ادامه از صفحه اول
خانواده بحران و باز تعريف روابط در مسير زندگي
از اين رو، بسياري از آنچه در زندگي، عادي و بديهي تلقي ميشود، در حقيقت از ارزشمندترين سرمايههاي انسان به شمار ميآيد. عنصر دوم، امكان بهرهمندي از حاصل تلاش اقتصادي است. انسان تنها براي انباشت ثروت تلاش نميكند، بلكه هدف اصلي آن است كه بتواند نتيجه زحمات خود را در مسير رفع نيازها و تامين رفاه مشروع زندگي مصرف كند. گاه فرد در زماني به امكانات مالي دست مييابد كه فرصت يا توان بهرهمندي از آن را از دست داده است. از اين رو، ارزش دارايي صرفا در «داشتن» خلاصه نميشود، بلكه در امكان استفاده به موقع و معقول از آن نيز نهفته است. اما عنصر سوم كه از اهميت بيشتري برخوردار است، حضور خانواده و روابط انساني در درون آن است. سفرهاي كه اعضاي خانواده در كنار يكديگر گرد آن جمع ميشوند، نماد همبستگي، تعلق و امنيت عاطفي است. اگر يكي از اعضاي خانواده به دليل اختلاف، بيماري، فاصله مكاني يا ساير بحرانها از اين جمع غايب باشد، حتي در صورت وجود امكانات فراوان نيز بخشي از معنا و گرماي آن جمع از ميان ميرود. از همين رو، در بسياري از بحرانهاي زندگي، آنچه بيش از امكانات مادي به بازسازي آرامش كمك ميكند، ترميم روابط خانوادگي و بازگشت افراد به همدلي و همراهي است . از اين منظر، مفهوم «بازتعريف روابط در شرايط بحران» اهميت ويژهاي پيدا ميكند. بحرانها اغلب پرده از واقعيت روابط انساني برميدارند و نشان ميدهند كه پيوندهاي خانوادگي تا چه اندازه عميق و كارآمد هستند. چه بسا پيش از وقوع بحران، افراد وجود خانواده را امري بديهي تلقي كنند، اما در مواجهه با بيماري، مشكلات اقتصادي، يا فشارهاي روحي، نقش بنيادين خانواده در تحمل و مديريت دشواريها آشكار ميشود. بر اين اساس، خانواده مطلوب، لزوما خانوادهاي نيست كه هرگز با بحران روبهرو نشود؛ بلكه خانوادهاي است كه بتواند در دل بحران، گفتوگو را حفظ كند، رنج را به تجربهاي مشترك تبديل نمايد و اميد به آينده را از ميان نبرد . در اين ميان، توجه به نسل جوان نيز اهميت دارد. بسياري از جوانان در پي دستيابي به اهدافي چون مسكن مناسب، شغل پايدار، رفاه اقتصادي و جايگاه اجتماعي مطلوب هستند. اصل داشتن آرزو و هدف نهتنها نكوهيده نيست، بلكه عامل حركت و پيشرفت انسان محسوب ميشود.با اين حال، مساله زماني پديد ميآيد كه فرد به جاي شناخت مسيرهاي ممكن براي تحقق اهداف خود، صرفا به گلايه از شرايط بيروني بسنده كند.
كارشناس ارشد حقوق كيفري وجرمشناسي
آغازي كوچك، آزموني بزرگ
بنابراين در روزهاي نخست، مهمترين ضرورت آن است كه از اصل توافق و از تعهدات ناشي از آن صيانت شود تا اين روند، پيش از آنكه فرصت حركت پيدا كند، از نفس نيفتد. موفقيت اين مسير، پيش از هر چيز، به پايبندي واقعي دو طرف به تعهداتشان وابسته است. اگر توافق به ابزاري براي خريد زمان، فشار سياسي يا بهرهبرداري مقطعي تقليل پيدا كند، طبعا نميتواند ماندگار بماند. آنچه ميتواند راه را باز نگه دارد، صداقت در اجرا و پرهيز از نگاه صرفا تاكتيكي به توافق است. در كنار اين مساله، فضاي داخلي نيز نقشي تعيينكننده دارد. روندهاي ديپلماتيك زماني شانس بيشتري براي موفقيت پيدا ميكنند كه در داخل، بهجاي تخريب و هيجانزدگي، نوعي عقلانيت و مسووليتپذيري حاكم باشد. اگر هر گام مذاكره بلافاصله به ميدان تسويهحسابهاي سياسي تبديل شود، طبيعي است كه ثبات و استمرار آن با خطر روبهرو خواهد شد. از سوي ديگر، نبايد نقش منافع اقتصادي در تقويت توافقها را ناديده گرفت. تجربههاي جهاني نشان ميدهد هرجا همكاري اقتصادي شكل گرفته، احتمال دوام روابط سياسي نيز افزايش يافته است. به همين دليل، هر اندازه منافع مشترك و ملموستري ميان طرفين ايجاد شود، انگيزه حفظ توافق نيز بيشتر خواهد شد. در نهايت، هيچ سياست خارجي موفقي بدون پشتوانه داخلي پايدار نخواهد بود. تقويت اعتماد عمومي، توجه به رضايت شهروندان و حركت در چارچوب حكمراني قانونمند، ميتواند ظرفيت كشور را براي عبور از تنشها افزايش بدهد. در چنين صورتي، توافقهاي خارجي نيز از حالت شكننده خارج ميشوند و امكان تبديل شدن به دستاوردي ماندگار را پيدا ميكنند. بر اين اساس، خبر توافق ۶۰ روزه را بايد نه پايان اختلافها، بلكه آغاز يك آزمون جديد دانست؛ آزموني كه موفقيت آن به تدبير، پايبندي و واقعبيني وابسته است. اين آغاز كوچك، اگر درست مديريت شود، ميتواند راه را براي تغييرات بزرگتر هموار كند.