• 1405 دوشنبه 13 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6352 -
  • 1405 دوشنبه 1 تير

نگاهي به نمايش «خشم قلمبه» به كارگرداني وحيد نفر

راهنماي كنترل خشم كودكانه

محمدحسن خدايي

نمايش «خشم قلمبه» را مي‌توان يكي از اجراهاي قابل توجه اين روزهاي تئاتر كودك و نوجوان دانست كه علاوه بر سرگرم كردن قاطبه تماشاگران كم  سن سالش، از ياد نمي‌برد كه به اخلاقيات انساني بپردازد و علاوه بر تشويق رواداري، اين نكته را تذكار دهد كه بهتر است خشم خويش را در حد توان كنترل كرده و نسبت به ديگران مهربان باشيم، چراكه زيستن در يك جامعه شهري، بدون توجه به حقوق ديگران، مي‌تواند به انزوايي مخرب منتهي شود كه دنياي كودكي را از شادي تهي كرده و زندگي را به جهنمي تحمل‌ناپذير بدل كند. متن نمايشنامه را سعيد ابك با عنايت به داستان مصور و كوتاه «خشم قلمبه» ميري دلانسه نوشته كه پيش از اين از طريق «كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان» با ترجمه سيدمحمدمهدي شجاعي منتشر شده و در دسترس طيف متنوعي از مخاطبان قرار گرفته بود. اين اثر كوتاه و كمابيش جذاب كه مناسب براي گروه سني «نوجوانان هفت سال به بالا» است وقت چنداني را از خوانندگان نمي‌گيرد. ماجراي پسر كوچولو كه روز بدي را گذرانده و خشمگين از وضعيتي است كه اين روزها در آن به سر مي‌برد. اگر خشم را يكي از عواطف ناب بشري فرض بگيريم كه در نسبت با ديگران بروز مي‌كند در ادامه مي‌توان اين نكته را مورد توجه داشت كه اگر اين خشم از حد خارج شده و در يك دنياي فانتزي، رويت‌پذير شود و همچون يك موجود زنده، قدم به خلوت زندگي ما بگذارد و در پي آن باشد كه كنترل رفتارمان را به دست گيرد، با چه چيزي روبه‌رو خواهيم بود. نويسنده به وضوح پيشنهاد مي‌دهد كه نبايد مقهور عواطفي چون خشم شويم و كنترل زندگي را از دست دهيم. حتي اگر مواجهه ما با اين عواطف در كودكي باشد و توانمان محدود. ميري دلانسه، نويسنده پركاري است كه در 39 كتابش، گويا تلاش دارد از طريق تصويرگري، عامليت را به دنياي كودكي بازگرداند. در كتاب خشم قلمبه، پسر بچه‌اي كه با خشم خويش روبه‌رو شده به تنهايي از پس فاجعه برآمده و زندگي عادي خويش را بار ديگر باز مي‌يابد.
 سعيد ابك در مقام نمايشنامه‌نويس شخصيت‌هاي بيشتري به اين موقعيت اضافه كرده و به عوض پسربچه، دختركي را روايت مي‌كند كه به همراه والدين و گربه‌اش، در خانه‌اي كوچك اما زيبا زندگي مي‌كند و شوربختانه اين روزها گرفتار عصبيتي آزاردهنده است. نقش دخترك را سوده سعدايي بر عهده دارد و او توانسته در مقام بازيگر، عصبيت، خشم و شورمندي را به خوبي به نمايش گذارد. به هر حال بازي در نقش يك دخترك لوس ازخودراضي كه همه‌چيز و همه كس را منقاد خويش مي‌خواهد، چالشي است دشوار كه سوده سعدايي از پسش برآمده. خشمي كه اين دخترك به‌طور فزاينده بروز مي‌دهد چنان آزاردهنده مي‌نمايد كه گويي قرار است تمامي صحنه را به تسخير خويش در‌آورد. اين خشم در حال انفجار به ميانجي ذهنيت كودكانه دخترك، واقعيت مي‌يابد و عيني مي‌شود. تجسم هر آن چيزي كه مي‌تواند همچون نيرويي ويرانگر عمل كرده و زندگي روزمره را به محاق برد. در اين ميان «علي باروتي» نقش خشم قلمبه را بازي مي‌كند. او با مهارتي مثال‌زدني، توانسته با بدني منعطف و صدايي تاثيرگذار، نيروي مهاجم و مرموز «بدي» را اجراپذير كرده و كودكان حاضر در سالن «بوستان» كانون پرورش فكري را به وجد آورد. في‌الواقع حضور اين كاراكتر منحصر به فرد با آن ظاهر عجيب و رفتارهايي غيرقابل پيش‌بيني، حال و هواي نمايش را به كل تغيير داده و تماشايي‌تر مي‌كند. همچنانكه بازيگراني چون «هديه حاجي طاهري» و «عليرضا صحبتي»، در نقش مادر و پدر دخترك، حضوري موثر و پر شور بر صحنه داشته و اين فرصت را فراهم مي‌كند كه استيصال و خلاقيت همزمان والديني را به نمايش گذارند كه به شكل توضيح‌ناپذيري، فرزندشان رويكردي تهاجمي نسبت به ديگران اتخاذ كرده است. «مانلي نفر» فرزند زوج هنرمندي چون وحيد نفر و هديه حاجي طاهري، با سن و سالي كم، بر صحنه حاضر شده و علاوه بر مشق بازيگري، تجربه گرانقدري از حضور بر صحنه را از سر مي‌گذراند. شخصيتي كه به مثابه وجدان بيدار دخترك ظاهر شده و در تلاش است بار ديگر او را به زندگي عادي بازگرداند. از بازيگران ديگر اين اجرا مي‌توان به متين رادمان اشاره كرد كه به عنوان يك گربه خانگي، افشاگر حيله‌هاي خشم قلمبه است و دوست خوب دخترك. اين دو با تلاش مستمرشان، موجب خودآگاهي دخترك شده و او را بار ديگر تبديل به كودكي مهربان و مسووليت‌پذير مي‌كنند.
 سينا ييلاق‌بيگي در جايگاه طراح صحنه، فضايي شاد و ملموس تدارك ديده كه واجد قسمت‌هاي مختلف يك خانه است. اين فضا كه رنگ‌آميزي مناسبي دارد شامل اتاق اختصاصي دخترك، آشپزخانه، يك ديوار و اشيايي است كه زندگي روزمره را بازتاب مي‌دهد. نظم ابتدايي به تدريج و بنابر رويدادهاي صحنه، از مدار هميشگي‌اش خارج شده و شكلي از بي‌نظمي بر فضا حاكم مي‌شود. انتخابي هوشمندانه كه به لحاظ بصري براي مخاطبان نمايش آشنا و ترغيب‌كننده است. به هر حال نبايد از ياد برد كه وجه آموزشي يك اجرا نمي‌تواند نسبت به امر انضمامي بي‌تفاوت باشد و اهميت زندگي روزمره را نفي كند. 
 وحيد نفر در مقام كارگردان آثار كودك و نوجوان، اجراهايي بر صحنه آورده كه مورد پسند مخاطبان كوچك و بزرگ بوده است. اين روزها شاهد هستيم كه چگونه اغلب آثار نمايشي كه براي كودكان توليد مي‌شود عاري از فانتزي و آگاهي‌بخشي است. اما نمايشي چون خشم قلمبه نشان مي‌دهد كه مي‌توان با يك داستان ساده و جمع‌وجور و با يك گروه همدل و همراه، فضايي مفرح و دراماتيك ساخت كه توامان سرگرم مي‌كند و آموزه‌هاي اخلاقي را به مخاطبان انتقال مي‌دهد. اين رسالتي است دشوار كه اين روزها كمتر شاهدش هستيم، بنابراين با تمامي فراز و فرودهايي كه اين اجرا دچارش شده همچنان مي‌توان با اطمينان قدم به سالن نمايش گذاشت و از تماشاي اين اثر لذت برد. البته اين اجرا مي‌توانست فانتزي بيشتري را به‌كار گيرد و سير تحول شخصيت‌ها را در مدت زمان طولاني‌تري روايت كند. شايد زمان چهل دقيقه‌اي اجرا، بيش از اندازه فشرده باشد و چندان اجازه ندهد نبرد شخصيت‌ها با يكديگر بيش از اين عيان شود. به نظر مي‌آيد اين اجرا پتانسيل بسط و گسترش بيشتر را داشته باشد و بتواند فضاهاي تازه و تجربه نشده‌اي را به نمايش گذارد. همان دقايقي كه امر شگرف بر صحنه رويت‌پذير شده و فانتزي عليه واقعيت موجود زندگي قيام مي‌كند. فانتزي امكاني است براي فرا رفتن از رئاليسم ملالت‌بار زندگي و تجربه بي‌واسطه مواجهه با نابهنگامي و امكان رهايي. خشم قلمبه تا حدودي به جهان فانتزي نزديك مي‌شود، اما به نظر مي‌آيد در استفاده حداكثري از آن تا حدودي محافظه‌كارانه عمل مي‌كند. وقتي بتوان خشم را بر صحنه جان بخشيد و آن را در بدن يك موجود عجيب آشكار كرد پس مي‌توان رخدادهاي شگرف‌تري را به نمايش گذاشت كه تجربه بصري كودكان را واجد تجربيات تازه‌اي كند. فانتزي احضار جهاني است مطلوب كه واقعيت موجود آن را ناممكن مي‌داند تا سركوبش كند. نوعي حذف پنهان به استناد واقعيت‌گرايي افراطي. 
 در نهايت مي‌توان نمايش خشم قلمبه را اثري قابل اعتنا براي كودكان دانست كه توانسته در اين برهوت تئاتر خوب، اعلام حضور كند و كودكان را به همراه پدر و مادرشان به تماشاي تئاتر ترغيب كند. كيست كه نداند حضور در يك سالن تئاتر در كنار كودكاني كه هنوز واقعيت عبوس زندگي هويت‌شان را شكل نداده، تجربه‌اي است گرانقدر از اتصال با عواطفي كه ديرزماني است نمي‌توان به راحتي بروزشان داد. حتي همان خشمي كه گاهي ناگزير از ما سر مي‌زند و موجب دلخوري ديگران مي‌شود.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون