نسل Z زير بمباران اطلاعات
اسماعيل گراميمقدم
هرگز بشر تا اين اندازه به اطلاعات دسترسي نداشته و شايد هرگز تا اين اندازه در تشخيص حقيقت سردرگم نبوده است. مشكل عصر ما كمبود اطلاعات نيست، بلكه غرق شدن در اطلاعات بسيار زياد است. اگر زماني شهروندان براي دسترسي به خبر و تحليل با محدوديت مواجه بودند، امروز با وضعيتي كاملا متفاوت روبهرو هستند؛ هجوم بيوقفه دادهها، روايتها، تصاوير، ويديوها و تحليلهايي كه هر يك مدعي حقيقتاند. در چنين شرايطي، حقيقت ديگر تنها با دروغ نميجنگد؛ بلكه با انبوه اطلاعات ميجنگد.
اگر زماني هدف پروپاگاندا آن بود كه يك روايت مشخص و واحد را به جامعه بقبولاند، امروز استراتژي تغيير كرده است. هدف ديگر اين نيست كه شما چيزي را باور كنيد؛ هدف اين است كه ديگر به هيچچيز باور نداشته باشيد. ما در عصر فايرهوزينگ (Firehosing) يا بمباران اطلاعاتي زندگي ميكنيم؛ جايي كه حقيقت نه با سانسور، بلكه با غرق شدن در حجم عظيمي از اطلاعات متناقض و گاه جعلي، از ميان ميرود.
براي درك اين وضعيت بايد به تكنيكي در مناظرات عمومي بازگرديم كه با عنوان گيش گالوپ
(Gish Gallop) شناخته ميشود. در اين روش، يك فرد طرف مقابل خود را با حجم انبوهي از ادعاها، آمارهاي ناقص، گزارههاي نادرست و موضوعات بيربط بمباران ميكند. نكته مهم آن است كه پاسخ دادن به هر ادعا نيازمند زمان، استدلال و مدرك است، اما توليد يك ادعاي جديد تنها چند ثانيه زمان ميبرد.
اين همان چيزي است كه قانون برندوليني توضيح ميدهد: انرژي لازم براي رد كردن يك دروغ، چندين برابر بيشتر از انرژي لازم براي ساختن آن است. اين عدم تقارن، به يكي از مهمترين سلاحهاي جنگ اطلاعاتي در جهان معاصر تبديل شده است.
اما هنگامي كه اين منطق از سطح يك مناظره فردي فراتر رود و در مقياس رسانهها، شبكههاي اجتماعي و حتي دولتها به كار گرفته شود، پديدهاي شكل ميگيرد كه پژوهشگران RAND Corporation از آن با عنوان Firehose of Falsehood يا شيلنگ دروغپراكني ياد ميكنند؛ وضعيتي كه در آن حجم عظيمي از اطلاعات، با سرعت بالا، از كانالهاي متعدد و بدون توجه به سازگاري يا صحت محتوا منتشر ميشود.
در فايرهوزينگ، لازم نيست روايتها با يكديگر همخوان باشند. حتي اگر يك روايت امروز منتشر شود و فردا روايت كاملا متضادي جاي آن را بگيرد، هدف همچنان محقق شده است؛ زيرا مقصود اصلي، اقناع مخاطب نيست، بلكه ايجاد سردرگمي و فرسايش توان تشخيص اوست.
كافي است يك نوجوان يا جوان امروزي درباره يك رويداد سياسي، اجتماعي يا حتي يك جنگ در شبكههاي اجتماعي جستوجو كند. ظرف چند دقيقه با دهها روايت متفاوت مواجه ميشود؛ از ويديوهاي توليد شده توسط هوش مصنوعي گرفته تا تحليلهاي جهتدار، شايعات تاييد نشده، اخبار ناقص و روايتهاي متناقض. در چنين فضايي، مساله ديگر يافتن حقيقت نيست؛ مساله حفظ انگيزه براي جستوجوي حقيقت است.
در اين ميان، نسل زد بيش از هر گروه ديگري در معرض اين بمباران اطلاعاتي قرار دارد. اين نخستين نسلي است كه نه تنها با اينترنت، بلكه با الگوريتمهاي شبكههاي اجتماعي و هوش مصنوعي مولد رشد كرده است. براي بسياري از اعضاي اين نسل، مرز ميان خبر، تحليل، تبليغات، سرگرمي و محتواي توليد شده توسط هوش مصنوعي روز به روز مبهمتر ميشود.
نسل زد هر روز با هزاران قطعه اطلاعاتي مواجه است كه هر يك ادعاي حقيقت دارند. در ابتدا ممكن است تلاش كند ميان روايتهاي مختلف داوري كند، اما خيلي زود با واقعيتي فرساينده روبهرو ميشود: بررسي تكتك ادعاها نيازمند زمان و انرژي بسيار بيشتري نسبت به توليد آنهاست. نتيجه اين فرسايش شناختي، نه افزايش آگاهي، بلكه گسترش نوعي بدبيني فراگير است.
خطرناكترين پيامد فايرهوزينگ آن نيست كه مردم دروغ را باور كنند؛ بلكه آن است كه به امكان كشف حقيقت بياعتماد شوند. هنگامي كه هر خبر با دهها خبر متناقض احاطه ميشود، ذهن براي رهايي از فشار شناختي، به سادهترين راهحل پناه ميبرد: بيتفاوتي.
جواناني كه در چنين محيطي رشد ميكنند، به تدريج به اين نتيجه ميرسند كه همه دروغ ميگويند، همه روايتها جانبدارانهاند و هيچ حقيقت قابل اتكايي وجود ندارد. در اين وضعيت، پرسش كدام روايت درست است؟ جاي خود را به اين گزاره ميدهد كه هيچكس راست نميگويد. اين دقيقا همان نقطهاي است كه فايرهوزينگ به موفقيت رسيده است.
امروز ما تنها با بحران اطلاعات مواجه نيستيم؛ بلكه با بحران توجه، تحليل و اعتماد نيز روبهرو هستيم. در جهاني كه هوش مصنوعي ميتواند در هر ثانيه ميليونها متن، تصوير و روايت متقاعدكننده توليد كند، سواد رسانهاي ديگر يك مهارت جانبي نيست؛ بلكه به ضرورتي براي بقاي ذهني شهروندان تبديل شده است.
خطر عصر فايرهوزينگ آن نيست كه مردم دروغ را باور كنند؛ خطر آن است كه ديگر به امكان كشف حقيقت باور نداشته باشند. جامعهاي كه حقيقت را دستنيافتني بداند، دير يا زود در برابر هر روايت قدرتمندتري تسليم خواهد شد. در چنين جهاني، بزرگترين پيروزي نه باور كردن يك روايت، بلكه حفظ توانايي ايستادن در برابر موج اطلاعات و انديشيدن نقادانه است.