ادامه از صفحه اول
كدام ساختمانها در زلزلههاي ونزوئلا خراب شد؟
ابعاد فاجعهبار زلزلههاي دوگانه ۲۴ ژوئن ۲۰۲۶ در ونزوئلا بيش از پيش آشكار شده است. آمار تلفات و خسارات بهطور قابل توجهي افزايش يافته و تحليلها بر آسيبپذيري شديد ساختمانها، به ويژه سازههاي قديمي و غيراستاندارد تاكيد دارد. بر اساس آخرين آمار رسمي ارايه شده توسط خورخه رودريگس، رييس مجلس ملي ونزوئلا تا ۲۹ ژوئن تعداد جانباختگان به 1719 نفر افزايش يافته است . همچنين بيش از 3200 نفر در بيمارستانها بستري شدهاند و تعداد مجروحان از مرز 5 هزار نفر گذشته است .هنوز بيش از ۵۰ هزار نفر نيز گم شده و با وضعي نامشخص هستند. گزارشها حاكي از تخريب يا آسيب گسترده به ساختمانهاست. آمار رسمي اعلام شده توسط رييس مجلس ملي نشان ميدهد كه ۸۵۵ ساختمان دچار خسارت شدهاند كه از اين تعداد، ۱۸۹ ساختمان بهطور كامل فرو ريخته است . اين در حالي است كه برآورد اوليه محققان ناسا با استفاده از دادههاي ماهوارهاي، تعداد ساختمانهاي آسيبديده يا تخريب شده را تا 58870 ساختمان تخمين ميزند كه نشان از نياز به بررسي ميداني است .استان لاگوايرا به عنوان يكي از مناطق به شدت آسيبديده معرفي شده و «تراژدي واقعي» توصيف شده است . فرودگاه بينالمللي سيمون بوليوار در حومه كاراكاس به دليل آسيب شديد سازهاي همچنان تعطيل است . همچنين استانهاي ياراكوي، كارابوبو (شهر والنسيا) آراگوآ، ميراندا و تروخيو نيز گزارشهايي از خسارت داشتهاند. تحليلهاي اوليه و گزارشهاي ميداني نشان ميدهد كه ساختمانهاي ساخته شده قبل از دهه ۱۹۷۰ كه تحت ضوابط لرزهاي سختگيرانهتري ساخته نشدهاند، بيشترين آسيب را ديدهاند. اين سازهها كه اغلب از بتن غيرشكلپذير يا بنايي غيرمسلح هستند، فاقد آرماتور فولادي كافي براي جذب انرژي لرزهاي بوده و در نتيجه، مكانيسم فروپاشي عمودي (پنكيكوار) در بسياري از آنها مشاهده شده است .سكونتگاههاي غيررسمي در دامنههاي تپه كه فاقد هرگونه مهندسي سازهاي هستند، به شدت در معرض فروپاشي قرار گرفتهاند . بيشتر مردم مناطق آسيبديده در خانههاي آجري غيرمسلح زندگي ميكنند كه مستعد لغزش در هنگام لرزشهاي شديد هستند . وقوع دو زمينلرزه با بزرگي ۷.۲ و ۷.۵ در فاصله كمتر از يك دقيقه و در ژرفاي كم (۱۰ تا ۲۰ كيلومتري) باعث آزادسازي انرژي عظيم در نزديكي سطح زمين شده است . همچنين نزديكي كانونها به كاراكاس و تراكم بالاي جمعيت، شدت تخريب را افزايش داده است . طبق گزارشهاي اوليه تا ۳۰ ژوئن، هيچ گزارش رسمي يا تاييد شدهاي مبني بر فروريختن يا آسيب شديد به ساختمانهاي ساخته شده توسط شركتهاي ساختماني ايراني در پروژههاي مسكن اجتماعي (مانند شهركهاي اقماري در ايالت كارابوبو) وجود ندارد. همچنين اطلاعاتي در مورد وضعيت سازههاي ساخته شده توسط شركتهاي خارجي ديگر مانند نوئل وست لين يا مشاركت شركتهاي نفتي (شورون، اني، رپسول) در دسترس نيست. اگرچه پروژههاي مسكن اجتماعي ايران در نزديكي والنسيا (ايالت كارابوبو) متمركز بودهاند و اين منطقه در مجاورت كانونهاي زلزله قرار داشته، اما گزارشهاي خسارت از والنسيا عمدتا به آسيبهاي غيرسازهاي و معماري مانند تركخوردگي ديوارها، ريزش گچ و آسيب به نما اشاره دارد . با اين حال، برخي گزارشها از تخريب كامل يك ساختمان ۲۲ طبقه در منطقه آلتاميرا و يك ساختمان ۱۴ طبقه در لاگوايرا حكايت دارد كه نشان از شدت بالاي خسارت در برخي نقاط دارد .سرمايهگذاري اندك در زيرساختها و رعايت نشدن اصول مهندسي آن هم براي سالهاي متمادي، عامل اصلي آسيبپذيري شديد ساختمانها در برابر اين زلزله فاجعهبار بوده است.
سياستورزي در عصر پساتوافق
اين سرمايه ارزشمند نبايد به دليل رقابتهاي جناحي يا منازعات سياسي فرسوده شود. سياستورزي مسوولانه در عصر پساتوافق مستلزم آن است كه نيروهاي مختلف سياسي از منطق حذف و طرد فاصله بگيرند و زمينه گفتوگوي ملي را تقويت كنند. هيچ توافق خارجي بدون پشتوانه انسجام داخلي نميتواند پايدار باشد. همزمان بايد از فرصتهاي جديد براي بازسازي اعتماد عمومي بهره گرفت. اعتماد يكي از مهمترين سرمايههاي هر جامعه است و بدون آن اجراي سياستهاي توسعهاي با دشواري مواجه ميشود. مردم زماني به آينده اميدوار خواهند شد كه احساس كنند مسوولان صداي آنان را ميشنوند و در مسير حل مشكلات گامهاي عملي برميدارند. شفافيت پاسخگويي و مبارزه واقعي با فساد ميتواند نقش مهمي در تقويت اين اعتماد ايفا كند. از سوي ديگر عصر پساتوافق نيازمند تغيير نگاه به توسعه است. توسعه صرفا رشد اقتصادي يا افزايش درآمد ملي نيست، بلكه فرآيندي چندبعدي است كه ابعاد اجتماعي، فرهنگي و سياسي را نيز در بر ميگيرد. كشوري كه به دنبال پيشرفت پايدار است بايد همزمان به عدالت اجتماعي، ارتقاي سرمايه انساني، تقويت نهادهاي مدني و افزايش مشاركت شهروندان توجه كند. توافق ميتواند فرصتهايي براي رشد اقتصادي فراهم كند، اما تبديل اين فرصتها به توسعه پايدار نيازمند سياستگذاري هوشمندانه و برنامهريزي دقيق است. در اين ميان نقش نخبگان دانشگاهيان و رسانهها نيز اهميت ويژهاي دارد. فضاي پساتوافق نبايد به عرصهاي براي پيروزي يك جريان سياسي بر جريان ديگر تبديل شود. آنچه اهميت دارد، شكلگيري گفتوگويي ملي درباره آينده ايران است. گفتوگويي كه در آن همه نيروهاي اجتماعي بتوانند ديدگاههاي خود را مطرح كنند و در طراحي مسير توسعه كشور مشاركت داشته باشند. جامعهاي كه بتواند اختلافنظرها را در چارچوب گفتوگو مديريت كند از ظرفيت بيشتري براي پيشرفت برخوردار خواهد بود. همچنين بايد توجه داشت كه توافق هر اندازه مهم باشد، نميتواند به تنهايي همه مشكلات كشور را حل كند. بخشي از چالشهاي موجود ريشه در ساختارهاي داخلي دارد و رفع آنها مستلزم اصلاحات نهادي و مديريتي است. اگر اين واقعيت ناديده گرفته شود ممكن است انتظارات غيرواقعي شكل بگيرد و در آينده زمينه نااميدي اجتماعي فراهم شود. بنابراين سياستمداران بايد ضمن بهرهگيري از فرصتهاي ناشي از توافق، تصويري واقعبينانه از ظرفيتها و محدوديتهاي موجود ارايه دهند. در نهايت سياستورزي در عصر پساتوافق بيش از هر زمان ديگر به عقلانيت تدبير و آيندهنگري نياز دارد. ايران در آستانه مرحلهاي قرار گرفته است كه ميتواند مسيرهاي متفاوتي را تجربه كند. يك مسير بر پايه اجماع ملي، تعامل سازنده و اصلاحات تدريجي استوار است و مسير ديگر درگيريهاي فرسايشي و بازتوليد شكافهاي گذشته را دنبال ميكند. انتخاب ميان اين دو مسير نه تنها بر سرنوشت توافق، بلكه بر آينده توسعه و رفاه كشور نيز اثرگذار خواهد بود. اگر توافق به فرصتي براي تقويت همبستگي ملي، افزايش اعتماد عمومي و اصلاح رويههاي حكمراني تبديل شود، ميتوان آن را نقطه عطفي در تاريخ معاصر ايران دانست. در غير اين صورت اين رويداد نيز مانند بسياري از فرصتهاي پيشين به دستاوردي محدود و موقت تبديل خواهد شد. از اين رو اكنون زمان آن است كه سياستورزي از سطح رقابتهاي كوتاهمدت فراتر رود و در خدمت منافع بلندمدت ايران و ايرانيان
قرار گيرد.دكتري سياستگذاري عمومي
از آتشبس تا صلح
گاهي مسائل پيراموني از اصل قضيه سختتر است. گفته ميشود در مذاكرات صلح ايران و عراق و قطعنامه 598، زمان بسياري صرف تعيين مقدمات ورود و شكل ميز مذاكره شده است. اما موانع صلح ايران و امريكا شامل موارد ذيل است:
1- رژيم صهيونيستي: قطعا مهمترين عامل برهم زننده صلح در منطقه آسياي غربي و شمال آفريقا، رژيم اسراييل است. اين جرثومه كه حياتش منوط به جنگ و نابودي ديگران است، در مسائل دوجانبه واشنگتن و تهران به عنوان يك مزاحم عمل ميكند و تلاش دارد هرگونه مذاكره را به بنبست بكشاند. نتانياهو ميداند در صورت برقراري صلح، با چالشهاي زيادي مواجه خواهد شد و درنهايت اين رژيم اشغالگر است كه آسيب ميبيند.
2- گروههاي فشار: در داخل هر دو كشور ايران و امريكا، گروههاي فشار قدرتمندي هستند كه منافعشان در ادامه جنگ و به نتيجه نرسيدن صلح است. اين گروهها از همه توان خود براي باقي ماندن شرايط جنگ يا نه جنگ و نه صلح استفاده ميكنند. در امريكا علاوه بر گروههاي صهيونيستي و راست افراطي كه مخالف صلح هستند، دوستان و مخالفان ترامپ هم وي را به دليل اقداماتش در شروع جنگ و توافق آتشبس تحت فشار گذاشته و او را متهم به ضعف در مقابل ايران ميكنند.
3- سخنان و پيامهاي ترامپ: سخنان و اقدامات نسنجيده ترامپ در ارسال پيامهاي مختلف، نوعي بحران را در داخل كشور خودش و كشور ما به وجود آورده است. وي با حماقت تمام پيامهايي را ارسال ميكند كه دستاورد مذاكرات را به خطر مياندازد و موجب واكنشهايي ميشود.
4- عمق اختلافات: يكي از موانع اساسي در پايان جنگ و ايجاد صلح، ميزان عمق و گستردگي اختلافات است. هنوز فراموش نكردهايم كه 6 كشور به اضافه ايران ماهها تلاش كردند تا مذاكرات برجام به نتيجه برسد و اكنون كه موضوعات ديگري نيز به آن اضافه شده است، بعيد به نظر ميرسد به آساني حل و فصل شود.
5- ميانجيگران: اگرچه حضور برخي ميانجيگران موجب انجام و پيشرفت مذاكرات و ايجاد آتشبس شد، ليكن تعريف و تفسير آنها از روند مذاكرات و درز اطلاعات ازسوي برخي آنها، موجب شد برخي شايعات و اختلافات نيز افزايش يابد.
6- نوع اختلافات: علاوه بر عمق و سطح اختلافات، برخي موضوعات از اهميت خاصي برخوردار است كه نميتوان به آساني به تفاهم رسيد. مساله هستهاي ايران يا تحريمها كه فقط منحصر به ايران و امريكا نميشود و ديگر كشورها را نيز در آن دخيل ميكند، كار براي ايجاد صلح را سختتر كرده است.
تجربه بشريت نشان ميدهد كه جنگ يك امر معمول بوده و اين صلح است كه براي رسيدنش بايد تلاش جانفرسا كرد. مشكلات روابط ايران و امريكا كه سابقهاي حداقل 50 ساله دارد، ميتواند به آساني تبديل به جنگ شود. اما براي برقراري صلح، علاوه بر تلاش فراوان، نياز به ايثار و ازخودگذشتگي تيم مذاكرهكننده دارد.