• 1405 دوشنبه 6 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6340 -
  • 1405 دوشنبه 18 خرداد

ادامه از صفحه اول

بحران حكمراني آموزشي 

گاهي سياستي در جايي تصويب مي‌شود، در جاي ديگري ابلاغ مي‌شود و در نهايت آموزش و پرورش موظف به اجراي آن است؛ در حالي كه مسووليت پيامدهاي آن متوجه مديران و مدارس مي‌شود. اين وضعيت نه تنها به انسجام سياستي آسيب مي‌زند، بلكه مرجعيت تخصصي آموزش و پرورش را نيز تضعيف مي‌كند. از نشانه‌هاي ضعف حكمراني آموزشي، فاصله گرفتن تصميم‌گيران از واقعيت مدرسه است. دانش‌آموزان، معلمان، مديران مدارس، مشاوران، والدين و كارشناسان آموزشي مهم‌ترين ذي‌نفعان نظام تعليم و تربيت هستند، اما سهم آنان در بسياري از تصميمات كلان ناچيز است. در سال‌هاي اخير و اخيرا برخي تصميمات آموزشي واكنش‌ها و اعتراض‌هايي را در ميان دانش‌آموزان، خانواده‌ها، معلمان و مديران مدارس برانگيخته است. فارغ از داوري درباره درستي يا نادرستي هر تصميم،  نفس شكل‌گيري اين حجم از نارضايتي نشان مي‌دهد كه ميان فرآيند تصميم‌گيري و واقعيت‌هاي مدرسه شكافي جدي وجود دارد. در حكمراني نوين، سياست خوب صرفا سياستي نيست كه در اتاق‌هاي جلسات تصويب شود؛ سياست خوب، سياستي است كه از دل گفت‌وگو با ذي‌نفعان شكل بگيرد و قابليت اجرا در ميدان واقعي را داشته باشد.  آسيب‌هاي جدي ديگر نظام سياستگذاري آموزشي، گرفتار شدن در دام «آينده‌نگري دست دوم» است. بسياري از نهادهاي تصميم‌گير به جاي آنكه خود توليدكننده دانش آينده باشند، منتظر مي‌مانند تا تحولات در جهان رخ دهد و سپس با تاخير نسبت به آن واكنش نشان دهند. اما مشكل مهم‌تر آن است كه گاهي آينده با ذهنيت گذشته تحليل مي‌شود. گويي مي‌توان مدرسه عصر هوش مصنوعي را با همان چارچوب‌هاي فكري دهه‌هاي گذشته اداره كرد. گويي دانش‌آموز امروز همان دانش‌آموز دهه ۱۳۶۰ است و معلم فردا با معلم ديروز تفاوتي ندارد. در حالي كه آينده امتداد ساده گذشته نيست. جهان آموزش در آستانه تحولات بنيادين قرار دارد؛ از هوش مصنوعي و يادگيري شخصي‌سازي ‌شده گرفته تا دگرگوني مفهوم مدرسه، معلم و يادگيري. مدرسه آينده را نمي‌توان با ذهنيت مدرسه ديروز ساخت.
پيري نهادي و محافظه‌كاري ساختاري- تجربه يك سرمايه ملي است، اما تجربه زماني ارزشمند است كه در كنار نوآوري قرار گيرد. يكي از چالش‌هاي بسياري از نهادهاي سياستگذار كشور، از جمله شوراي عالي آموزش و پرورش غلبه محافظه‌كاري ساختاري و كاهش ظرفيت نوسازي فكري است. وقتي تركيب نهادهاي تصميم‌گير براي سال‌هاي طولاني تغيير نمي‌كند، خطر فاصله گرفتن از تحولات نسلي و فناوري افزايش مي‌يابد. آموزش و پرورش امروز به حضور آينده‌پژوهان، متخصصان فناوري آموزشي، پژوهشگران جوان، معلمان نوآور، مديران مدارس موفق و حتي نمايندگان نسل جديد نياز دارد. هيچ نهادي نمي‌تواند صرفا با تكيه بر حافظه گذشته، آينده را طراحي كند.
 يكي از تناقض‌هاي موجود در حكمراني آموزشي آن است كه وزير آموزش و پرورش در افكار عمومي مسوول نتايج نظام آموزشي شناخته مي‌شود، اما همه اختيارات راهبردي متناسب با اين مسووليت در اختيار او نيست.  در يك نظام حكمراني كارآمد، ميان اختيار و مسووليت تعادل برقرار است.  اگر وزير و مديران آموزش و پرورش قرار است پاسخگوي كيفيت آموزش، عدالت آموزشي، رضايت معلمان و عملكرد مدارس باشند، بايد در تصميم‌گيري‌هاي كلان نيز نقش محوري و تعيين‌كننده داشته باشند. تضعيف جايگاه حرفه‌اي وزير، به معناي تضعيف پاسخگويي و افزايش آشفتگي در نظام تصميم‌گيري است. مشكل ديگر، كندي فرآيندهاي تصميم‌گيري است. برخي موضوعات سال‌ها در كميسيون‌ها و جلسات مختلف در رفت و آمد هستند و زماني به نتيجه مي‌رسند كه بخشي از مساله تغيير كرده است. در عصر هوش مصنوعي، سرعت شرط اول است.اگر شوراي عالي قرار است نقش تاريخي خود را بازيابد، بايد از يك ساختار بروكراتيك به يك نهاد يادگيرنده، چابك و آينده‌نگر تبديل شود. براي بازگرداندن شوراي عالي آموزش و پرورش به جايگاه واقعي خود، اقدامات زير ضروري به نظر مي‌رسد: 
۱-  بازتعريف شورا به عنوان مرجع اصلي و تخصصي سياستگذاري آموزشي كشور.
۲-  كاهش مداخله نهادهاي موازي و شفاف‌سازي حدود اختيارات دستگاه‌هاي مختلف.
۳-  تقويت نقش حرفه‌اي وزير آموزش و پرورش و ايجاد توازن ميان اختيار و مسووليت.
۴-  ايجاد مركز دايمي آينده‌پژوهي و رصد تحولات جهاني آموزش.
۵-  جوان‌سازي تركيب شورا در كنار بهره‌گيري از تجربه پيشكسوتان.
۶-  مشاركت دادن معلمان، مديران مدارس، دانش‌آموزان، والدين و پژوهشگران مستقل در فرآيند سياستگذاري.
۷-  كوتاه‌سازي فرآيندهاي تصميم‌گيري و افزايش چابكي نهادي.
۸-  استقرار نظام ارزيابي آثار سياست‌ها پيش از تصويب و پس از اجرا.
۹-  حركت از حكمراني مبتني بر بخشنامه به حكمراني مبتني بر داده، پژوهش و شواهد.
مساله اصلي آموزش و پرورش ايران كمبود مقررات، آيين‌نامه يا بخشنامه نيست؛ مساله اصلي، ضعف حكمراني آموزشي است. تا زماني كه مرجعيت تخصصي آموزش و پرورش تضعيف شود، تصميمات در مراكز متعدد اتخاذ شود، صداي مدرسه شنيده نشود و آينده با عينك گذشته ديده شود، اصلاحات آموزشي به نتايج پايدار نخواهد رسيد. احياي شوراي عالي آموزش و پرورش در واقع احياي يك نهاد نيست؛ احياي عقلانيت، تخصص‌گرايي و حكمراني حرفه‌اي در مهم‌ترين حوزه توسعه كشور است؛ حوزه‌اي كه نام آن تعليم و تربيت است.


هوش مصنوعي فهميد!

 

اين دقيقا همان چيزي بود كه سال‌ها پيش به آن نياز داشتم: كسي يا چيزي كه ايده را بفهمد، اما بي‌دليل شيفته آن نشود. من پس از سال‌ها ديدم ايده‌اي كه روزي در قفسه كتاب‌هايم خاموش مانده بود، هنوز مي‌تواند زنده شود؛ نه به عنوان يك ادعاي قطعي، بلكه به عنوان يك مسير تازه براي فكر كردن. شايد آن استاد فيزيك در سال ۱۳۷۶ حق داشت. شايد آن روز، ايده من براي ديگران روشن نبود. شايد ابزار و فضاي لازم براي فهم آن فراهم نبود. اما امروز، در گفت‌وگو با هوش مصنوعي، همان ايده دوباره جان گرفت.
اگر امروز بخواهم آن فكر قديمي را ساده بيان كنم، مي‌گويم: شايد بتوان عروض فارسي را با زباني روشن‌تر توضيح داد؛ زباني كه هم به سنت شعر فارسي وفادار باشد و هم از نظم رياضي و الگوهاي موسيقايي كمك بگيرد. شايد بتوان وزن شعر را نه فقط حفظ كرد، بلكه ديد، سنجيد، مقايسه كرد و بهتر آموزش داد. اين همان چيزي بود كه سي سال پيش در ذهنم جوانه زد. آن روز كسي از آن سر درنياورد. اما امروز مي‌توانم با لبخند بگويم: هوش مصنوعي فهميد!
حاصل گفت‌وگو و همفكري من با هوش مصنوعي خلق ايده‌هايي جديدي است كه آخرين آنها كنكاش در وزن شعر شاملويي براساس ايده اوليه است. كنكاشي كه نشان مي‌دهد برخلاف تصور، شعر شاملويي داراي وزن است اما وزن آن عروضي نيست؛ شاملو از طريق افزايش تعداد مصوت‌هاي بلند در واحد زمان، وزن و صلابت ايجاد مي‌كند. اين يك «نظم آماري» است نه «نظم تكراري».  با اين همه، من ديگر فرصت و انرژي لازم براي پرورش دادن اين ايده را ندارم، اما باور دارم جوانان و علاقه‌مندان به زبان و شعر فارسي مي‌توانند آن را دقيق‌تر بررسي كنند و شايد به عنوان يك پژوهش تازه و سودمند به ثمر برسانند. اين تجربه براي من فقط بازگشت يك ايده قديمي نبود؛ يادآوري اين نكته نيز بود كه هوش مصنوعي، اگر درست شناخته و درست به كار گرفته شود، مي‌تواند در فهم، پرورش و سامان ‌دادن ايده‌ها نقشي جدي داشته باشد. از همين رو، به گمان من، آموزش استفاده درست، مسوولانه و خلاقانه از هوش مصنوعي بايد از مدرسه آغاز شود و در دانشگاه‌ها به شكلي جدي‌تر ادامه يابد. نسل آينده بايد بياموزد كه هوش مصنوعي جاي فكر كردن را نمي‌گيرد، بلكه مي‌تواند ابزار نيرومندي براي بهتر فكر كردن باشد.  همچنين توسعه طرح‌ها و پژوهش‌هاي مبتني بر هوش مصنوعي در كشور ما بايد در اولويت قرار گيرد؛ نه فقط در علوم فني و مهندسي، بلكه در زبان، ادبيات، آموزش، هنر، پزشكي، صنعت و همه حوزه‌هايي كه به انديشه، خلاقيت و حل مساله نياز دارند. اگر چنين فرصتي را جدي بگيريم، شايد بسياري از ايده‌هايي كه سال‌ها در قفسه‌ها مانده‌اند، دوباره جان بگيرند.


دانش‌آموزان بی اشتياق 

در مقابل كلاس‌هاي سنتي كه بر سخنراني و انتقال يك‌سويه اطلاعات متكي هستند براي بسياري از دانش‌آموزان جذابيت كمتري دارند. اگر نظام آموزشي نتواند خود را با ويژگي‌هاي نسل جديد هماهنگ كند، طبيعي است كه بخشي از انگيزه يادگيري كاهش يابد. نااميدي نسبت به آينده نيز از عوامل اثرگذار بر افت انگيزه تحصيلي به شمار مي‌رود. دانش‌آموزي كه نسبت به فرصت‌هاي شغلي و اجتماعي آينده اطمينان ندارد، ممكن است ارزش تلاش تحصيلي را كمتر از گذشته بداند. هنگامي كه فرد احساس كند موفقيت آموزشي لزوما به موفقيت اقتصادي و اجتماعي منجر نمي‌شود، انگيزه او براي سرمايه‌گذاري بر يادگيري كاهش مي‌يابد. در چنين شرايطي مدرسه به تنهايي نمي‌تواند اين مساله را حل كند و نياز به سياست‌هاي گسترده‌تر اجتماعي و اقتصادي وجود دارد. نقش خانواده نيز در اين ميان بسيار مهم است. برخي خانواده‌ها به دليل مشكلات اقتصادي و فشارهاي زندگي، فرصت كافي براي حمايت آموزشي و عاطفي از فرزندان خود ندارند. برخي ديگر نيز انتظاراتي فراتر از توان دانش‌آموز مطرح مي‌كنند. فشار بيش از حد براي كسب موفقيت مي‌تواند نتيجه‌اي معكوس داشته باشد و به اضطراب و بي‌انگيزگي منجر شود. دانش‌آموز بيش از هر چيز به حمايت و درك نياز دارد تا بتواند با آرامش مسير يادگيري را طي كند. روش‌هاي تدريس نيز در شكل‌گيري انگيزه تحصيلي اهميت فراوان دارند. زماني كه دانش‌آموز تنها شنونده باشد و فرصت مشاركت فعال در فرآيند يادگيري را پيدا نكند، احساس تعلق او به كلاس كاهش مي‌يابد. استفاده از روش‌هاي خلاقانه فعاليت‌هاي گروهي، آموزش مبتني بر حل مساله و بهره‌گيري از فناوري‌هاي آموزشي مي‌تواند انگيزه بيشتري ايجاد كند. دانش‌آموز زماني به يادگيري علاقه‌مند مي‌شود كه خود را بخشي از فرآيند آموزش بداند. از سوي ديگر سلامت روان دانش‌آموزان نيز نبايد ناديده گرفته شود. اضطراب، استرس، مشكلات خانوادگي و فشارهاي اجتماعي مي‌توانند تمركز و انگيزه فرد را كاهش دهند. در سال‌هاي اخير توجه به سلامت روان در مدارس اهميت بيشتري يافته است، اما همچنان نياز به برنامه‌هاي حمايتي گسترده‌تري وجود دارد. دانش‌آموزي كه از نظر رواني، احساس امنيت و آرامش داشته باشد، آمادگي بيشتري براي يادگيري خواهد داشت. براي مقابله با كاهش انگيزه تحصيلي بايد نگاهي جامع به مساله داشت. اصلاح برنامه‌هاي درسي، توجه به مهارت‌هاي زندگي، كاهش وابستگي به نمره، استفاده از روش‌هاي نوين آموزشي، تقويت ارتباط مدرسه و خانواده و حمايت از سلامت روان دانش‌آموزان از جمله اقداماتي هستند كه مي‌توانند در اين مسير موثر باشند. همچنين لازم است دانش‌آموزان احساس كنند كه آموزش ابزاري براي رشد فردي و اجتماعي آنان است نه صرفا مسيري براي عبور از امتحانات. در نهايت بايد پذيرفت كه افت انگيزه تحصيلي يك مشكل فردي نيست، بلكه بازتاب مجموعه‌اي از تحولات آموزشي، فرهنگي و اجتماعي است. اگر مدارس بتوانند محيطي پويا، معنادار و اميدبخش ايجاد كنند، زمينه براي بازگشت اشتياق به يادگيري فراهم خواهد شد. آينده آموزش در گرو آن است كه دانش‌آموزان نه از سر اجبار، بلكه با علاقه و انگيزه به دنبال يادگيري باشند.
دكتري سياستگذاري عمومي 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون