آينده توسعه استان گلستان
علي نجفينژاد
روز جهاني محيطزيست هر سال فرصتي فراهم ميكند تا جوامع، دولتها و شهروندان درباره رابطه ميان توسعه و طبيعت تأمل كنند. اگرچه اين روز معمولا با تاكيد بر حفاظت از جنگلها، منابع آب، تنوع زيستي و مقابله با آلودگيها همراه است، اما در سطحي عميقتر ما را با يك پرسش بنيادين روبهرو ميكند: چگونه ميتوان رفاه و توسعه را افزايش داد، بدون آنكه سرمايههاي طبيعي سرزمين را تخريب كرد؟ اين پرسش براي استان گلستان اهميت ويژهاي دارد؛ استاني كه بخش مهمي از هويت، اقتصاد و معيشت آن بر پايه منابع طبيعي شكل گرفته و در عين حال با چالشهاي فزايندهاي در حوزه آب، خاك، جنگل، مرتع و تغييرات اقليمي مواجه است. از اين منظر، روز جهاني محيطزيست تنها يك مناسبت نمادين نيست؛ فرصتي است براي بازانديشي درباره مسير توسعه استان و بازنگري در اين پرسش كه موتور توسعه آينده گلستان چه خواهد بود.
استان گلستان در آستانه يك انتخاب سرنوشتساز قرار دارد؛ انتخابي كه ميتواند مسير توسعه آن را در دهههاي آينده تعيين كند. پرسش اصلي اين نيست كه كدام پروژه اجرا شود يا كدام بخش اقتصادي بيشتر مورد حمايت قرار گيرد. پرسش بنيادي اين است: موتور توسعه آينده گلستان چه خواهد بود؟ آيا همچنان بايد بر برداشت بيشتر از منابع طبيعي تكيه كنيم يا زمان آن رسيده است كه مردم، دانش، خلاقيت و سرمايه اجتماعي را به محور اصلي توسعه تبديل كنيم؟ بخش مهمي از اقتصاد گلستان بر پايه سرمايههاي طبيعي شكل گرفته است؛ از منابع آب و خاك گرفته تا جنگلهاي هيركاني، مراتع و اراضي كشاورزي. با اين حال، بسياري از اين منابع امروز تحت فشاري فراتر از توان اكولوژيك خود قرار دارند. افت سطح آبهاي زيرزميني، فرسايش خاك، كاهش كيفيت منابع آب، تخريب پوشش گياهي و افزايش خسارات ناشي از سيلاب و خشكسالي، نشانههايي هستند كه از ضرورت بازنگري در مسير توسعه استان حكايت دارند. در چنين شرايطي، ادامه روندهاي گذشته نميتواند پاسخگوي نيازهاي آينده باشد.
ازسوي ديگر، اقتصاد كشاورزي استان نيز با چالشهاي ساختاري روبهرو است. خرد شدن اراضي، افزايش هزينههاي توليد، محدوديت منابع آب، نوسانات بازار و كاهش سودآوري بسياري از فعاليتهاي سنتي موجب شده است كه در برخي مناطق فشار بيشتري بر منابع طبيعي وارد شود، بيآنكه بازده اقتصادي مناسبي ايجاد شود. اين وضعيتي است كه اقتصاددانان توسعه از آن با عنوان «تله منابع» ياد ميكنند؛ شرايطي كه در آن جامعه براي حفظ رشد اقتصادي ناچار به مصرف بيشتر منابع طبيعي ميشود، در حالي كه بازده حاصل از اين مصرف به تدريج كاهش مييابد. خروج از اين چرخه تنها با اجراي پروژههاي بيشتر يا افزايش سرمايهگذاري امكانپذير نيست. آنچه بيش از هر چيز موردنياز است، تغيير در منطق توسعه استان است؛ گذار از اقتصادي كه بر مصرف بيشتر منابع متكي است به اقتصادي كه بر خلق ارزش بيشتر از منابع موجود استوار باشد.
گلستان امروز بيش از هر زمان ديگري نيازمند عبور از اقتصاد مبتني بر استخراج منابع به اقتصاد مبتني بر خلق ارزش است. در اقتصاد استخراجي، ثروت عمدتا از مصرف بيشتر آب، خاك، جنگل و ساير منابع طبيعي حاصل ميشود. اما در اقتصاد خلق ارزش، ثروت از دانش، فناوري، نوآوري، مهارت، بهرهوري و سازماندهي بهتر منابع موجود به دست ميآيد. تفاوت اين دو نگاه بسيار عميقتر از آن چيزي است كه در ظاهر به نظر ميرسد؛ يكي به افزايش مصرف منابع وابسته است و ديگري به افزايش توانايي انسان. براي نمونه، آينده كشاورزي گلستان در افزايش سطح زيركشت يا برداشت بيشتر از آبهاي زيرزميني نيست. اين آينده در افزايش بهرهوري، توسعه صنايع تبديلي، فرآوري محصولات، برندسازي، بازاريابي نوين، كشاورزي هوشمند و تكميل زنجيره ارزش نهفته است. موفقيت زماني حاصل ميشود كه از هر مترمكعب آب مصرفي، ارزش اقتصادي بيشتري توليد شود و سهم بيشتري از سود نهايي محصول در داخل استان باقي بماند.
همين منطق درباره ساير ظرفيتهاي استان نيز صادق است. گلستان از مزيتهاي كمنظيري در حوزه گردشگري طبيعي و فرهنگي برخوردار است. جنگلهاي هيركاني، تنوع قومي و فرهنگي، ميراث تاريخي و ظرفيتهاي روستايي استان ميتوانند فرصتهاي جديدي براي اشتغال و درآمد ايجاد كنند؛ فرصتهايي كه برخلاف اقتصاد استخراجي، مبتني بر حفظ و ارتقاي سرمايههاي طبيعي و فرهنگي هستند.
توسعه پايدار زماني شكل ميگيرد كه سهم دانش، مهارت، خلاقيت و نوآوري در توليد ثروت از سهم مصرف منابع طبيعي بيشتر شود. اين همان مسيري است كه بسياري از كشورهاي موفق جهان پيمودهاند. آنها دريافتهاند كه منابع طبيعي هرچند ارزشمندند، اما محدودند و آينده را نميتوان تنها بر منابع محدود بنا كرد. در اين ميان، بزرگترين سرمايه گلستان نه در جنگلها و مراتع، بلكه در مردم آن نهفته است؛ در جوانان تحصيلكرده، در كارآفريناني كه ايدههاي نو دارند، در زنان و مرداني كه توان مشاركت اجتماعي دارند و در جامعهاي كه ميتواند براي حل مسائل خود به ميدان بيايد. تجربههاي جهاني نشان ميدهد جوامعي كه توانستهاند از محدوديت منابع عبور كنند، بيش از هر چيز بر سرمايه انساني و سرمايه اجتماعي خود تكيه كردهاند. توسعه پايدار در اين جوامع از آموزش، نوآوري، اعتماد اجتماعي، كارآفريني، مشاركت مردم و تقويت نهادهاي محلي آغاز شده است. مردم در اين الگوها صرفا دريافتكننده خدمات نيستند؛ آنها بازيگران اصلي توسعهاند.
شايد مهمترين وظيفه امروز سياستگذاران استان نيز همين باشد؛ فراهم كردن شرايطي كه مردم، بهويژه نسل جوان بتوانند در فرآيند توسعه نقشآفريني كنند. توسعه آينده گلستان بيش از هر چيز به كيفيت سرمايه انساني آن وابسته است. هر جواني كه بتواند ارزش جديدي خلق كند، هر كارآفريني كه فرصت شغلي ايجاد كند، هر تشكل مردمي كه سرمايه اجتماعي را تقويت كند و هر ايدهاي كه بهرهوري منابع را افزايش دهد، بخشي از راهحل آينده استان خواهد بود. شايد مهمترين پرسش امروز گلستان اين نباشد كه چقدر آب، خاك يا جنگل دراختيار داريم. پرسش اصلي اين است كه چگونه ميتوانيم از هر قطره آب، هر هكتار زمين و هر واحد سرمايه طبيعي، ارزش بيشتري خلق كنيم و چگونه ميتوانيم توانايي، خلاقيت و مشاركت مردم را به موتور اصلي توسعه تبديل كنيم. تجربه جهان نشان ميدهد كه ثروتمندترين جوامع الزاما آنهايي نيستند كه بيشترين منابع طبيعي را دراختيار دارند، بلكه آنهايي هستند كه بيشترين ارزش را از سرمايههاي انساني، اجتماعي و طبيعي خود خلق ميكنند. آينده گلستان نيز نه در بهرهبرداري بيشتر از منابع طبيعي، بلكه در توانايي مردم آن براي نوآوري، كارآفريني، مشاركت و ارزشآفريني نهفته است. موتور توسعه آينده گلستان نه در مصرف بيشتر منابع، بلكه در توانايي مردم آن براي خلق ارزش بيشتر از سرمايههاي طبيعي، انساني و اجتماعي نهفته است.
استاد دانشگاه علوم كشاورزي
و منابع طبيعي گرگان