به بهانه انتشار كتاب «گفتوگو؛ آيين حقجويي» نوشته ياسر ميردامادي
عقلانيت ديالوژيك
جستوجوي ريشههاي گفتوگو در سنت ايراني-اسلامي
محمدرضا لبيب
در تاريخ انديشه اسلامي كمتر دانشي را ميتوان يافت كه همزمان در مرز ميان منطق، فقه، كلام، اخلاق و تعليم قرار گرفته باشد و در عين حال تا اين اندازه مهجور مانده باشد. شاخه علمي «آداب البحث و المناظره» در اين زمره است. اين دانش، كه به گواهي گزارشهاي مختلف قرنها در سنت آموزشي مدارس اسلامي نقشي بنيادين داشت، در دوران جديد تقريبا از حافظه فكري ما حذف شد؛ گويي تمدن اسلامي هيچگاه نظريهاي منسجم درباره گفتوگو، اختلاف، استدلال و قواعد مناظره نداشته است. رساله «آداب البحث و المناظره» اثر طاشكبريزاده (1495-1561) نمونهاي است كلاسيك از رسالههاي متعددي در اين حوزه كه سنت عقلاني مناظره در اسلام (و ايران) را عرضه ميكند؛ سنتي كه در آن، حقيقتِ ديني از طريق گفتوگويي معرفي (اگر نگوييم آشكار) ميشود. پيش از گشودن باب بحث از كتاب و سخن گفتن از اين رسالهها خوب است در دو تعبيرِ «ادب» و «مناظره» تأملي داشته باشيم، زيرا امروزه اين دو واژه تقريبا جزو واژگان گفتوگويي به حساب نميآيند. واژگاني كه فهم آن براي درك كل سنت «آداب البحث و المناظره» ضروري است.
امروزه «ادب» غالبا به خوشرفتاري يا حسن برخورد در مراودات روزمره تقليل يافته، اما در سنت اسلامي معنايي بهمراتب ژرفتر داشته است. نگاهي به ادبيات و عرفان فارسي كلاسيك نشان ميدهد، «ادب» به معناي شناختِ جايگاه انسان و شيوه درستِ بودن به كار ميرفت. چنانچه نزد مولانا، ادب شرطِ دريافت حقيقت است، در آثار سعدي با تربيت و آداب زندگي اجتماعي پيوند دارد و در انديشه ابنعربي به معناي شناختِ حدّ و مقام هر چيز در نظام هستي است. بهطور كلي ميتوان گفت در اين سنت «ادب» به معناي تربيت عقل، تهذيب نفس، شناخت مراتب امور و آگاهي از جايگاه صحيح اشيا و اشخاص در نظام هستي بود. از همين رو، علم مناظره در سنت اسلامي صرفا فن غلبه بر خصم محسوب نميشد، بلكه شكلي از «اخلاق عقل» بود. كسي كه فاقد ادب است، حتي اگر منطق بداند، هنوز شايسته مناظره نيست.
امروزه «مناظره» عملا به معناي «اسكات خصم» (ساكت كردن مخالفت) به كار ميرود اما كاركرد كلمه «مناظره» در اين سنت بسيار قابل تأمل است و شايد بتوان آن را اينطور تعريف كرد كه روح كل سنت مناظره را در بر داشته باشد: مناظره، نگاهِ بصيرتمندانه دوطرف درباره نسبتي ميان دو چيز براي آشكار كردن صواب است. مناظره، در اينجا، جنگ رواني يا رقابت خطابي نيست؛ بلكه «نظرورزي» است، يا همراهي در فرآيندِ «نظرورزي» است. به تعبيري ديگر تأمل عقلاني مشترك براي كشف حقيقت. حتي واژه «بصيرت» نشان ميدهد كه صرف مهارت لفظي كافي نيست؛ مناظره نيازمند نوعي بينش عقلاني است.
رسالههاي «آداب البحث و المناظره» حاصل تلاقي سه سنت بزرگ است: منطق ارسطويي، كلام اسلامي و اصول فقه. ديالكتيك يوناني/ ديالوگهاي سقراطي، مناظرات متكلمان، و روش فقها در علم خلاف (يا خلافيات)، همگي در شكلگيري اين دانش سهيم بودند. اما نقطه عطف واقعي، آثاري است كه براي نخستينبار مناظره را به دانشي مستقل بدل كرد. اين نكته از حيث تاريخ فلسفه اسلامي اهميت فراوان دارد، زيرا يكي از پيشفرضهاي رايج در مطالعات مدرن اين بوده كه پس از دوره كلاسيك، جهان اسلام وارد مرحلهاي از تكرار شد. اما پژوهشهايي موجود است كه نشان ميدهد كه در قرون متأخر، به خصوص در فضاي آموزشي عثمانيان، علم مناظره به صورت جدي تدريس ميشد، متون متعددي درباره آن نوشته شد و شروح و حواشي گستردهاي بر آثار پيشين پديد آمد. در اين بستر است كه رساله طاشكبريزاده اهميت پيدا ميكند. او يكي از برجستهترين دانشوران عثماني بود: فقيه، متكلم، مورخ و دائرهالمعارفنويس. رساله او درباره آداب مناظره، هر چند كوتاه است، اما از حيث تراكم مفهومي و دقت منطقي، متني فوقالعاده است. خود او تصريح ميكند كه ميخواسته متني بنويسد كه نه مخلّ باشد و نه مطوّل؛ بلكه براي تعليم دانشجويان سودمند و روشن باشد.
در ساختار رسمي مناظره دو نقش اصلي وجود دارد: «سائل» و «معلل». سائل كسي است كه اعتراض ميكند، و معلل كسي است كه دعوي را اقامه ميكند و بايد براي آن دليل بياورد. همين تقسيمبندي، نشان ميدهد كه سنت اسلامي به دو مساله فلسفي و روشي توجه ويژه داشته است. نخست به محوريت و اهميت «پرسش» در شكلگيري «ديالوگ» و ديگر اينكه به خوبي به مساله «بار اثبات» توجه شده است؛ اصلي كه امروز در نظريههاي مدرن استدلال و مديريت اختلاف (argumentation) بنيادي تلقي ميشود. به نظر ميرسد مهمترين بخش رساله، تحليل سه شيوه اعتراض است. نخست «مناقضه»؛ يعني اعتراض به يكي از مقدمات دليل. دوم «نقض»؛ رد خود دليل، مثلا از طريق اثبات دور يا تسلسل در فرآيند اصلي استدلال، يا نشان دادن اينكه دليل مدعي ميتواند نتيجهاي باطل به همراه داشته باشد. سوم «معارضه»؛ يعني اقامه استدلالي عليه اصل ادعاي مدعي. اين تقسيمبندي، از حيث فلسفه استدلال، قابل تامل است. زيرا رساله ميان نقد مقدمه دليل، نقد خود دليل و استدلال عليه اصل ادعا تمايز ميگذارد. به بيان ديگر، ما با نوعي منطق گفتوگويي دقيق مواجهيم كه قواعد انتقال نقشها، وظايف طرفين و حدود اعتراض مشروع را تعيين ميكند. به نظر طاشكبريزاده، مناظره فقط دو پايان مشروع دارد: يا «إفحام»، يعني ناتوان ساختن مدعي از ادامه استدلال يا «إلزام»، يعني واداشتن معترض به پذيرش نتيجه. در هر دو حالت، مناظره زماني پايان مييابد كه يكي از طرفين ديگر نتواند وظيفه منطقي خود را ادامه دهد. از نكات درخشان رساله طاشكبريزاده، توضيح مفهوم «غصب» در مناظره است. اگر سائل، بهجاي اعتراض، خود مستقيما مقدمه دليل مدعي را با مقدمه جديدي جايگزين كند، در واقع نقش طرف مقابل را غصب كرده و از منتقد به مدعي تبديل شده است. اين نكته ظاهرا ساده، در حقيقت ناظر به مسالهاي عميق در اخلاق گفتوگو است: هر كس بايد در جايگاه معرفتي خود باقي بماند و مناظره هنگامي عقلاني ميماند كه مرز نقشها مخدوش نشود. طاشكبريزاده فصل پاياني را به اخلاق گفتوگو يا مناظره اختصاص داده است. وي تاكيد ميكند كه مناظرهگر بايد از ايجاز مخل و اطناب زائد بپرهيزد، از الفاظ غريب استفاده نكند، سخن خصم را پيش از فهم كامل قطع نكند، از خنده و فرياد و تحقير دوري كند و از خروج از موضوع بپرهيزد. اين بخش نشان ميدهد كه در سنت اسلامي، حقيقت صرفا محصول تكنيك منطقي نبود، بلكه به فضيلت اخلاقي وابسته بود. عقلانيت، بدون تهذيب گفتار و رفتار، به جدل فاسد تبديل ميشود. از اين منظر، رساله طاشكبريزاده صرفا متني درباره منطق نيست؛ بلكه رسالهاي در اخلاق عقلورزي است.
مترجمان و شارحان اين رساله و رسالههاي اينچنيني مقايسهاي ميان اين سنت و مناظرههاي اسكولاستيك اروپايي انجام ميدهند و نشان ميدهد كه دانشگاههاي قرون وسطي، چه در جهان اسلام و چه در اروپا، بر فرهنگ بحث استوار بودند. اين مقايسه اهميت فراواني دارد، زيرا نشان ميدهد سنت اسلامي نيز همانند سنت اسكولاستيك، واجد نظريهاي پيچيده درباره گفتوگوي عقلاني بوده است. بازخواني سنت «آداب البحث و المناظره يادآور اين حقيقت است كه تمدن اسلامي زماني براي اختلاف، قواعد عقلاني و اخلاقي دقيقي وضع كرده بود. اين رساله نشان ميدهد كه حقيقت، در اين سنت نيز نه در حذف خصم، بلكه در انتظامبخشي اختلاف پديدار ميشود. ناگفته پيداست كه ميتوان از منظر فلسفه گفتوگويي امروزين نقدهاي فراواني به اين رويكرد و روشهاي آن وارد كرد اما به زعم نگارنده ارزش اصلي آن در آشكار ساختن نوعي «عقلانيت ديالوژيك» در جهان اسلام است؛ عقلانيتي كه برخلاف تصوير رايج، صرفاً برهانمحور يا خطابهاي نيست، بلكه بر قواعد مناظره، تقسيم نقشها، تنظيم اعتراض و اخلاق اختلاف تكيه دارد. رساله طاشكبريزاده در واقع نوعي دستور زبان عقلاني براي نزاع فكري است.
كتاب «گفتوگو؛ آيين حقجويي» نوشته ياسر ميردامادي تلاشي است براي بازانديشي در مفهوم گفتوگوي انتقادي در فضاي فكري و فرهنگي فارسيزبان. ظاهرا هسته اوليه كتاب از درسگفتارهايي آغاز ميشود كه نويسنده در باشگاه انديشه (مدرسههاي مطالعاتي دين و ديالوگ) ارايه كرده است و در آنجا به بازخواني و تفسير رساله طاشكبريزاده پرداخت و با استقبال فراوان علاقهمندان روبهرو شد. نويسنده با الهام از بحرانِ گفتوگو در شبكههاي اجتماعي و رواج جدل، تحقير و شبهنقد، ميكوشد اثري بومي، روزآمد و مقدماتي در حوزه گفتوگوشناسي ارايه كند؛ حوزهاي كه در فارسي كمتر به صورت مستقل بدان پرداخته شده است. كتاب در سه بخش تنظيم شده است: بخش نخست به پيشينه ايراني-اسلامي گفتوگو و شرح رسالهاي كلاسيك در آداب مناظره از طاشكبريزاده ميپردازد؛ بخش دوم اهميت و فضيلت گفتوگوي نقادانه، نسبت فهم و نقد، و اخلاق بحث را بررسي ميكند؛ و بخش سوم به آسيبشناسي الگوهاي رايج شبهبحث و شبهنقد، از جمله رجزخواني، برچسبزني و حمله به گوينده اختصاص دارد.
با توجه به سوابق علمي ارزنده مولف و توضيحاتش در معرفي اين اثر ميتوان اين كتاب را تلاشي ميانرشتهاي در پيوند ميان فلسفه، اخلاق نقد، تاريخ انديشه و مطالعات فرهنگي دانست؛ اثري كه هم ارزش نظري دارد و هم براي فضاي عمومي و زيست فكري امروز كاربردي و قابل تأمل است و البته بايد ديد وي در تدوين اين كتاب به نظريات و رويكردهاي امروزين مطالعات ديالوگ چه ميزان توجه كرده است كه ارزيابي اين مطلب مجال ديگري ميطلبد.