عاشورا در سيره و سنت بنيانگذار (۴)
احمد مازني
۶. مقابله با بدعتها- يكي از اهداف كلي قيام عاشورا كه عموم صاحبنظران در اين مورد اختلافي ندارند و بعضي از عاشوراپژوهان از آن به عنوان هدف عملياتي اين واقعه ياد ميكنند مقابله با بدعتها است؛ دكتر سيد جعفر شهيدي ازجمله پژوهشگراني است كه كار اصلي امام حسين (ع) را مقابله با بدعتها ميداند و ميگويد: «حسين هم چون پدرش مرد دين بود، نه مرد سياست سازشكارانه و دين را همان ميدانست كه جدش از نخستين روزهاي دعوت خود اعلام كرد، اجراي عدالت با گرفتن حقوق ضعيفان از متجاوزان. در حالي كه در سراسر قلمرو اسلامي آن روزگار، نشاني از اين عدالت ديده نميشد، تشريفاتي كه به نام دين در مسجدهاي مكه و مدينه و دمشق و كوفه و بصره انجام ميگرفت، چندان بهتر از مراسمي نبود كه عرب پيش از بعثت محمد در مسجدالحرام در كنار خانه كعبه انجام ميداد. تشريفاتي بيروح براي مردمفريبي يا خود را فريفتن.... او در قيام خود خدا را ميخواست؛ پس از خدا مردم را. او ميديد آنچه خداي اسلام به نام عبادت بر مسلمانان واجب ساخته، به خاطر آن است كه آنان را مسلماناني پاكدل، پاكاعتقاد و مسلماندوست بار آورد تا آنچه را كه روح اسلام خواهان آن است تحقق يابد. از نظر او دين در نماز جمعه و خطبه آن كه تمام كوشش خطيب صرف ميشود تا جملهها با سجع و قافيه ادا گردد، خلاصه نميگشت. او دين را سنت خدا ميدانست كه بايد در اجتماع مردم جاري باشد. سنتي كه در آن مردم با يكديگر برابرند و هيچ نژاد بر نژاد ديگري برتري ندارد...» (پس از پنجاه سال، ص ۱۱۷) دكتر سيد جعفر شهيدي در ادامه ميگويد: «دستاويز قرار دادن سنتي براي محو سنت ديگر، به گناه رنگ دين دادن، تبعيض در اجراي احكام الهي، از بين بردن اصل مساوات اسلامي، سبقت در اسلام را بهانه امتيازطلبي قرار دادن، فخرفروشي درباره اصل و نسب، تغيير ارزشها، ارتجاع جاهلي، حاكميت جريان نفاق، برتري فروشي نژادي، پناه بردن به مسائل كلامي براي فرار از زير بار مسووليت، بياعتنايي به عدالت، فراموشي برادري اسلامي، گرمتر و گرمتر شدن بازار حقيقتپوشي و دينفروشي...» و چنين هشدار ميدهد كه «وقتي اصلي در اجتماعي به هم خورد، چه كسي ضمانت ميكند كه نسلهاي بعد، اصلهاي ديگر را به نفع خود بههم نزنند؟» (پس از پنجاه سال، ص ۳۲) و بدعتها چنان آشكار ميشود كه «در بيست سال آخر اين پنجاه سال، ديگر سخن در اين نبود كه زمامدار بايد چه كند؟ عادل باشد يا نه؟ اگر برخلاف عدالت رفت بايد بدو هشدار داد يا نه؟ آنچه در اين سالها مهم مينمود، اينكه چه بايد كرد تا زمامدار را راضي نگاه داشت.» (پس از پنجاه سال، ص ۳۲)
امام حسين (ع) با استناد به سخن پيامبر اسلام (ص) كه فرمود «هر كس سلطان ستمگري را ببيند كه حلال خدا را حرام شمرده، پيمان خدا را ميشكند، با سنت رسول خدا(ص) مخالفت ميكند و در ميان بندگان خدا با ظلم و ستم رفتار ميكند و با او به مخالفت برنخيزد، شايسته است كه خداوند وي را در همان جايي وارد كند كه سلطان ستمگر را وارد ميكند، اعلام كرد حاكمان بنياميه طاعت خداي رحمان را رها ساختهاند و به پيروي شيطان درآمدهاند، تباهي را رواج دادهاند و حدود الهي را به كناري نهادهاند، بيتالمال را ويژه خود ساختهاند و حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال كردهاند و او در چنين شرايطي در پايبندي به اين سخن از همه كس سزاوارتر است. (مقتل خوارزمي، ج ۱، ص ۲۳۴)
امام خميني (ره) درباره تحريف اسلام و وارد كردن بدعت در دين توسط بني اميه و به خصوص معاويه و يزيد ميفرمايد: «بني اميه قصد داشتند كه اسلام را از بين ببرند.» (صحيفه نور، ج۱۷، ص۲۵۵) و «رژيم منحط بنياميه ميرفت تا اسلام را رژيم طاغوتي و بنيانگذار اسلام را برخلاف آنچه بوده معرفي كند.» (همان، ج ۸، ص ۳۰۵) و «اينها (معاويه و يزيد) اصل اساس اسلام را وارونه ميخواستند بكنند.» و «اينها ميخواستند كه الله را بردارند و طاغوت را جايش بنشانند، همان مسائل جاهليت.» (همان، ص ۹) و يكي از بدعتها را تبديل نظام الهي به نظام سلطنت ميداند و ميفرمايد: «خطري كه اينها داشتند اين بود كه اسلام را به صورت سلطنت در ميخواستند بياورند، ميخواستند معنويت را به صورت طاغوت درآورند، به اسم اينكه ما خليفه رسولالله هستيم، اسلام را منقلب كنند به يك رژيم طاغوتي.» (صحيفه امام؛ ج ۸، ص ۹)