• 1405 دوشنبه 13 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6346 -
  • 1405 دوشنبه 25 خرداد

پاريس سقوط كرد؛ اما كلمات مقاومت كردند

مهدي خاكي‌فيروز

۱۴ ژوئن (24 خرداد) ۱۹۴۰، پاريس سقوط كرد. شهر نور، بي‌آنكه نبردي بزرگ در خيابان‌هايش رخ دهد، در برابر ارتش آلمان تسليم شد. چند روز پيش از آن، دولت فرانسه پاريس را «شهر باز» اعلام كرده بود تا از ويراني پايتخت جلوگيري كند. صبح آن روز، سربازان ورماخت از خيابان‌هاي خلوت عبور كردند و به قلب شهري رسيدند كه قرن‌ها خود را پايتخت انديشه، هنر و ادبيات اروپا مي‌دانست.
روايت‌هاي تاريخي از تاريخ پاريس، عجيب است. وقتي امروز عكس‌هاي آن روز را نگاه مي‌كنيم، بيش از حضور تانك‌ها و يونيفورم‌هاي ارتش نازي، غيبت چيزي به چشم مي‌آيد. گويي روح پاريس در قاب تصاوير حضور ندارد. انگار شهر در لحظه اشغال، جسم خود را جا گذاشته و روحش را به جايي امن منتقل كرده است.
شايد همان روزهايي كه كاميون‌هاي ارتش آلمان در خيابان ريوولي حركت مي‌كردند، روح پاريس در صندوق‌هاي چوبي موزه لوور پنهان شده بود؛ جايي كه ماه‌ها پيش از اشغال، ژاك ژوژار مدير موزه، هزاران اثر هنري را از پايتخت خارج كرده بود. موناليزا بارها جابه‌جا شد؛ از لوآر تا جنوب فرانسه. شايد خود لئوناردو داوينچي هم نمي‌دانست كه بعضي آثارش را بايد از دسترس قدرت دور نگه داشت.
در آن روزها، پاريس فقط شهر برج ايفل نبود. شهر كتاب بود. شهر ناشران بود. شهر كافه‌هايي بود كه روي ميزهايشان نسخه‌هايي از پروست، بالزاك و بودلر ديده مي‌شد. اشغالگران خيابان‌ها را تصرف كردند، اما با كتاب‌ها مشكل بزرگ‌تري داشتند. كتاب‌ها فرمان نمي‌بردند. سال ۱۹۴۱، در دل همان تاريكي، انتشاراتي كوچكي متولد شد؛ «اِديسيون دو مينويي» يا همان انتشارات نيمه‌شب. نامش، خودش يك بيانيه بود.
ژان بروله كه با نام مستعار «وركور» مي‌نوشت، نخستين اثر اين انتشارات را منتشر كرد. كتابي كوتاه با عنوان «سكوت دريا» (Le Silence de la mer) داستان يك افسر آلماني و خانواده‌اي فرانسوي كه تصميم گرفته‌اند در برابر حضور او سكوت كنند. نه فرياد مي‌زنند، نه شعار مي‌دهند. فقط سكوت مي‌كنند.
كتاب در ظاهر داستاني ساده بود. اما در واقع يكي از مهم‌ترين متون مقاومت فرهنگي فرانسه شد. نسخه‌ها مخفيانه چاپ مي‌شدند. دست‌به دست مي‌گشتند. خواننده اين كتاب، پس از پايان خوانش، احساس مي‌كرد عضوي از يك گفت‌وگوي پنهان شده است.
چه چيز خطرناك‌تر از مردمي كه هنوز با هم حرف مي‌زنند؟ اشغالگران اين را خوب مي‌فهميدند. براي همين سانسور به سرعت اوج گرفت. فهرست كتاب‌هاي ممنوعه هر روز طولاني‌تر مي‌شد. در ابتدا نويسندگان يهودي حذف شدند. آثار بسياري از متفكران از كتابخانه‌ها كنار گذاشته شد. اما همان اتفاقي رخ داد كه معمولا در مواجهه با مميزي رخ مي‌دهد. هرچه ديوار سانسور بلندتر شد، ميل به خواندن نيز عميق‌تر شد.
در گوشه ديگري از شهر، ژان پل سارتر در پاريس مانده بود. نمايشنامه «مگس‌ها» را در ۱۹۴۳ روي صحنه برد. بسياري از تماشاگران در داستان اورست و سرپيچي او از تقدير، پژواكي از وضعيت فرانسه اشغال‌شده را مي‌شنيدند. يك سال بعد «درِ بسته» را نوشت. نمايشي كه هنوز جمله مشهورش در حافظه جهان مانده است: «دوزخ ديگران‌اند». داستان در اتاقي بدون پنجره و آينه مي‌گذرد كه نمادي از جهنم است و سه شخصيتِ محكوم را در خود جاي مي‌دهد.
سارتر بعدها به يكي از نمادهاي روشنفكري فرانسه تبديل شد، اما آن روزها او نيز مانند بسياري ديگر، در حال آزمودن مرزهاي باريك ميان بقا، اعتراض و مسووليت بود.
آلبر كامو نيز در همين سال‌ها در فرانسه زندگي مي‌كرد. «بيگانه» نويسنده‌اي جوان را در 1942 به شهرت رساند. بعدها به روزنامه زيرزميني «كمبا» پيوست. روزنامه‌اي كه در واپسين سال‌هاي اشغال و روزهاي آزادي پاريس به يكي از صداهاي اصلي مقاومت تبديل شد.
كمبا يك روزنامه عادي نبود. يادآوري اين حقيقت بود كه خبر را مي‌توان از زير آوار سانسور نيز بيرون كشيد.
آن سوي شهر، شاعران كار خودشان را مي‌كردند. پل الوار شعر «آزادي» را نوشت. بيست‌ويك بند كه همه با يك جمله پايان مي‌يافتند: «نام تو را مي‌نويسم.»
بر دفتر مدرسه/ بر ميز تحرير/ بر شن/ بر برف/ بر صفحات خوانده‌شده/ نام تو را مي‌نويسم/
آزادي.
اين شعر بعدها توسط هواپيماهاي نيروي هوايي بريتانيا بر فراز فرانسه پخش شد. شايد يكي از معدود بمباران‌هايي كه به جاي انفجار، كلمه بر زمين مي‌ريخت.
لويي آراگون نيز در همين سال‌ها شعر مي‌نوشت. اشعارش مخفيانه تكثير مي‌شدند. بسياري از جوانان فرانسوي نخستين جرقه‌هاي مقاومت را از طريق همين شعرها تجربه كردند.
در همه آن سال‌هاي اشغال، پابلو پيكاسو در پاريس ماند. او اسپانيايي الاصل بود، اما پاريس را ترك نكرد. كارگاهش در خيابان «گران اوگوستن» همچنان فعال بود. آلماني‌ها آثارش را «هنر منحط» مي‌دانستند. نمايش عمومي آثارش محدود شده بود. با اين حال، او نقاشي مي‌كرد، مجسمه مي‌ساخت و حضورش، خود نوعي اعلام موضع بود.
روايتي مشهور وجود دارد كه يك افسر آلماني هنگام ديدن تصويري از «گرنيكا» پرسيد: «اين كار شماست؟» و پاسخ شنيد: «نه، شما اين كار را كرديد.»
صحت لفظي اين گفت‌وگو محل بحث مورخان است. اما دليل ماندگاري روايت روشن است. مردم دوست دارند باور كنند هنر گاهي قادر است جمله‌اي بگويد كه ارتش‌ها از شنيدنش مي‌ترسند.
اشغال پاريس به داستان نويسندگان مشهور خلاصه نمي‌شود. داستان كتابفروش‌هاي گمنام هم هست. داستان حروفچين‌هايي كه شب‌ها در زيرزمين‌ها كار مي‌كردند. داستان دانشجوياني كه اعلاميه‌ها را ميان صفحات كتاب‌هاي دانشگاهي پنهان مي‌كردند. داستان زنان و مرداني كه شايد هيچ‌گاه نامشان وارد كتاب‌هاي تاريخ نشد، اما نگذاشتند حافظه جمعي فرانسه از بين برود.
امروز هشتاد و شش سال پس از سقوط پاريس، وقتي به آن دوران نگاه مي‌كنيم، يك نكته عجيب به چشم مي‌آيد. تقريبا همه كساني كه آن روزها خود را صاحبان تاريخ مي‌دانستند، به حاشيه رفته‌اند. بسياري از چهره‌هاي نظامي فقط در آرشيوها حضور دارند. بسياري از شعارها فراموش شده‌اند. بسياري از سلام‌هاي نظامي، پوسترها و رژه‌ها در موزه‌ها خاك مي‌خورند. اما «سكوت دريا» هنوز خوانده مي‌شود. «آزادي» هنوز زمزمه مي‌شود. «بيگانه» هنوز به ده‌ها زبان چاپ مي‌شود. «گرنيكا» و نسخه‌هاي كپي‌اش هنوز بازديدكننده دارد.
شايد به همين دليل است كه اين روزها، صاحبان قدرت رابطه پيچيده‌اي با هنرمندان دارند. آنها مي‌دانند يك رمان عمر بيشتري از يك بخشنامه دارد. يك شعر از بسياري سخنراني‌ها ماندگارتر است. يك تابلو نقاشي مي‌تواند دهه‌ها پس از فروپاشي يك حكومت، همچنان پرسش بپرسد.
پاريس در ۱۴ ژوئن ۱۹۴۰ سقوط كرد. آري، اين يك واقعيت تاريخي است. اما در همان روز، نبرد ديگري آغاز شد. نبردي كه در خيابان‌ها ديده نمي‌شد. نبرد ميان حافظه و فراموشي. ميان كتاب و سانسور. ميان هنر و فرمان و اگر امروز چيزي از آن سال‌ها باقي مانده، بيشتر حاصل پيروزي همان ارتش خاموش است. ارتشي از نويسندگان، شاعران، ناشران، كتابفروشان و هنرمنداني كه شايد سلاحي در دست نداشتند، اما حاضر نشدند زبان خود را تسليم كنند.
پاريس سقوط كرد، اما كلمات، همچنان سر پا ماندند.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون