• 1405 دوشنبه 6 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6340 -
  • 1405 دوشنبه 18 خرداد

درباره كتاب «نيستي از بند رسته (روشنگري و انقراض)»

نيهيليسم يعني سكوت طبيعت در برابر انسان

محمدحسن ابوالحسني

كتاب «نيستي ازبندرسته (روشنگري و انقراض)» نوشته ري برسيه با ترجمه محمدجواد سيدي توسط نشر هرمس منتشر شده است. عنوان كتاب گيرا و جالب به نظر مي‌رسد. اين عنوان ترجمه‌اي است از  «nihil unbound»؛ يعني نيستي يا پوچي كه از بند رها شده و ظرفيت و توانش را آشكار كرده. اين عنوان شايد هدف تمام كتاب را نشان دهد: يعني ارايه تلقي و تعريفي از نيهيليسم كه ظرفيت‌هاي مثبت اين مفهوم را عرضه كند. براي دهه‌ها، نيهيليسم مفهومي منفي و ناپسند بوده و فيلسوفان، الهي‌دانان و اديبان اغلب تلاش كرده‌اند از آن بپرهيزند؛ چنين به نظر رسيده كه نيهيليسم يعني زوال معنا و انسان. اما برسيه ظرفيت مثبت اين مفهوم را آشكار مي‌كند. او در اين مورد مي‌نويسد: «نيهيليسم هم‌بسته گريزناپذير اين اعتقاد رئاليستي است كه واقعيتي مستقل از ذهن وجود دارد كه، علي‌رغم نارسيسيسم انسان و گستاخي او، به وجود ما بي‌اعتنا است و هيچ وقعي به «ارزش‌ها» و «معاني‌اي»  كه همچون پرده‌اي روي وجود خويش مي‌كشيم تا آن را مطبوع‌سازيم نمي‌نهد.» بسياري از فيلسوفان مدرن تصور كرده‌اند كه نيهيليسم زاده سوژه‌باوري فزاينده در جوامع مدرن است، يعني پافشاري بر فردگرايي و سوبژكتيويسم كه در عصر مدرن رواج دارد. در اين تلقي، سوژه همه‌چيز را در نسبت با خود تعريف مي‌كند و حتي واقعيت عيني را دنباله‌اي از فرديت خويش مي‌داند. اما برسيه در مقابل، نيهيليسم را ناشي از اين واقعيت مي‌داند كه جهان به كار خود ادامه مي‌دهد و هيچ تعهدي در برابر انسان ندارد. انسان نه مركز جهان است و نه سهمي در اداره و گردش امور جهان دارد. به عبارت ديگر نيهيليسم ناشي از اين واقعيت است كه جهان هيچ توجهي به معاني و تصورات آدمي ندارد و راه خود را به شكل طبيعي ادامه مي‌دهد. برسيه مي‌افزايد: «طبيعت نه خانه ما يا هيچ‌كس ديگري است نه نياي بخشاينده ما. فلاسفه بهتر است از هرگونه تلاش بيشتر براي تثبيت مجدد معناداري وجود، غايتمندي حيات يا ترميم هماهنگي ويران‌شده انسان و طبيعت احتراز كنند. فلسفه نبايد برده اعتمادبه‌نفس رقت‌انگيز آدمي باشد.» برسيه تلاش مي‌كند اين تصور قديمي را كه انسان جايگاهي ويژه در عالم هستي دارد زير سوال ببرد و بگويد كه طبيعت هيچ چيز به ما بدهكار نيست. او در اين زمينه به نيچه ارجاع داده و مي‌گويد: «افسانه نيچه به شكلي بي‌نقص پرالتهاب‌ترين پيشنهاد نيهيليسم را خلاصه مي‌كند: اينكه از ظهور آغازين آگاهي ارگانيك تا انقراض نهايي عقل انساني، هيچ اتفاقي نمي‌افتد. نه شناخت، نه احساس، نه زيستن نه مردن تفاوتي اثرگذار ايجاد نمي‌كند.» تمامي تلاش‌هاي بشر براي پيشرفت، سامان دادن به امور و معنا بخشيدن به زندگي تنها نزد خودش معنا دارند اما در مقياس طبيعت فاقد ارزش و اثرگذاري هستند. طبيعت در مقابل انسان، خاموش است؛ ممكن است انسان خواسته‌هاي خود را به زور به طبيعت تحميل كند اما طبيعت به خودي‌خود ارزشي براي انسان قائل نيست. به‌زعم برسيه، نيهيليسم به معناي پذيرش اين بي‌تفاوتي و سكوت است.  برسيه طلب معنا را جزيي از تصوير مستقر و رايج انسان مي‌داند. تصوير مستقر، جايگاه انسان را در جهان تبيين كرده و طبيعت را دراختيار انسان مي‌نهد. براي هزاران سال تصوير مستقر نزد انسان‌ها مهم‌ترين تصوير از رابطه انسان و طبيعت بوده است، اما در مقابل، تصوير علمي از جهان هم وجود دارد. اين ويلفريد سلارز بود كه تقابل اين دو تصوير را نشان مخمصه فلسفه معاصر مي‌دانست؛ تصوير مستقر و بارز از انسان كه به كمك تأمل فلسفي شكل گرفته در يكسو قرار دارد و در سوي ديگر، تصوير علمي و نسبتا جديدي هست كه انسان را يك سيستم فيزيكي پيچيده تلقي مي‌كند و از علوم فيزيك، نوروفيزيولوژي، زيست‌شناسي فرگشتي و علوم شناختي حاصل شده. هريك از اين تصويرها در جاي خود ارزش دارند و به‌طور مستقل راه خود را ادامه مي‌دهند. ارزش تصوير مستقر در وجه عملي و كاركردي آن است: تصوير مستقر ارتباط ميان انسان‌ها را تسهيل مي‌كند و به آنها تصويري از ارزش و معناداري مي‌دهد. اما تصوير علمي بسياري اوقات كاركرد ندارد، ما را سردرگم مي‌كند و با عميق‌ترين باورهاي در جدال ما است. پيشرفت علوم و نظريات جديد فيزيك و زيست‌شناسي گواهي بر اين مدعاست. در نظريه تكامل، انسان موجودي نيست كه به دست خدا و از روي تصوير خدا آفريده شده باشد بلكه حاصل تصادفي جهش‌ و انتخاب طبيعي است. فيزيك‌دانان با نظريات نسبيت و كوانتوم به فهم شگفتي از جهان نائل شده‌اند اما زبان پيچيده اين نظريات، اغلب مردم را انگشت‌به‌دهان كرده و تصورات قديمي‌شان را باطل مي‌كند و هيچ جايگاه متعالي براي انسان قائل نيست. شايد به همين دليل باشد كه استيون واينبرگ مي‌گويد: «هرچه كيهان فهم‌پذيرتر مي‌شود، بي‌معناتر به نظر مي‌رسد.» به همين دليل است كه برسيه تلاش مي‌كند «فهم» را از «معنا» جدا كند. علم جديد به ما كمك مي‌كند تا طبيعت را فهم كنيم اما در پس اين فهم، معنايي وجود ندارد. نبايد از علم انتظار داشته باشيم كه براي انسان و جايگاه او در طبيعت توجيه بتراشد؛ در واقع نبايد از علم انتظار معناپردازي داشته باشيم. ما با علم پرده جهان را برانداخته‌ايم و آن را فهميده‌ايم اما در پس اين پرده، معنايي روحاني نهفته نيست. معناپردازي كار مكاتب فلسفي بوده است، مكاتبي همچون اگزيستانسياليسم، پديدارشناسي، ساختارگرايي و...  درنهايت بايد گفت كه «نيستي ازبندرسته»، كتابي است پيچيده با ادعاهاي چالش‌برانگيز و شجاعانه. اين كتاب همچنين مروري بر فلسفه غربي در چندين دهه اخير است و از سلارز، چرچلند، بديو، ميسو، نيچه، هايدگر و دلوز بحث مي‌كند. برسيه بحث خود را در گفت‌وگو با ايده‌هاي اين فيلسوفان مطرح كرده. علاقه‌مندان فلسفه، كتاب را دريابند.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون