• 1405 پنج‌شنبه 26 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6335 -
  • 1405 دوشنبه 11 خرداد

از كلمب تا كوليج، تاريخ بوميان امريكا

مرتضي ميرحسيني

تاريخ امريكا را معمولا با كريستف‌كلمب، با سفر ماجراجويانه‌اش از اين سو به آن سوي اقيانوس اطلس شروع مي‌كنند. شروع نادرستي هم نيست. اگر بدانيم او در آن قاره جديد چه كرد و چه ميراثي از خودش باقي گذاشت، گوشه‌اي از نخستين فصل تاريخ امريكا را شناخته‌ايم. هاوارد زين در كتاب «تاريخ امريكا» مي‌نويسد «به خاطر گزارش و وعده‌هاي مبالغه‌آميز كلمب (به دربار مادريد)، در سفر دومش هفده كشتي و بيش از هزار و دويست نفر در اختيار او گذاشته شد. هدف از اين سفر كاملا روشن بود: آوردن برده و طلا. آنها در درياي كاراييب از جزيره‌اي به جزيره ديگر مي‌رفتند و سرخ‌پوستان را اسير مي‌گرفتند... سپس پانصد نفر از بهترين‌ها را سوا كردند و به كشتي‌ها بردند. از اين پانصد نفر، دويست نفرشان طي راه جان سپردند. بقيه آنها زنده به اسپانيا رسيدند و از سوي شماس بزرگ (رهبر كليساي) شهر براي فروش عرضه شدند كه در گزارش خود اظهار داشت: اگرچه اين بردگان لخت مادرزاد بودند اما مانند حيوانات هيچ خجالتي از برهنگي خود نشان نمي‌دادند. كلمب نيز بعدها نوشت: بگذاريد تا به نام تثليث مقدس (پدر، پسر، روح‌القدس) به فرستادن بردگاني كه مي‌توان فروخت‌شان ادامه دهيم.» ديگراني كه بعد كلمب سر رسيدند، تصميم به ماندن داشتند. به جز طلا و برده، زمين هم مي‌خواستند. پس بيشتر از قبل، نه فقط با اسلحه، كه با قانون («قانون مرد سفيدپوست») به جان بوميان افتادند. بومي‌ها هم، كمي دير، اما سرانجام دست به مقاومت زدند. انتخاب ديگري نداشتند. اما در نهايت، مقاومت‌شان هم چيزي را تغيير نداد. شكست خوردند. به قول هاوارد فاست در رمان «آخرين مرز» شايد تقصير خودشان بود كه آن عيب بزرگ و نابخشودني را داشتند و تصور مي‌كردند سرزميني كه همواره در آن زيسته بودند مال خودشان است، معتقد بودند آن زمين‌ها آنقدر به آنها تعلق دارد كه بايد برايش بجنگند و بميرند. رييس قبايل كريك در پاسخ به پيشنهاد نماينده دولت امريكا براي فروش زمين‌هاي‌شان گفته بود «ما نمي‌توانيم براي زميني كه پدران و دوستان‌مان در آن دفن شده‌اند پول بگيريم و آن را بفروشيم.» پس جنگيدند، آن چنان كه «وحشي‌ها» مي‌جنگند، براي چيزي كه عميقا باور داشتند وطن‌شان است. اما محكوم به شكست بودند، چون «وحشي» بودند، كم‌تعداد بودند، و سلاح‌شان نيز به كار جنگ با سفيدپوست‌ها نمي‌آمد. تا جايي كه مي‌دانيم تا اواخر قرن نوزدهم درگيري و كشتار، گاهي با شدت و گاهي با ضعف ادامه داشت و فقط در خود ايالات متحده بيشتر از 1500 نبرد كوچك و بزرگ، بين بوميان و سفيدپوست‌ها درگرفت. پس، نخستين فصل‌هاي اين تاريخ، روايت جنگ و نسل‌كشي است. اما چنان كه زين مي‌نويسد «وقتي كتاب‌هاي تاريخي را مي‌خوانيم كه براي كودكان دبستاني در ايالات متحده نوشته مي‌شود، همه‌چيز با ماجرايي قهرمانانه آغاز مي‌گردد و هيچ كشتار و خونريزي‌اي در كار نيست و روز ويژه كريستف كلمب را جشن مي‌گيرند.» سپس اضافه مي‌كند «اين طرز برخورد با قهرمانان (كلمب) و قربانيان‌شان - پذيرش خاموش فتح و خونريزي و كشتار تحت لواي پيشرفت و توسعه - تنها يك جنبه از نگرشي خاص به تاريخ است كه در آن وقايع گذشته از ديدگاه حكومت‌ها، فاتحان و اشغالگران، سياست‌مداران يا رهبران بيان مي‌شود.» خلاصه، تغيير بافت جمعيتي آن قاره، با سيل مهاجران اروپايي و كشتار بوميان، نسل پشت نسل ادامه داشت. حداقل صد ميليون نفر را در آن سه چهار قرن كشتند و بسياري از قبايل را نيز كاملا نابود كردند (روايتي هست درباره يكي از فرماندهان انگليسي، كه با پتوهاي آلوده به ويروس آبله، شماري از سران قبايل ناحيه آپالاچيا را بيمار كرد. اين بيماري خيلي زود جان بسياري از سرخ‌پوستان را گرفت) . گويا در نخستين سال‌هاي قرن بيستم، جمعيت بوميان در ايالات متحده به سيصد هزار نفر هم نمي‌رسيد. كالوين كوليج اوايل ژوئن 1924 با تبليغات بسيار، آنان را شهروند ايالات متحده اعلام كرد و وجودشان را به عنوان اقليتي كوچك در حاشيه جريان اصلي زندگي امريكايي پذيرفت (كوليج سي‌امين رييس‌جمهور ايالات متحده بود) . البته در بيشتر ايالت‌ها نه حق نامزدي در انتخابات‌ها را داشتند و نه حتي مجوز راي‌دادن گرفتند. حقوق شهروندي‌شان، براي آنهايي كه به زندگي به شيوه اجدادي اصرار داشتند، روي كاغذ باقي ماند. ديگران با پوشيدن كت و شلوار يا لباس نظامي، به گذشته پشت كردند و عملا در ميان اكثريت هضم شدند.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون