وحدت ملي؛ ضرورت امروز ايران
به بيان ديگر، قدرت و مذاكره دو بازوي يك راهبرد واحد هستند و جداسازي يا تقابلسازي ميان آنها بيشتر محصول فضاي سياسي و رسانهاي است تا واقعيتهاي راهبردي.
با اين حال در ماههاي اخير نشانههايي ديده ميشود كه اين دوگانه در حال تبديل شدن به سهگانهاي تازه است: «ديپلماسي، ميدان و خيابان». در برخي تجمعات مردمي، شعارهايي شنيده ميشود كه حاوي انتقادهاي تند عليه مسوولان و اعضاي تيم مذاكرهكننده كشور است. روشن است كه نقد و مطالبهگري حق طبيعي شهروندان است و هيچ جامعهاي بدون نقد زنده نميماند. اما هنگامي كه اين نقدها در قالب شعارهاي هيجاني و تخريبي مطرح شود، ممكن است ناخواسته به تضعيف فضاي تصميمگيري عقلاني و افزايش شكافهاي اجتماعي بينجامد.
واقعيت آن است كه تصميمگيري در حوزههاي حساس سياست خارجي و مسائل مربوط به جنگ و صلح، فرآيندي پيچيده و چندلايه دارد. مذاكرات و توافقهاي بينالمللي نتيجه اراده فردي يك مذاكرهكننده يا حتي يك دستگاه اجرايي نيست، بلكه در چارچوب سازوكارهاي رسمي كشور بررسي و جمعبندي ميشود. از اين رو، تبديل اختلافنظرها به تخريب اشخاص يا زير سوال بردن اصل مذاكرات، كمكي به منافع ملي نميكند و چه بسا فضاي لازم براي پيشبرد منافع كشور را نيز محدودتر سازد.
از سوي ديگر بايد توجه داشت كه مردم ايران در بزنگاههاي تاريخي همواره نشان دادهاند كه در دفاع از كشور و استقلال خود متحد هستند. حضور گسترده آنان در صحنههاي مختلف ملي و سياسي پيامي روشن به دشمنان داده است: ايران كشوري نيست كه با فشار خارجي يا عمليات رواني از پا درآيد. همين سرمايه اجتماعي ارزشمند است كه توان كشور را براي عبور از بحرانها افزايش ميدهد.
در چنين شرايطي نقش نخبگان، رسانهها و فعالان سياسي اهميت دوچندان پيدا ميكند. مديريت فضاي عمومي و جلوگيري از تبديل اختلافهاي طبيعي به شكافهاي خطرناك، مسووليتي است كه بر دوش همه جريانهاي فكري و سياسي قرار دارد. نقد منصفانه، مطالبهگري مسوولانه و گفتوگوي ملي ميتواند به تقويت تصميمگيريها كمك كند، اما افراط در شعارها يا دامن زدن به دوقطبيهاي تند سياسي، سرمايه اجتماعي كشور را فرسوده ميكند.
از سوي ديگر بايد به اين نكته نيز توجه داشت كه رسانههاي مخالف ايران همواره تلاش كردهاند تصوير كشوري متعصب و جنگطلب از ايران ارائه بدهند. هرگونه اختلاف داخلي كه با ادبيات تند و هيجاني همراه شود، ناخواسته ميتواند خوراك تبليغاتي چنين روايتهايي را فراهم كند. در مقابل، نمايش تركيبي از قدرت، عقلانيت و انسجام ملي بهترين پاسخي است كه ميتواند اين تصويرسازيها را خنثي كند.
در نهايت، آنچه امروز بيش از هر زمان ديگري اهميت دارد، حفظ تعادل ميان نقد و همبستگي است. جامعهاي كه بتواند اختلافنظرها را در چارچوبي منطقي و قانوني مديريت كند، نه تنها از درون دچار فرسايش نميشود، بلكه در برابر فشارهاي بيروني نيز مقاومتر خواهد بود. وحدت ملي به معناي حذف تفاوت ديدگاهها نيست، بلكه به معناي آن است كه همه اين ديدگاهها در نهايت در خدمت منافع بزرگتر كشور قرار بگيرند. پيام توييت رهبر انقلاب نيز در همين چارچوب قابل فهم است: صيانت از وحدت ملي وظيفهاي همگاني است؛ وظيفهاي كه اگر به درستي درك و اجرا شود، ميتواند مهمترين پشتوانه ايران در عبور از شرايط حساس امروز باشد.