شواهد ميداني: قفلها نه شكست كه محدوديتهاي موقتي- منتقدان ميگويند: «چگونه كشوري كه در تجارت مرزي با مشكل مواجه است، ميتواند ميانجي خوبي باشد؟» پاسخ ساده است: ديپلماسي كلان با مديريت اجرايي روزمره تفاوت دارد. بله، در گذرگاه
گبد-ريمدان تاخيرهايي رخ داده است. بله، پروژه خط لوله صلح به دليل تحريمهاي امريكا با كندي پيش ميرود. بله، مدرسه ايراني در بلوچستان مدتي تعطيل بوده است. اما كداميك از اين موارد، به دليل بدعهدي پاكستان است؟
تاخيرهاي گمركي، بخشي از اصلاحات ساختاري براي مبارزه با قاچاق بوده است.
توقف لوله صلح، مستقيما ناشي از تهديد امريكا به قطع خطوط اعتباري پاكستان است.
مشكلات مرزي، عمدتا ريشه در ناامنيهاي ناشي از گروههاي مسلح دارد.
پاكستان در اين موارد قرباني فشارهاي خارجي بوده، نه عامل آن و با اين حال، در بالاترين سطح ديپلماتيك، نقش يك ميانجي موثر را ايفا كرده است. اين يعني «تفكيك هوشمندانه سطوح»، نه «شكاف ميان ادعا و عمل.»
نبرد با تخريبچيها: شكست جريان تند و لابي صهيونيستي- يكي از مهمترين درسهاي اين رويداد، شكست آشكار پروژه تخريب ديپلماسي ايران بود. از همان روزهاي نخست، برخي جريانهاي تندرو -كه برخي تحليلها آنها را هماهنگ با «صداي عناصر تند اسراييل» ميدانند- دست به كار شدند تا فضاي بياعتمادي ايجاد كنند.
تيترهايي از قبيل: ميانجي در محاق؛ شكاف ميان حرف و عمل؛ قفلشدگي ميداني؛ ديپلماسي بينتيجه؛ همه و همه، تلاش براي القاي ناكارآمدي ديپلماسي ايران بود، اما چه شد؟ توافق بسته شد. غنيسازي پذيرفته شد. تحريمها در حال لغو شدن هستند. جريانهاي تند بيمنطق و همسو با اسراييل، اينبار هم بازنده ميدان بودند. دستمريزاد بر بصيرت ملت ايران و تيم ديپلماتيك كه اجازه ندادند اين توطئهها به هدف برسد.
چرا اين پيروزي تاريخي است؟- پيروزي در هر ميز مذاكرهاي، زماني ارزشمندتر ميشود كه بدانيم چه موجي از تخريب و دشمني وجود داشته است. در اين مورد خاص:
رسانههاي غربي تلاش كردند نقش ايران را كمرنگ جلوه دهند.
برخي كشورهاي منطقه، پشت پرده سنگاندازي كردند.
لابي اسراييل مستقيما وارد عمل شد تا توافق را نابود كند.
حتي برخي جريانهاي داخلي منطقه، ناآگاهانه يا آگاهانه، در اين مسير حركت كردند.
اما نتيجه چه بود؟ موفقيت كامل ديپلماسي ايران و نه هر موفقيتي، بلكه موفقيتي كه هسته اصلي برنامه هستهاي ايران (غنيسازي) را به عنوان يك حق تثبيت كرد. دستمريزاد بر ديپلماسي سربلند ايران. در پايان، قدرداني وظيفه انساني و ملي است. دستمريزاد بر وزير امور خارجه ايران و تيم حرفهاي ايشان كه نشان داديد ديپلماسي ميتواند مسلحانه، بازدارنده و در عين حال مقتدرانه باشد. دستمريزاد بر تيم مذاكرهكننده هستهاي كه هيچگاه خط قرمزها را فراموش نكردند. دستمريزاد بر نيروهاي مسلح ايران كه پشتوانه اين ديپلماسي بودند. دستمريزاد بر پاكستان و ديپلماتهايش كه نقش يك ميانجي صادق و موثر را ايفا كردند. دستمريزاد بر ملت ايران كه هرگز باور نكرد غنيسازي حق او نيست. امروز، اين باور به واقعيت تبديل شد.
يك جمله، يك فتح- «غنيسازي پذيرفته شد» اين جمله كوتاه، بلندترين فرياد پيروزي ديپلماسي ايران است. اين يعني:
٭ امريكا عقبنشست. تحريمها شكست خوردند. حق هستهاي ايران به رسميت شناخته شد. محور مقاومت قدرتمندتر از قبل شد و پاكستان به عنوان يك ميانجي منطقهاي تثبيت شد. معماي ديپلماسي بازدارنده حل شد: ميشود در اوج تحريم، توافق كرد. ميشود با دشمن قسمخورده مذاكره كرد و پيروز شد. ميشود نقش ميانجي را به رسميت شناخت، اما ستاره ميدان خود بود. اين هنر ديپلماسي ايراني است. اين سربلندي ايران است.
كارشناس ارشد روابط بينالملل