• 1405 جمعه 20 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6347 -
  • 1405 سه‌شنبه 26 خرداد

نگاهي به فيلم بلندي‌هاي بادگير اثر امرالد فنل

لكنت دراماتيك

سعيد صالحيان

1. ديباچه: جسارت در بازخواني يا لغزش در اقتباس مدرن؟

مواجهه با شاهكارهاي ادبي جهان در ساحت سينما، همواره شبيه به قدم گذاشتن در ميداني از مين‌هاي پنهان است؛ به ‌ويژه وقتي نوبت به رمان سترگ اميلي برونته، يعني بلندي‌هاي بادگير برسد. اثر جاودانه‌اي كه بيش از آنكه يك روايت داستاني ساده باشد، ساختاري از اتمسفر گوتيك، روان‌پريشي‌هاي پنهان و كشمكش‌هاي عميق هستي‌شناختي است. تلاش جديد امرالد فنل در سال ۲۰۲۶ براي بازخواني اين متن كلاسيك، پيش از هر چيز با يك جسارت ساختارشكنانه و رويكردي مدرن و امروزي همراه است كه تلاش مي‌كند گرد و غبار زمان را از چهره اين روايت كهن پاك كند و آن را براي مخاطب معاصر بازتعريف نمايد. اما چالش اصلي درست از همين نقطه آغاز مي‌شود. فنل با كارنامه مشخص خود در بازي با فرم‌هاي بصري شيك و لحن‌هاي گزنده، اين‌بار نيز دوربيني را به تپه‌هاي مه‌آلود يوركشاير برده كه بيش از حد نياز، آگاه به زيبايي و ويترين خود است! سينما به عنوان يك هنر مستقل، اين حق را دارد كه جهان متن را به نفع ديدگاه مولف بازآفريني كند؛ اما مواجهه اوليه با فيلم اين پرسش اساسي را در ذهن منتقد بيدار مي‌كند كه آيا اين نگاه نو، توانسته به آن هسته سخت، وحشي و بدوي رمان وفادار بماند، يا اينكه در مسير اين به‌روزرساني ظاهري، لايه‌هاي عميق‌تر اثر دستخوش نوعي تقليل‌گرايي مفرط شده‌اند؟ فيلم در همان گام‌هاي نخست، گرچه در جلب‌توجه مخاطب به كمك تصويرسازي‌هاي لوكس و تركيب بازيگران سرشناس موفق عمل مي‌كند، اما به تدريج نشان مي‌دهد كه در درك و بازتاب دادن آن جنون اصيل و تكان‌دهنده كه در تار و پود رمان تنيده شده، با نوعي لكنت پنهان دست‌به‌گريبان است. اينجاست كه مرز ميان يك اقتباس جسورانه و يك اثر تكنيك‌زده كه اصطلاحا دراماتيزيشن آن قوام نيافته، كمرنگ مي‌شود.

۲. تبارشناسي ملال و كينه: بازخواني اگزيستانسيال رابطه كاترين و هيت‌كليف

رابطه ميان كاترين و هيت‌كليف در متن اصلي برونته، هرگز يك دلدادگي متعارف يا رمانتيك بازاري نيست، بلكه بيشتر به يك رويارويي سهمگين هستي‌شناختي شباهت دارد. هيت‌كليف به عنوان يك طردشده ابدي، در جهان فيلم امرالد فنل نيز با همان تروماي بنيادين بي‌ريشگي و سوء رفتارهاي خانوادگي وارد صحنه مي‌شود. از منظر فلسفه اگزيستانسياليسم، هيت‌كليف نمونه اعلاي سوژه‌اي است كه تمام موجوديت و معناي بودن خود را در نگاه و پذيرش «ديگري» (كه در اينجا كاترين است) جست‌وجو مي‌كند. جمله معروف فيلم از زبان كاترين كه مي‌گويد «من خودم نام هيت‌كليف را انتخاب كرده‌ام»، نشان‌دهنده نوعي حل‌شدگي وجودي است كه در آن مرزهاي ميان من و ديگري فرومي‌ريزد.

فيلمساز تلاش مي‌كند اين كينه‌توزي تاريخي و ملال ناشي از عدم امكان اين پيوند را تصوير كند. كاترين ميان انتخاب آزادي بدوي و اصيل خود در كنار هيت‌كليف و پذيرش نقش‌هاي تحميلي جامعه بورژوازي (در قالب ازدواج با ادگار) دچار انشقاق وجودي مي‌شود؛ اين همان مفهوم «ايمان بد» در فلسفه اگزيستانسيال است كه در آن فرد براي فرار از اضطراب آزادي، به ماسك‌هاي اجتماعي پناه مي‌برد.

۳. سايه‌روشن‌هاي روان‌پريشي: وقتي غريزه جايگزين جنون رواني مي‌شود

در ساحت روان‌كاوي، عشق كاترين و هيت‌كليف نمونه‌اي كلاسيك از يك جنون دوگرايانه و ساختاري برخاسته از رانه‌هاي مرگ و ويرانگري است. در دنياي برونته، اين دو شخصيت نه در پي كامجويي‌هاي متعارف، بلكه در جست‌وجوي نوعي يكي شدن رواني مخرّب هستند كه مرزهاي ميان خودشيفتگي مفرط و سادومازوخيسم را جابه‌جا مي‌كند. تروماهاي دوران كودكي هيت‌كليف و حس عميق طردشدگي، در او مكانيسم‌هاي دفاعي زمخت و تهاجمي ايجاد كرده كه هرگونه ميل به دلبستگي را به ميل به تسلط و انتقام بدل مي‌سازد.اما درست در همين نقطه است كه تفاوت نگاه كارگردان با عمق روان‌شناختي اثر آشكار مي‌شود. فيلمساز در اين نسخه، اين جنون روحي متافيزيكي و پيچيدگي‌هاي سايه‌روشن روان‌پريشانه را تا حد زيادي به رانه‌هاي صرفا فيزيكي و غريزي محدود مي‌كند. تمركز افراطي بر كشش‌هاي غریزی، روان‌پريشي عميق، تاريك و بيمارگونه شخصيت‌ها را در سطح يك شور عاطفي تندخو نگه مي‌دارد. در واقع، سينما در اينجا به ‌جاي نفوذ به لايه‌هاي زيرين سركوب، فرافكني و گسست‌هاي رواني كاترين، ترجيح مي‌دهد بر تظاهرات بيروني و رفتارهاي غريزي تكيه كند. اين رويكرد، آن هاله رعب‌آور و روان‌شناختي سنگيني را كه بايد مخاطب را دچار هراس و همذات‌پنداري همزمان كند، به نوعي ملودرام پركشش اما سطحي بدل مي‌سازد؛ لغزشي ظريف كه باعث مي‌شود رابطه، فاقد آن ريشه‌هاي عميق رواني باشد كه فروپاشي نهايي آدم‌ها را براي تماشاگر جدي سينما باورپذير جلوه دهد.

۴. جغرافياي متلاطم روح يا كارت‌پستال‌هاي خوش‌آب ‌و رنگ؟

در سنت ادبيات گوتيك، طبيعت هرگز يك دكور ساده يا پس‌زمينه تزييني نيست، بلكه امتداد ارگانيك و آينه تمام‌نماي درونيات، تلاطم‌ها و روان آشفته شخصيت‌هاست. در رمان برونته، بادهاي وحشي، صخره‌هاي سخت و خاك بي‌رحم تپه‌هاي يوركشاير، دوشادوش هيت‌كليف و كاترين نفس مي‌كشند و دراماتيزه مي‌شوند. طبيعت در آنجا واجد نوعي امر والاي بركي است؛ يعني همان آميزه هراس و شگفتي كه جلال و جبروت ترسناك عشق و كينه را بازتاب مي‌دهد. اما در نسخه امروزي فيلم، اين پيوند ارگانيك ميان جغرافيا و روح دچار نوعي گسست فرمي شده است. مدير فيلمبرداري و كارگردان قاب‌هايي بسيار زيبا، پركنتراست، چشم‌نواز و مه‌آلود خلق كرده‌اند كه در نگاه اول هر بيننده‌اي را مسحور مي‌كند؛ اما اين تصاوير، بيشتر به كارت‌پستال‌هاي لوكس يا تيزرهاي تبليغاتي و موزيك‌ويديوهاي مدرن شباهت دارند تا يك جغرافياي بومي برخاسته از دل درام. طبيعت فيلم بيش از حد منقح و كنترل‌شده به نظر مي‌رسد و آن حس بدوي، خشن و ويرانگري را كه لازمه قوام يافتن اتمسفر تاريك اين تراژدي است، منتقل نمي‌كند. تماشاگر به جاي آنكه سرماي استخوان‌سوز و بادهاي گزنده تپه‌ها را به عنوان نمادي از تنهايي و طردشدگي هيت‌كليف بر پوست خود حس كند، با تصاويري مواجه مي‌شود كه پيوند حسي و دراماتيك ميان آدم‌ها و محيط را در سطح نگه مي‌دارد. اينجاست كه فرم بصري، به جاي آنكه در خدمت عمق معنايي اثر قرار گيرد، به يك غايت مستقل تبديل مي‌شود و اتمسفر فيلم در ميان اين قاب‌هاي خوش‌آب‌ و رنگ، اصطلاحا آن‌طور كه بايد از آب درنمي‌آيد.

۵. لكنت در گام‌هاي دراماتيك: پرش‌هاي زماني و حذف نيمه تاريك ماه

ساختار روايي رمان برونته، مهندسي دقيقي از زمان، نسل‌ها و تكرار تقدير است. بخش دوم رمان، با ورود نسل بعدي، در واقع همان آينه‌اي است كه پيامدهاي آن جنون آغازين و فرجام كينه‌توزي هيت‌كليف را در بستر زمان به غايت دراماتيك خود مي‌رساند. اما اقتباس امرالد فنل با دست زدن به يك جراحي بزرگ ساختاري، اين نيمه تاريك و حياتي ماه را عملا حذف مي‌كند و تمام تمركز خود را بر رابطه پرفراز و نشيب كاترين و هيت‌كليف در قالب پرش‌هاي زماني نامشخص مي‌گذارد.

اين تمهيد روايي، ضربه اساسي را به ريتم و منطق دراماتيك اثر وارد كرده است. پرش‌هاي زماني شتاب‌زده، بدون آنكه مابه‌ازاي تصويري يا حسي مناسبي براي ته‌نشين شدن عواطف در ذهن مخاطب ايجاد كنند، مدام از دوره‌اي به دوره ديگر مي‌جهند. اين آشفتگي در تدوين و گسست‌هاي مداوم روايي، تماشاگر را در موقعيتي بلاتكليف قرار مي‌دهد؛ به‌طوري كه روند دگرگوني‌هاي عميق روحي، تبديل عشق به كينه و به اوج رسيدن جنون در شخصيت‌ها، ناگهاني و فاقد پشتوانه دراماتيك به نظر مي‌رسد.

وقتي سينما آنچه در پايان بر تپه‌هاي مه‌آلود يوركشايرِ اين فيلم باقي مي‌ماند، نه آن توفان سهمگين ويرانگر روحي، بلكه شبحي كمرنگ و تكنيك‌زده از اشتياق است كه در ميان قاب‌هاي به‌ظاهر جذاب بصري فيلم سرگردان مي‌ماند؛ تجربه‌اي بصري كه گرچه تماشايش خالي از لطف نيست، اما آن ضربه فلسفي كاري و ماندگار شاهكار اميلي برونته را در ذهن مخاطب جدي و اهل فكر سينما، آن‌گونه كه بايد، به‌جا نمي‌گذارد.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون