاسخ مي‌دهد.
هفتمين الزام، احياي جامعه مدني و كاهش تصدي‌گري است. تجربه جنگ نشان داد كه در لحظات حساس، توان ملي فقط در ساختارهاي رسمي خلاصه نمي‌شود. انجمن‌هاي صنفي، نهادهاي حرفه‌اي، تشكل‌هاي فرهنگي، سازمان‌هاي مردم‌نهاد و شبكه‌هاي اجتماعي نيز بخشي از سرمايه قدرت ملي هستند. در سال‌هاي گذشته به موازات گسترش حوزه مداخله حكمراني، بخشي از اين نهادهاي واسط تضعيف شده‌اند. حال آنكه جامعه زنده و پويا به شبكه‌اي از نهادهاي مستقل و مسووليت‌پذير نياز دارد. 
هشتمين الزام، بهره‌گيري از ظرفيت ديپلماسي براي شتاب‌بخشي به روند توسعه ملي است. تجربه كشورهاي موفق نشان مي‌دهد كه امنيت پايدار، رشد اقتصادي، جذب سرمايه، پيشرفت علمي و ارتقاي رفاه عمومي در بستري از ثبات، تعامل و ارتباط موثر با جهان آسان‌تر محقق مي‌شود. ايران امروز بيش از هر زمان ديگري نيازمند آن است كه در كنار حفظ اقتدار و منافع ملي، از همه ظرفيت‌هاي سياست خارجي براي گشودن افق‌هاي جديد اقتصادي، فناورانه و علمي بهره گيرد. 
در كنار همه اين موارد، يك اصل بنيادين وجود دارد كه همچون نخ تسبيح همه اين الزامات را به هم پيوند مي‌دهد و آن بازسازي اعتماد عمومي است. اعتماد بزرگ‌ترين سرمايه هر نظام حكمراني است و بدون آن، حتي بهترين برنامه‌هاي توسعه نيز به نتيجه مطلوب نمي‌رسند. تجربه بشري طي دهه‌هاي اخير نشان داده است كه حكومت قانون، شفافيت، پاسخگويي، مشاركت عمومي، عدالت، كارآمدي، همه‌شمولي و مسووليت‌پذيري، ستون‌هاي اصلي حكمراني موفق هستند.

اعتماد به مردم؛ مهم‌ترين سرمايه دولت در بحران

اين نگاه، تفاوت معناداري با رويكردهاي مبتني بر سوءظن دارد. بخشي از نگراني‌هاي موجود درباره فضاي مجازي و اينترنت، ناشي از ترس از نفوذ، خرابكاري يا سوءاستفاده دشمنان است. اما مساله اينجاست كه آيا مي‌توان جامعه‌اي را كه در بزرگ‌ترين بحران‌ها كنار كشور ايستاده، همواره با نگاه امنيتي نگريست؟ قطعا خير و هيچ فرد يا جرياني حق ندارد خود را دلسوزتر از مردم ايران بداند. واقعيت اين است كه سرمايه اجتماعي در شرايط بحراني، مهم‌تر از هر ابزار ديگري است. كشوري كه مردمش به دولت اعتماد داشته باشند، حتي در سخت‌ترين تصميمات نيز همراهي بيشتري نشان مي‌دهند. اگر دولت صادقانه توضيح دهد كه در مقطعي خاص، محدوديت‌هايي به دلايل امنيتي لازم است، احتمال همكاري مردم بسيار بيشتر خواهد بود تا زماني كه تصميمات بدون اقناع افكار عمومي اتخاذ شود.مردم چنان دغدغه امنيت كشور را دارند كه اگر احساس كنند خطري جدي وجود دارد، خودشان نيز همراهي خواهند كرد؛ حتي اگر اين همراهي به زيان كوتاه‌مدت منافع شخصي يا اقتصادي‌شان باشد. اين گزاره، برآمده از تجربه تاريخي جامعه ايران است؛ جامعه‌اي كه در بزنگاه‌هاي حساس بارها نشان داده تعلق خاطر عميقي به سرزمين و هويت ملي خود دارد. لازم است توصيه‌اي نيز خطاب به جريان‌ها و افرادي داشته باشيم كه نگراني‌هاي شديدي نسبت به وضعيت كشور دارند. دغدغه‌‌مندي امري ارزشمند است، اما اگر از حد تعادل خارج شود، مي‌تواند به نوعي وسواس ذهني و نگراني دايمي تبديل شود كه نه‌تنها كمكي به كشور نمي‌كند، بلكه موجب افزايش التهاب اجتماعي نيز خواهد شد. در شرايط بحراني، جامعه بيش از هر چيز به انسجام نياز دارد. اختلاف ‌نظر طبيعي است، اما تبديل نگراني‌ها به فضاي دايمي بي‌اعتمادي، نتيجه‌اي جز فرسايش رواني جامعه نخواهد داشت. دولت، ملت و حاكميت زماني مي‌توانند از بحران‌ها عبور كنند كه احساس كنند در يك جبهه مشترك قرار دارند، نه در برابر يكديگر. امروز بيش از هر زمان ديگري روشن شده كه جامعه ايران نيازمند گفت‌وگوي صريح و صادقانه ميان حاكميت و مردم است. شفافيت، اطلاع‌رساني دقيق و احترام به افكار عمومي، مي‌تواند سرمايه اجتماعي را تقويت كند و زمينه همراهي بيشتر جامعه را فراهم آورد. تجربه كشورهاي مختلف نيز نشان داده هرجا دولت‌ها مردم را شريك تصميمات خود دانسته‌اند، ميزان تاب‌آوري اجتماعي در بحران‌ها افزايش يافته است. مردم ايران را بايد باور كرد. جامعه‌اي كه در سخت‌ترين روزها كنار كشور ايستاده، سزاوار اعتماد و احترام است. اگر اين اعتماد دوطرفه تقويت شود، بسياري از بحران‌‌ها با هزينه‌اي كمتر و همبستگي بيشتر قابل مديريت خواهد بود. سرمايه واقعي هر كشوري نه صرفا ابزارهاي نظامي و اقتصادي، بلكه اعتماد و همراهي مردمي است كه احساس كنند صدايشان شنيده مي‌شود و در سرنوشت كشور سهيم هستند.

بازگشت ما  به فضاي مجازي  و الزامات آن

۴- فرصت بازتوليد انتخابي عادت‌ها - امتياز ديگر اين است كه لازم نيست همه عادت‌هاي قبل را كنار بگذاريد. مي‌توانيد آگاهانه تصميم بگيريد كدام يك از رفتارها‌ی قبلي را بازتوليد كنيد (مثلا دنبال كردن يك صفحه‌ آموزشي) و كدام را برا‌ی هميشه حذف كنيد (اسكرول شبانه) در شرايط عاد‌ی، اين تفكيك به سختي انجام مي‌شد.
۵. جهان ارتباطات انساني را دريابيم. - ما در دوران قبل از قطع اينترنت، بالاجبار از عادات افراطي خود و غرق‌شدگي در فضا‌ی مجاز‌ی دور نشده بوديم - اما اين سه‌ماه قطعي، ناخواسته ما را تاحد‌ی به عادات ماقبل سلطه‌ فضا‌ی مجاز‌ی بازگرداند. ديدار حضور‌ی و تماس تلفني با دوستان و اقوام افزايش يافت. حالا كه اينترنت برگشته، اين فرصت را داريم كه آن جهانِ واقعیِ انسانی را پاس بداريم و اجازه ندهيم در غرّش دوباره‌ ارتباطات مجاز‌ی، دوباره محو شود. 
اين لحظه‌ بازگشت برا‌ی آنكه آگاهانه و هوشمندانه باشد به چند قاعده‌ اوليه و الزامی نياز دارد: 
۱- مرزگذاري با عادت‌هاي پيشين- قاعده‌ اول اين است كه پيش از هر كليك، پنج دقيقه تأمل كنيم، قانون «تأمل پنج دقيقه‌اي » يعنی پيش از باز كردن اينستاگرام يا هر پلتفرم خارجی، از خود بپرسيم:   «الان دقيقا چه نياز‌ی دارم؟ » اگر پاسخی نبود، گوشی راكنار بگذاريم.
۲- روزها‌ی بدون پلتفرم - قاعده‌ ديگر تعيين «روزها‌ی قطع آگاهانه » است. لازم نيست اينترنت را كنار بگذاريم؛ كافي است يك روز در هفته بدون اينستاگرام، يك روز بدون واتساپ خارجی زندگی كنيم. اين تمرين، خودمختار‌ی ديجيتال را بازمي‌گرداند. 
۳- قاعده‌ ارزيابی سود و زيان - در هر نيم‌ساعت آنلاين از خود بپرسيم: «اين نيم‌ساعت در شبكه‌ها‌ی اجتماعی، به من آرامش، آگاهي يا ارتباط عميق داد؟ يا فقط خستگي، اضطراب و احساس پوچی؟ »
و در نهايت:  سه‌ماه، اينترنت بين‌الملل نداشتيم اما حالا كه برگشته، خودمان مالك لحظه بازگشتيم. الزامات را جد‌ی بگيريم و از امتيازات منحصربه‌فرد اين لحظه استفاده كنيم: عادت‌ها شكسته شده‌اند، مرزها قابل رسم هستند، و هر كليك برا‌ی اولين‌بار پس از ماه‌ها اتفاق مي‌افتد. اين واقعا يك لحظه‌ طلايی است برا‌ی تنظيم مجدد رابطه‌مان با جهان مجاز‌ی.
استاد ارتباطات دانشگاه تهران 

 

 

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون