يادداشتي بر نمايش «به علت ضيق مكان»
به كارگرداني احمد صميمي و فراز غلامي
شادمانه زيستن در وضعيت كنسروي
محمدحسن خدايي
به نظر ميآيد همكاري مشترك احمد صميمي و فراز غلامي در زمينه كارگرداني كه تحت عنوان «به علت ضيق مكان» بر صحنه آمده و اين شبها در سالن استاد ناظرزاده مجموعه ايرانشهر پذيراي مخاطبان شده، تلاشي تازه و تاحدودي متفاوت در اجراي متن نمايشنامهاي باشد كه سالها پيش مرتضي شاهكرم با نام «سانتيمتر» نوشت و بر صحنه آورد. اثري با رويكرد كمدي اجتماعي كه مربوط ميشد به وضعيت اضطراري يك خانواده متوسط شهري كه مدتي بود به دليل مشكلات ريز و درشت همچون پيشخريد يك خانه بزرگتر و فروش خانه قبلي، به اجبار در اتاقي بسيار كوچك و در فضايي بسيار متراكم گردهم آمده و به اميد روزهاي بهتري بودند كه قرار نبود از راه برسند. بنابراين چشمانداز يوتوپيايي پدر خانواده در مالكيت خانهاي بزرگتر به تدريج بدل به خودفريبي آزاردهندهاي ميشد كه نمونههاي آشنايش را اين روزها در گوشه و كنار كشور مشاهده ميكنيم. اينكه در بسياري از شهرهاي كوچك و بزرگ، عدهاي از آدمهاي مستاصل مجبورند در فضايي بهشدت فشرده كه به دروغ «خانه» نام گرفته، وضعيت ناگوار موجود را تحمل كنند و قيد حداقلهاي يك زندگي معمولي چون داشتن فضاي شخصي را بزنند امري است فراگير و غير قابل كتمان. نشانهاي از زوال يك زندگي شهري آبرومندانه و برآمدن تضادها و تنشهاي فردي و اجتماعي بر سر تصاحب فضاي سكونت. درنتيجه اين وضعيت دشوار است كه عقبنشيني مداوم شهروندان از مطالباتشان به امري روزمره بدل شده و منزلت و كرامت آنان به يغما ميرود.
از منظر مطالعات شهري و جامعهشناسي شهروندمدار، جامعه مدرن بدون خلق سوژه مدرن شهري ناممكن است و يكي از شروط خلق اين سوژه مدرن، داشتن حداقلي از فضاي شخصي استاندارد براي ساختن يك زندگي مسوولانه. پس جاي تعجب نخواهد بود كه مساله «سكونت» مهمترين ايدهاي باشد كه متن نمايشنامه به آن ميپردازد و نسبت خويش را با مناسبات اجتماعي اين روزهاي كشور از نو معنا ميكند. آنطور كه «كريستيان نوربري شولتز» توضيح ميدهد ميتوان مفهوم سكونت را در مواردي چون ديدار با ديگران به قصد داد و ستد توليدات، انديشهها و احساسات در نظر گرفت و آن را تجربهاي تكين از يك زندگي با امكانات گوناگون دانست كه از طريق توافق با ديگران، مجموعهاي از ارزشهاي مشترك را توليد ميكند كه در راستاي هويتهاي مستقل عمل كرده و تلفيقي است از مسائل شخصي با دغدغههاي جمعي. فيالواقع انسان مدرن بدون تعلق به يك مكان كه خانه نام دارد به موجودي سرگردان فروكاسته ميشود؛ مستعد شرارت و خشونت، بيآنكه آرمان مشتركي در ميان باشد كه اجتماع انساني را ممكن كند.
جهاني كه مرتضي شاهكرم در مقام نويسنده ترسيم كرده بر اين نكته پافشاري ميكند كه مدتي است در جغرافياي ايران، اقتصاد سياسي زمين و مستغلات از مدار معمول خويش خارج شده و يافتن مكاني براي سكونت و به نوعي سكنيگزيدن بيش از پيش دشوار شده و به تبع آن، امكان توافق بر سر ارزشهاي مشترك بشري ناممكن. نمايشنامه نشان ميدهد كه چگونه يك خانواده كه سرنوشت مشتركي دارند به علت نداشتن مسكن مناسب، رواداري نسبت به يكديگر را كنار گذاشته و محنت ميافزايند.
اجرايي كه احمد صميمي و فراز غلامي از اين نمايشنامه تدارك ديدهاند با لحني كميك، طراحي صحنه مناسب، فشردهسازي فضا و شتابناكي ريتم، توانسته از تصنع معمول اين قبيل اجراها فاصله گرفته و موقعيتي طنزآميز بسازد كه در آن كوچكترين حركت بدني بازيگر همچون عامل تهاجم عليه ديگران عمل كرده و موجب خنده تماشاگران شود. مصداق آن سخن حكيمانه بكت كه «بدبختي خندهدار است». اجرا با رويكردي شوخطبعانه از فقر آدمها فضيلت نميسازد و ترحم گدايي نميكند. در عوض، يك وضعيت طبيعي از زيستن در فضايي كوچك ميسازد كه استقرار آدمها در آن فضا، واجد ژستهايي خندهدار شود. از اين منظر با توجه به فرصت كمي كه گروه اجرايي در اختيار داشته، با نمايشي مفرح و تماشايي روبهرو هستيم كه توهم عميقبودن را كنار گذاشته و ابايي از طرح اين مساله ندارد كه از قضا در اينجا سطحي بودن در خدمت چيزي است كه فضاي كميك اجرا به آن نياز دارد.
بازيگراني چون هما پارسايي، امين زارع، احمد صميمي، مجيد عراقي، ايمان نظيفي و آذين نظري در اين پروژه نمايشي حضور موثري دارند. همكاري تعدادي از اين بازيگران در كارهاي قبلي اين گروه، فرصتي است مغتنم و اقتصادي در ساختن يك تئاتر جمعوجور. بدن بازيگران در نسبت با موقعيت فشرده زيستن در يك خانه سيوچند متري، به تدريج رنگ و بويي گروتسك به خود گرفته و طنزي سياه از اتصال ناگزير اندامهايي را به نمايش ميگذارد كه گزينههاي بديل چنداني دراختيار ندارند. اجرا تركيب درستي است از بازيگراني كه استيصال آدمها را در اينجا و اكنون ما بازتاب ميدهند. پس به صراحت ميتوان اشاره كرد كه يكي از نقاط مثبت اجرا بيشك حضور بازيگراني است همدل كه سياستهاي اجرايي گروه را پي ميگيرند.
در پايان وقتي پدر خانواده با اعتراض ديگران به خودفريبي خويش اعتراف كرده و در فضايي استعاري دراز ميكشد ميتوان حدس زد كه حتي در تنگ و تاريك يك گورستان دلگير ميتوان به زبان شاعرانه پناه برد و تراژدي نسل بيخانمان امروز را روايت كرد. نمايش «به علت ضيق مكان» ادعاي چنداني ندارد اما هر چه هست حضورش در اين توفان بيامان حوادث ناگوار سياسي و اجتماعي، غنيمت است و موجب شادكامي هر چند كوتاه تماشاگران. منتقد تئاتر