ادامه از صفحه اول
پيچيدگي آتشبس با امريكا
5- رژيم اسراييل: اگرچه موانع مهمي براي جلوگيري از حل و فصل بين ايران و امريكا هنگام آتشبس وجود دارد اما مهمترين مانع در راه توافق، رژيم صهيونيستي است. اين رژيم كه خواهان ادامه جنگ ميباشد، با بهكارگيري ترفندهاي مختلف تلاش ميكند از هرگونه دستاورد مثبتي براي پايان يافتن جنگ، ممانعت نمايد. باتوجه به اينكه به نظر ميرسد نتانياهو ابزاري براي فشار به ترامپ دارد و قرار است هر پيشرفتي در مذاكرات، با او تنظيم شود، كسب توافق بسيار سخت گرديده است.
6- شرايط لبنان: باتوجه به اينكه يكي از شروط ايران براي هرگونه آتشبس، تسري آن به همه منطقه به خصوص لبنان ميباشد، رژيم صهيونيستي نيز تمام تلاش خود را ميكند كه يا لبنان را از اين توافق مجزا نموده يا با ناامن كردن و ادامه جنگ در لبنان، هرگونه توافق را تخريب نمايد.
7- درز اطلاعات توسط ترامپ: يكي از ويژگيهاي رييسجمهور امريكا، بازي با اطلاعات محرمانه در رسانههاست. او كه فكر ميكند با لو دادن اطلاعات ميتواند در سرتيتر رسانهها باقي بماند، گاهي روند و نتايج يك مذاكره را تخريب كرده و موجب مشكلات براي مذاكرهكنندگان ميگردد. او خواستههاي خود را به نام دستاورد آتشبس و مذاكره منتشر ميكند و همين موجب برخي شكستها در زمان مذاكره ميشود.
8- ارجحيت موضوعات: اهميت موضوعات مورد مذاكره براي تهران و واشنگتن متفاوت است. ايران خواهان پايان محاصره دريايي، بازگرداندن اموال بلوكه شده، به رسميت شناختن مديريت ايران بر تنگه هرمز و... ميباشد و امريكا نيز به دنبال به صفر رساندن غنيسازي ايران، بازگشايي تنگه هرمز، تخليه مواد هستهاي غني شده به ميزان 60درصد و... است. اين تفاوت ارجحيت خواستهها، اگرچه طبيعي است اما موجب فاصله زياد بين دادهها و خروجيهاي مذاكرات ميگردد.
9- مقاومت بر خواستهها: هر دوطرف مذاكرهكنندگان ايراني و امريكايي بر انجام خواستههاي خود تاكيد و مقاومت دارند و اين برگرفته شده از شرايط داخلي و بينالمللي آنهاست. در طرف ايراني، مردمي كه مشكلات جنگ و حضور در خيابان را تجريه كردهاند، حاضر نيستند از دستاوردهايشان عقبنشيني كنند و در طرف امريكايي نيز، ترامپ با سرزنش و فشار احزاب و گروهها و حتي دوستان خارجياش مواجه است كه او را به دليل شروع جنگي بيحاصل مورد شماتت قرار ميدهند، بنابراين به دست آوردن حداكثر خواستهها، براي دو طرف اهميت بالايي دارد.
دليل پيچيدگي مذاكرات ايران و امريكا در هر زمان اين است كه دوطرف فقط درباره توقف درگيريها صحبت نميكنند، بلكه آنها بايد مجموعهاي از مسائل امنيتي، هستهاي، اقتصادي و منطقهاي را مورد گفتوگو قرار دهند و يافتن راهحلي براي 47 سال اختلاف و كشاكش، نميتواند در يك زمان كوتاه صورت پذيرد.
قويتر از آنچه فكر ميكردند
وحدت ملي؛ مصلحت بزرگ امروز: در اين برهه حساس، مصلحت عالي نظام، حفظ وحدت ملي و پرهيز از دوگانهسازيهاي فرساينده است. نقد هوشمندانه توافق، نه تنها ايرادي ندارد كه وظيفه نخبگان است. اما تبديل اختلافنظرها به شكاف هويتي، دقيقا همان چيزي است كه دشمن ميخواهد. هدف مشترك همه ما يك چيز است: عزت، استقلال و امنيت ايران. روشها ممكن است متفاوت باشد؛ برخي بر مقاومت سخت تاكيد دارند، برخي بر ديپلماسي. اما در چارچوب جمهوري اسلامي، اين دو نه رقيب كه مكمل يكديگرند. سه اصل طلايي سياست خارجي ايران، در توافق پيشرو تجلي يافته است: نخست عزت: ايران از موضع پيروزي ميدان پاي ميز مذاكره نشسته است. دوم، حكمت: سازوكار تضمين اجرا و طراحي ۱۴ بندي، راه هرگونه بدعهدي را ميبندد و نهايتا مصلحت: آزادي داراييها، بازسازي كشور و احترام مكتوب امريكا به حاكميت ايران، منافع ملي را تامين ميكند.بايد توجه داشت امنيت ملي زماني تقويت ميشود كه «مقاومت» بهانهاي براي حذف ديپلماسي نباشد و «ديپلماسي» به معناي ناديده گرفتن تجربههاي تاريخي تلقي نشود. پيروزي از آنِ ملتي است كه در ميدان عزتمند بود و پشت ميز مذاكره، هوشمند.
حكمراني در ترازوي منافع ملي
قدرت بدون ديپلماسي، به انزوا منتهي ميشود و ديپلماسي بدون قدرت نيز فاقد پشتوانه لازم است. هنر حكمراني در ايجاد توازن ميان اين دو است. هرگاه يكي از اين دو عنصر، ديگري را حذف كند، حركت كشور متوقف خواهد شد. البته موفقترين توافقها نيز نميتوانند جايگزين اصلاحات بنيادين در داخل كشور شوند. همانگونه كه تجربه دوران سازندگي پس از جنگ تحميلي نشان داد، عبور از بحران و حركت به سمت توسعه، بيش از هر چيز به حكمراني كارآمد، برنامهريزي واقعبينانه و بهرهگيري از همه ظرفيتهاي ملي نياز دارد. ايران در نقطهاي حساس از تاريخ معاصر خود قرار گرفته است. نه خوشبيني سادهانگارانه راهگشاست و نه بدبيني فلجكننده. واقعبيني اقتضا ميكند كه تهديدها را جدي بگيريم، اما همزمان فرصتهاي موجود را نيز ببينيم. كشورهايي كه از بحرانهاي بزرگ عبور كردهاند، معمولا در لحظهاي تاريخي تصميم گرفتهاند كه ميان استمرار فرسايش و آغاز بازسازي، راه دوم را انتخاب كنند. هدف بايد ايجاد امنيت پايدار باشد.