• 1405 دوشنبه 23 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6336 -
  • 1405 سه‌شنبه 12 خرداد

زبان فارسي؛ از هويت ملي تا ژئوپليتيك فرهنگي و همگرايي تمدني

سعيده رجبي‌زاده

پيرو پيام آيت‌الله سيدمجتبي خامنه‌اي به مناسبت روز پاسداشت زبان فارسي و بزرگداشت حكيم ابوالقاسم فردوسي كه در آن، زبان فارسي «رشته اتصال انديشه و مرزهاي هويتي ايرانيان» و يكي از بزرگ‌ترين ظرفيت‌هاي اقتدار تمدن ايراني ـ اسلامي معرفي شده است، نگارش متن پيش‌رو كوششي است براي بازخواني همين افق راهبردي. در اين نوشتار تلاش شده است تا با تكيه بر جايگاه فردوسي و شاهنامه در شكل‌دهي به حافظه‌ تاريخي و روحيه‌ مقاومت ملت ايران، ظرفيت‌هاي فرهنگي و تمدني زبان فارسي نسبت با هويت، استقلال و پايداري فرهنگي تبيين شود و نشان داده شود چگونه اين سرمايه‌ زباني مي‌تواند پشتوانه‌اي براي استمرار بالندگي و اقتدار ملي در عرصه امروز باشد.
زبان، تنها ابزار تبادل اطلاعات نيست؛ زبان در حقيقت ظرف انديشه و حافظه‌ تاريخي يك ملت است. هر ملتي بخش بزرگي از هويت، تجربه و جهان‌بيني خود را در زبانش ذخيره مي‌كند و از همين راه آن را به نسل‌هاي بعدي منتقل مي‌سازد. در ميان تمدن‌هاي كهن جهان، زبان فارسي از معدود زبان‌هايي است كه نه‌تنها در چارچوب يك كشور، بلكه در گستره‌اي وسيع از جهان آسيايي نقش تمدني ايفا كرده است. از ايران و آسياي مركزي گرفته تا شبه‌قاره هند، آناتولي و قفقاز، فارسي قرن‌ها زبان ادب، فرهنگ، انديشه و تعاملات فرهنگي بوده است. اين گستره‌ تاريخي نشان مي‌دهد كه فارسي صرفا يك زبان ملي نيست، بلكه زباني است كه توانسته شبكه‌اي از پيوندهاي فرهنگي و معنايي ميان ملت‌هاي مختلف ايجاد كند.
در قلب اين سنت تمدني، نام حكيم ابوالقاسم فردوسي مي‌درخشد. فردوسي در زماني كه هويت فرهنگي ايران در گذرگاه حوادث تاريخي قرار داشت، با سرودن شاهنامه اثري پديد آورد كه نه‌تنها بزرگ‌ترين حماسه فارسي، بلكه يكي از بزرگ‌ترين آثار حماسي جهان به شمار مي‌رود. شاهنامه تنها مجموعه‌اي از داستان‌هاي كهن نيست؛ اين اثر در حقيقت حافظه‌ تاريخي و اسطوره‌اي ايرانيان است كه در قالبي شاعرانه و ماندگار روايت شده است. فردوسي با گردآوري روايت‌ها و اسطوره‌هاي پراكنده و تبديل آنها به يك روايت منسجم، توانست پيوند ميان گذشته‌ دور ايران و نسل‌هاي آينده را حفظ كند و به زبان فارسي استحكام و پايداري ببخشد.
در شاهنامه، شخصيت‌ها تنها قهرمانان داستاني نيستند؛ هر يك نماينده‌ ارزش‌ها و آرمان‌هايي هستند كه در فرهنگ ايراني ريشه‌اي عميق دارند. رستم نماد شجاعت و مسووليت‌پذيري است، سياوش تصوير پاكي و عدالت‌خواهي، كاوه آهنگر نماد قيام در برابر ستم و فريدون جلوه‌اي از پيروزي عدالت بر بيداد. به همين دليل شاهنامه را مي‌توان فراتر از يك اثر ادبي دانست؛ اين كتاب در واقع مجموعه‌اي از الگوهاي اخلاقي و فرهنگي است كه نسل‌هاي مختلف ايرانيان با آن زيسته‌اند و از آن الهام گرفته ‌اند.
اما اهميت شاهنامه تنها در درون مرزهاي ايران باقي نماند. زبان فارسي كه حامل اين ميراث بود، در طول قرن‌ها در بسياري از سرزمين‌هاي آسيايي رواج يافت و به زبان مشترك فرهنگ و دانش تبديل شد. شاعران، انديشمندان و نويسندگان بسياري در اين حوزه‌ گسترده به فارسي مي‌نوشتند و بدين‌ترتيب نوعي حوزه‌ فرهنگي مشترك شكل گرفت كه امروز از آن با عنوان «جهان فارسي» يا «قلمرو تمدني فارسي» ياد مي‌شود. اين گستره‌ فرهنگي نشان مي‌دهد كه زبان فارسي توانسته است مرزهاي سياسي را پشت سر بگذارد و به پلي ميان فرهنگ‌ها تبديل شود.
براي درك بهتر اين نقش پيونددهنده، بايد به يكي از مهم‌ترين پديده‌هاي تاريخي جهان يعني جاده ابريشم توجه كرد. جاده ابريشم تنها مسير جابه‌جايي كالا نبود؛ اين راه تاريخي شبكه‌اي عظيم از ارتباطات فرهنگي، فكري و معنوي ميان شرق و غرب ايجاد كرده بود. در طول اين مسير، نه‌تنها كالاهايي مانند ابريشم، ادويه و فلزات گرانبها مبادله مي‌شد، بلكه انديشه‌ها، آيين‌ها، هنرها و روايت‌هاي فرهنگي نيز از سرزميني به سرزمين ديگر منتقل مي‌شدند. كاروان‌هايي كه در اين مسير رفت‌وآمد مي‌كردند، حامل فرهنگ و معنا نيز بودند.
در چنين فضايي، زبان فارسي به يكي از مهم‌ترين ابزارهاي ارتباطي تبديل شد. بازرگانان، دانشمندان، شاعران و مسافران در بخش بزرگي از اين مسير با فارسي ارتباط برقرار مي‌كردند و همين امر سبب شد كه فارسي به زباني ميانجي در تعاملات فرهنگي و فكري تبديل شود. به اين ترتيب، ايران در قلب اين شبكه ارتباطي نه‌تنها گذرگاهي جغرافيايي، بلكه كانوني فرهنگي براي تبادل معنا و انديشه بود.
از اين منظر، مي‌توان گفت كه سه عنصر زبان، اسطوره و جغرافيا در شكل‌گيري تمدن ايراني نقشي به‌هم‌پيوسته داشته‌اند. زبان وسيله‌ انتقال انديشه و حافظه است، اسطوره‌ها حامل معنا و ارزش‌هاي فرهنگي‌اند و جغرافيا بستري است كه اين عناصر در آن به تجربه تاريخي تبديل مي‌شوند. شاهنامه فردوسي در حقيقت نقطه‌ تلاقي اين سه عنصر است؛ اثري كه زبان فارسي را به حافظه‌ اسطوره‌اي ايران پيوند داد و آن را در گستره‌اي فراتر از زمان و مكان گسترش داد.
بازخواني اين ميراث امروز نيز اهميت فراواني دارد. در جهاني كه ارتباطات فرهنگي نقش فزاينده‌اي در شكل‌گيري روابط ميان ملت‌ها پيدا كرده است، زبان و فرهنگ مي‌توانند به عنوان عامل پيوند و همگرايي عمل كنند. زبان فارسي با پشتوانه‌ تاريخي و ادبي خود همچنان ظرفيت آن را دارد كه ميان ملت‌هاي اين حوزه تمدني گفت‌وگو و همدلي ايجاد كند و يادآور اين حقيقت باشد كه فرهنگ و زبان مي‌توانند پلي براي شناخت متقابل و نزديكي ملت‌ها باشند.
افزون بر اين براي ايجاد قطبي مقتدر از ملت‌هاي هم‌ريشه، بايد «جهان فارسي» را از يك مفهوم صرفا فرهنگي به يك بلوك ژئواكونوميك و ژئوپليتيك پويا تبديل كرد. اين هدف از طريق ايجاد «نهادهاي همگراي منطقه‌اي» محقق مي‌شود كه در آن، زبان فارسي نه تنها زبانِ هنر و ادبيات، بلكه «زبانِ كار و تجارت» در مبادلات بازرگاني، نظام بانكي مشترك و پروژه‌هاي زيرساختي در مسير جاده ابريشم نوين باشد. با نهادينه‌سازي اين همگرايي، كشورهاي اين حوزه مي‌توانند با تجميع منابع انرژي، توان صنعتي و بازارهاي مصرف خود، «قدرت چانه‌زني جمعي» ايجاد كنند كه آنها را از وابستگي به تصميمات قدرت‌هاي فرامنطقه‌اي بي‌نياز كرده و موازنه‌ قوا را به نفع استقلالِ منطقه‌اي تغيير دهد.
در اين ساختار، ارتباط با غرب و شرق بايد بر مبناي «انتخاب آگاهانه و در چارچوب منافع ملي» باشد، نه بر اساس سلطه يا اجبارِ بيروني. وقتي ملت‌هاي اين حوزه با تكيه بر حافظه‌ تاريخي و هويت مشترك، زنجيره‌هاي تأمين اقتصادي درون‌منطقه‌اي ايجاد كنند، قدرت‌هاي بزرگ ديگر نخواهند توانست با ابزارهاي «تهاجم نرم» يا «تحريم‌هاي اقتصادي»، سياست‌هاي خود را ديكته كنند. در واقع، اين همگرايي تمدني، «دژِ نفوذناپذيري» از اراده‌ ملت‌ها مي‌سازد كه به ايران و همسايگانش اجازه مي‌دهد به جاي ايفاي نقش در بازي‌هاي بيگانگان، خود «بازيگران اصلي» در هندسه‌ نوين قدرت جهاني باشند و مسير پيشرفت و خودكفايي را با تكيه بر ظرفيت‌هاي دروني و تبادلات متوازن با جهان تعريف كنند.
ميهن‌پرستي و ظلم‌ستيزي‌اي كه در دل‌هاي فارسي زبانان معاصر ريشه دارد به قدمت تاريخ تولدشان نيست كه به قدمت نسل‌ها پيش از آنهاست و از اين‌رو بيگانگان اعمال نفوذ بر سرزمين آبا و اجدادي اين ملت را در خواب نيز نخواهند ديد. ايران پر است از رستم‌ها، آرش كمانگيرها، ايرج‌ها، كاوه آهنگرها و تهمينه‌ها و فرانك‌هاي فريدون‌پرور كه خوب مي‌دانند چگونه ضحاك‌ها و افراسياب‌ها را زير پاهاي خود له كنند. ايرانيان خيانت را مي‌شناسند، گذرگاهي كه بارها در طول تاريخ از آن ضربه خورده‌اند و در جهان تحت سيطره رسانه خوب مي‌دانند چگونه رفتارهاي خيانت‌آميزِ  سلم‌ها و تورها و سودابه‌ها را رصد نمايند و خردورزي زال‌ها و فرهادان گمنام را ارج نهند.
و از بابت همين اشتراكات فرهنگي و ريشه‌هاي تمدني‌ است كه ايران هرگز تحت سلطه درنيامده و نخواهد آمد و تلاش سلطه‌گران براي اعمال نفوذ در خاك ايران و آب‌هاي سرزميني كشور، گويي مثال آب در هاون كوبيدن است!
ايران، سيمرغِ اسطوره‌هاي زنده است؛ نه فرسوده‌ حوادث مي‌شود و نه مغلوب توفان‌ها، اين سرزمين، آشيانِ جاودانگي است، افسانه‌ بزرگي است كه راز ماندگاري را از سيمرغ آموخته؛ رازِ دوباره برخاستن، دوباره ساختن و دوباره درخشيدن؛ هرگاه آتش بر آن گذشته، از ميان شعله‌ها، نام ايران روشن‌تر از پيش درخشيده است.
مترجم و محقق جمعيت گفتمان انقلاب اسلامي

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون