تفاهم اسلامآباد پايان يك بحران آغاز يك آزمون
بابك كاظمي
امضاي تفاهم اسلامآباد ميان ايران و ايالات متحده را بايد يكي از مهمترين رويدادهاي سياسي و راهبردي دهههاي اخير دانست. اين تفاهم صرفا يك توافق دوجانبه ميان دو دولت نيست، بلكه تلاشي براي پايان دادن به يكي از طولانيترين و پرهزينهترين منازعات سياسي و امنيتي عصر حاضر به شمار ميرود. اهميت اين سند از آن جهت است كه براي نخستينبار مجموعهاي از مسائل امنيتي، اقتصادي، هستهاي و منطقهاي را در قالب يك چارچوب واحد مورد توجه قرار داده و مسير تازهاي را براي آينده روابط دو كشور ترسيم كرده است. در چهار دهه گذشته روابط ايران و امريكا عمدتا بر پايه بياعتمادي تنش و رقابت شكل گرفته بود. تحريمهاي گسترده، فشارهاي سياسي، اختلافات منطقهاي و مناقشات مرتبط با برنامه هستهاي سبب شده بود كه چشمانداز هرگونه تفاهم جامع دور از دسترس به نظر برسد. با اين حال تفاهم اسلامآباد نشان داد كه حتي پيچيدهترين بحرانهاي بينالمللي نيز در نهايت ميتوانند از مسير مذاكره و توافق مديريت شوند.
نخستين دستاورد اين تفاهم را بايد در حوزه امنيتي جستوجو كرد. پايان عملياتهاي نظامي و تعهد دو طرف به خودداري از تهديد و استفاده از زور ميتواند زمينه كاهش تنش در سطح منطقه را فراهم سازد. منطقه خاورميانه طي سالهاي گذشته هزينههاي سنگيني را در نتيجه درگيريها و رقابتهاي ژئوپليتيكي پرداخت كرده است. هر توافقي كه بتواند از دامنه اين تنشها بكاهد نه تنها براي طرفهاي توافق، بلكه براي كل منطقه داراي اهميت خواهد بود. بعد دوم اين تفاهم به موضوع اقتصاد مربوط ميشود. رفع تدريجي تحريمها، آزادسازي داراييهاي مسدود شده و ايجاد زمينه براي بازگشت ايران به شبكه تجارت و مالي جهاني ميتواند فرصتهاي تازهاي را پيش روي اقتصاد كشور قرار دهد. بدون ترديد كاهش محدوديتهاي اقتصادي، امكان افزايش صادرات، جذب سرمايهگذاري و توسعه همكاريهاي بينالمللي را فراهم خواهد كرد. با اين حال بهرهبرداري از اين فرصتها نيازمند آمادگي داخلي و اتخاذ سياستهاي كارآمد اقتصادي است. تجربه كشورهاي مختلف نشان ميدهد كه رفع محدوديتهاي خارجي زماني به توسعه پايدار منجر ميشود كه با اصلاحات ساختاري در داخل همراه باشد.
از منظر سياست خارجي نيز تفاهم اسلامآباد حامل پيام مهمي است. اين توافق نشان ميدهد كه ديپلماسي همچنان موثرترين ابزار براي حل و فصل اختلافات پيچيده بينالمللي است. در جهاني كه بسياري از بحرانها از مسير تقابل و رقابت دنبال ميشوند، دستيابي به يك چارچوب توافقي ميان دو رقيب ديرينه ميتواند الگويي براي مديريت ساير بحرانهاي منطقهاي و جهاني باشد. موضوع هستهاي نيز بخش مهمي از اين تفاهم را تشكيل ميدهد. توافق بر سر نحوه مديريت ذخاير مواد غني شده و ادامه مذاكرات درباره آينده برنامه هستهاي ايران بيانگر آن است كه دو طرف تلاش كردهاند حساسترين بخش اختلافات خود را از طريق سازوكارهاي فني و حقوقي دنبال كنند. اين رويكرد ميتواند به كاهش نگرانيهاي بينالمللي و افزايش ثبات در محيط امنيتي منطقه كمك كند. با وجود همه اين فرصتها نبايد از دشواريهاي پيش رو غافل شد. امضاي توافق آغاز راه است نه پايان آن. اجراي تعهدات نيازمند اراده سياسي مستمر، هماهنگي نهادهاي مختلف و مديريت مخالفتهاي داخلي و خارجي خواهد بود. تجربه توافقهاي گذشته نشان داده كه فاصله ميان امضاي يك سند و تحقق كامل اهداف آن گاه بسيار طولاني و پيچيده است. چالش ديگر به مساله اعتماد مربوط ميشود. روابط ايران و امريكا در طول دهههاي گذشته تحت تاثير انباشت گستردهاي از سوءظن و بدبيني قرار داشته است. طبيعي است كه بازسازي اعتماد ميان دو طرف در مدت كوتاه امكانپذير نباشد. اعتماد زماني شكل ميگيرد كه طرفين در عمل به تعهدات خود پايبند باشند و نتايج ملموس توافق براي افكار عمومي و نخبگان سياسي قابل مشاهده باشد. در سطح منطقهاي نيز اين تفاهم ميتواند آغازگر تحولات مهمي باشد. كاهش تنش ميان تهران و واشنگتن بر معادلات امنيتي خليجفارس، بازارهاي انرژي و روابط بازيگران منطقهاي تاثير خواهد گذاشت. بسياري از كشورهاي منطقه از ثبات بيشتر و كاهش احتمال درگيري استقبال خواهند كرد، زيرا امنيت و توسعه اقتصادي بيش از هر زمان ديگري به يكديگر گره خوردهاند. در نهايت بايد گفت تفاهم اسلامآباد بيش از آنكه يك توافق صرف باشد، نقطه عطفي در تاريخ روابط ايران و امريكا محسوب ميشود. موفقيت يا ناكامي اين تفاهم تنها سرنوشت دو كشور را تعيين نخواهد كرد، بلكه بر آينده نظم منطقهاي نيز اثرگذار خواهد بود. اكنون مهمترين مساله نه امضاي سند، بلكه توانايي طرفين براي اجراي دقيق و متوازن آن است. اگر اين مسير با موفقيت طي شود تفاهم اسلامآباد ميتواند به الگويي براي حل منازعات پيچيده بينالمللي تبديل شود و فصل تازهاي را در تاريخ سياسي منطقه رقم بزند.