افزايش مصرف پلاستيك در ايران طي سالهاي اخير، اين ماده را از يك كالاي مصرفي ساده به يكي از مهمترين چالشهاي زيستمحيطي كشور تبديل كرده است. كارشناسان نسبت به پيامدهاي منفي اين روند از جمله آلودگي منابع آب و خاك، گسترش ميكروپلاستيكها در طبيعت و تهديد سلامت انسان هشدار ميدهند. در شرايطي كه آسيب ديدن بخشهايي از صنايع پتروشيمي موجب كاهش ظرفيت توليد برخي محصولات پلاستيكي شده، بار ديگر بحث مديريت مصرف پلاستيك و بازيافت آن مورد توجه قرار گرفته است. همچنين پرسشهايي درباره ميزان مصرف پلاستيك در ايران، وضعيت بازيافت پسماندهاي پلاستيكي و راهكارهاي كنترل اين چالش زيستمحيطي مطرح شده است. «محمد درويش» فعال محيطزيست در گفتوگو با «اعتماد» درباره وضعيت مصرف پلاستيك در ايران هشدار ميدهد. او ميگويد ايران جزو بزرگترين مصرفكنندگان پلاستيك در جهان است و مديريت مصرف پلاستيك ميتواند همزمان به بهبود وضعيت محيطزيست، كاهش هزينههاي درمان و ارتقاي سلامت عمومي منجر شود.
مصرفي كه از ميانگينهاي جهاني فاصله گرفته
درويش وضعيت مصرف پلاستيك در ايران را نگرانكننده توصيف ميكند. او ميگويد: «ايران هفدهمين كشور جهان از نظر جمعيت است، اما جزو پنج كشور نخست مصرفكننده پلاستيك در دنياست. سرانه مصرف پلاستيك در ايران نيز بالاتر از ميانگين جهاني است.» وي معتقد است بخش مهمي از اين وضعيت به الگوهاي مصرف و سياستهاي موجود بازميگردد: «ما در ايران براي بسياري از مصارف از پلاستيك استفاده ميكنيم كه در دنيا ديگر كنار گذاشته شده است. برخي دستورالعملهاي وزارت بهداشت براي رعايت مسائل بهداشتي در رستورانها نيز ناخواسته به تشديد مصرف پلاستيك منجر شدهاند. براي مثال، الزام به استفاده از بستهبندي پلاستيكي براي نان، قاشق و چنگال يا استفاده از سفرههاي يكبار مصرف باعث افزايش مصرف پلاستيك شده است.» اين فعال محيط زيست همچنين به نقش صنعت پتروشيمي در اين روند اشاره ميكند: «ايران يكي از بزرگترين صنايع پتروشيمي منطقه را در اختيار دارد و همين موضوع باعث شده قيمت تمامشده پلاستيك پايين باشد. از سوي ديگر، ايران از معدود كشورهايي است كه هزينه كيسه پلاستيكي هنگام خريد بهصورت جداگانه از مشتري دريافت نميشود و اين مساله نيز مصرف را افزايش داده است.»
ردپاي پلاستيك در طبيعت و سلامت انسان
افزايش مصرف پلاستيك در دهههاي اخير باعث شده اين ماده به يكي از اصليترين اجزاي پسماندهاي شهري تبديل شود. دوام بالاي پلاستيك اگرچه در فرآيند توليد و مصرف يك مزيت محسوب ميشود، اما پس از تبديل شدن به زباله، به يكي از مهمترين چالشهاي زيستمحيطي بدل ميشود، زيرا تجزيه آن در طبيعت دهها و گاه صدها سال زمان ميبرد. محمد درويش در تشريح پيامدهاي زيستمحيطي اين مساله ميگويد: «پلاستيكهاي رها شده در طبيعت موجب كاهش نفوذ آب باران در خاك ميشوند و همين مساله ميتواند خطر وقوع سيلاب را افزايش دهد. اين پلاستيكها همچنين به اشتباه توسط پرندگان و دامها خورده ميشوند و در نهايت وارد زنجيره غذايي انسان خواهند شد.»
در سالهاي اخير توجه پژوهشگران بيش از گذشته به مساله ميكروپلاستيكها جلب شده است. ذرات بسيارريزي كه بر اثر تجزيه تدريجي پلاستيكها ايجاد ميشوند و ميتوانند از طريق آب و غذا وارد بدن انسان شوند. بسياري از كارشناسان اين پديده را يكي از چالشهاي نوظهور سلامت و محيطزيست قرن حاضر ميدانند. به گفته اين فعال محيطزيست، يكي از مهمترين خطرات مربوط به ميكروپلاستيكهاست: «امروزه آثار ميكروپلاستيكها حتي در مرتفعترين كوهستانهاي ايران و جهان نيز مشاهده شده است؛ ذراتي كه ميتوانند خطر بروز انواع بيماريها و برخي سرطانهاي گوارشي و ريوي را افزايش دهند.»
بازيافت؛ حلقه مفقود مديريت پسماند
مديريت پسماند يكي از حلقههاي اصلي در كنترل آلودگي پلاستيكي به شمار ميرود. در بسياري از كشورها تفكيك زباله از مبدأ و توسعه صنايع بازيافت توانسته بخش قابل توجهي از پسماندهاي پلاستيكي را دوباره وارد چرخه توليد كند. با اين حال، كارشناسان معتقدند ايران هنوز با الگوهاي موفق مديريت پسماند فاصله دارد. به گفته درويش، در اغلب شهرهاي كشور نرخ واقعي بازيافت پلاستيك حدود ۵ تا ۷ درصد است؛ رقمي كه فاصله زيادي با استانداردهاي جهاني دارد. او در عين حال به يك تجربه موفق داخلي اشاره ميكند: «استان كرمانشاه با مديريت مناسب توانسته حدود ۸۰ درصد پلاستيكهاي مصرفي را بازيافت كند. ۲۰ درصد باقيمانده نيز با قراردادي كه با كارخانه سيمان منعقد شده، به عنوان سوخت جايگزين مورد استفاده قرار ميگيرد. اين اقدام سالانه حدود پنج ميليون مترمكعب صرفهجويي در مصرف گاز ايجاد ميكند و ميتواند به كاهش ناترازي انرژي و كاهش استفاده از مازوت منجر شود. كرمانشاه يك الگوي كمنظير است كه در آن تقريبا صددرصد پسماندهاي پلاستيكي يا بازيافت ميشوند يا به عنوان سوخت جايگزين مورد استفاده قرار ميگيرند.»
با وجود مشكلات بسيار، برخي تجربههاي محلي نشان دادهاند كه افزايش نرخ بازيافت و استفاده مجدد از پسماند پلاستيكي در كشور امكانپذير است. اين نمونهها از سوي فعالان محيطزيست به عنوان الگوهايي موفق معرفي ميشوند و قابليت تعميم به ساير شهرها را دارند.
كارشناسان محيطزيست معتقدند بحران پلاستيك تنها مساله فني يا زيرساختي نيست و ابعاد اقتصادي، فرهنگي و مديريتي نيز در شكلگيري آن نقش دارند. درويش در اين باره ميگويد: «اين مشكل بيش از آنكه ناشي از كمبود زيرساخت باشد، حاصل سياستگذاريهاي نادرست، نبود اراده اجرايي و ضعف مطالبهگري عمومي است.» درويش نقش عوامل اقتصادي را نيز پررنگ ميكند و ميافزايد: «سوداگراني وجود دارند كه منافعشان در حفظ وضع موجود است. از سوي ديگر، ناآگاهي عمومي و كمبود محتواي رسانهاي جذاب و موثر باعث شده مردم ندانند از چه چيزي بايد حمايت كنند و در برابر چه مسائلي بايد مطالبهگري داشته باشند. پايين بودن قيمت پلاستيك نيز موجب شده سرمايهگذاري در حوزه جايگزينهاي پايدار چندان مورد استقبال قرار نگيرد.»
وقتي گراني پلاستيك به يك فرصت تبديل ميشود
صنعت پتروشيمي يكي از مهمترين تامينكنندگان مواد اوليه پلاستيكي در كشور محسوب ميشود و به همين دليل هرگونه تغيير در ميزان توليد يا قيمت محصولات اين صنعت ميتواند بر الگوي مصرف پلاستيك تاثير بگذارد. در هفتههاي اخير نيز تحولات اين حوزه بار ديگر بحث مصرف و جايگزينهاي پلاستيك را مطرح كرده است. درويش با اشاره به آسيبهاي وارد شده به برخي مراكز پتروشيمي ميگويد: «كاهش توليد برخي محصولات پلاستيكي و مشتقات آن باعث افزايش قيمت تمامشده پلاستيك شده است. در نتيجه، برخي فروشگاههاي بزرگ ناچار شدهاند هزينه كيسههاي پلاستيكي را بهصورت جداگانه از مشتريان دريافت كنند. اين وضعيت ميتواند به يك فرصت تبديل شود؛ به شرط آنكه دولت از توليد و توسعه پلاستيكهاي زيستتجزيهپذير حمايت كند. پلاستيكهايي كه به راحتي در كمتر از دو- سه هفته به غذا تبديل شده و خطري براي محيطزيست ندارند. اين پلاستيكها به نسبت همتايان خودشان گرانتر هستند ولي با حمايت دولت ميتوان اين چالش را به يك فرصت استثنايي تبديل كرد.»
سهم دولت، رسانهها و شهروندان
بسياري از متخصصان معتقدند مقابله با بحران پلاستيك نيازمند مجموعهاي از اقدامات همزمان است. از اصلاح قوانين و حمايت از فناوريهاي جديد گرفته تا افزايش آگاهي عمومي و مشاركت شهروندان. درويش نيز راهحل اين مساله را در همكاري دولت، رسانههاي جمعي و جامعه مدني ميبيند. او ميگويد: «تشكلهاي مردمنهاد محيطزيستي ميتوانند حلقه واسط ميان مردم و نهادهاي تصميمگير باشند و رسانهها نيز با افزايش آگاهي عمومي، مطالبهگري را تقويت كنند. اگر نمونههاي موفق بازيافت و مديريت پسماند به درستي معرفي شوند، مردم خواهند ديد كه اين مساله صرفا يك شعار نيست و امكان تحقق آن وجود دارد.»
درويش در عين حال تأكيد ميكند كه دولت نقش كليدي در اين زمينه دارد و سازمان حفاظت محيطزيست به عنوان مسوول اجراي قانون مديريت پسماند بايد اقدامات جديتري انجام دهد. او همچنين به تجربه برخي كشورها اشاره ميكند كه با اعمال ماليات بر توليد پلاستيك يا محدوديتهاي قانوني، زمينه را براي استفاده از مواد جايگزين و پلاستيكهاي تجزيهپذير فراهم كرده اند.
صرفه جويي در مصرف بازگشت به سنتهاي گذشته
پلاستيك به دليل قيمت پايين، دوام بالا و كاربرد گسترده به يكي از پرمصرفترين مواد جهان تبديل شده است. با اين حال، كارشناسان معتقدند بخش مهمي از بحران كنوني ناشي از الگوهاي مصرفي است كه استفاده از پلاستيك را به گزينه اول بسياري از فعاليتهاي روزمره تبديل كرده است. تغيير الگوهاي مصرف و رفتارهاي فردي از نگاه اين كارشناس محيط زيست اهميت زيادي دارد. او ميگويد: «شهروندان ميتوانند با استفاده از كيسههاي پارچهاي يا چندبار مصرف هنگام خريد و همچنين همراه داشتن قمقمه و ماگ شخصي به جاي ليوانهاي يكبارمصرف، سهم خود را در كاهش مصرف پلاستيك ايفا كنند.» وي مصرف گسترده ظروف يكبارمصرف در جشنها و مراسمهاي مذهبي را نيز آسيبزا ميداند و راه حل را در بازگشت به برخي سنتهاي گذشته جستوجو ميكند: «ما بايد به اصل خودمان برگرديم، سالها در مراسم مذهبي، افراد ظرف شخصي خود را همراه ميآوردند و غذاي نذري را در همان ظرف دريافت ميكردند. استفاده از ظروف پلاستيكي براي غذا و نوشيدني داغ هم براي سلامتي مضر است و هم پيامدهاي منفي زيست محيطي دارد. ما بايد اين سنت نيكو را دوباره احيا كنيم.»
اگرچه آگاهي عمومي نسبت به پيامدهاي آلودگي پلاستيكي در سالهاي اخير افزايش يافته، اما كارشناسان معتقدند ادامه روند فعلي ميتواند هزينههاي اقتصادي، زيستمحيطي و بهداشتي قابل توجهي براي كشور داشته باشد. از اين رو مديريت مصرف و بازيافت پلاستيك بايد به يكي از اولويتهاي سياستگذاري محيطزيستي تبديل شود. به باور درويش، در صورت ادامه روند فعلي، كشور در دهه آينده با پيامدهاي جديتري مواجه خواهد شد: «اگر نتوانيم اين روند را تغيير دهيم، خسارتهاي ناشي از سيلاب افزايش خواهد يافت، شاخصهاي سلامت عمومي كاهش پيدا ميكند و فرسايش خاك نيز تشديد ميشود.»
او در پايان اين گفتوگو جمعبندي خود را اينگونه بيان ميكند: «كمك به مديريت مصرف پلاستيك يعني كاهش هزينههاي درمان؛ به عبارتي يك تير و چند نشان.» به نظر ميرسد بحران پلاستيك برخلاف بسياري از مسائل پيچيده زيستمحيطي، راهحلهاي شناختهشده و تجربههاي موفق متعددي پيش روي خود دارد. از اصلاح قوانين و سياستهاي توليد و مصرف گرفته تا توسعه صنعت بازيافت و تغيير رفتارهاي روزمره شهروندان، همگي اقداماتي هستند كه بارها در نقاط مختلف جهان و حتي در برخي شهرهاي ايران نتيجه بخش بودهاند. با اين حال، تحقق اين راهحلها مستلزم آن است كه مساله پلاستيك نه به عنوان يك موضوع حاشيهاي، بلكه به عنوان يكي از چالشهاي جدي سلامت و محيط زيست كشور مورد توجه قرار گيرد؛ چالشي كه به نظر ميرسد مديريت آن، همانگونه كه درويش ميگويد، ميتواند «يك تير و چند نشان» باشد.