• 1405 دوشنبه 13 مهر
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 63620 -
  • 1405 دوشنبه 15 تير

بررسي ويژگي‌هاي رهبر شهيد و نقش آن در ثبات ساختار سياسي ايران در گفت‌وگو با اسماعيل گرامي‌مقدم

رهبران فرهمند و كاريزماتيك

گروه سياسي|معيارهاي يك رهبر كاريزماتيك و محبوب چيست؟ كدامين شاخصه‌ها يك ليدر و رهبر را محبوب قلوب مردم مي‌كند؟ آيت‌الله خامنه‌اي رهبر شهيد انقلاب تا چه اندازه از اين معيارها بهره‌مند بودند؟ اين پرسش‌ها و پرسش‌هاي ديگري از اين دست كه كشور در آستانه تشييع رهبر شهيد قرار دارد، مهم است.
اسماعيل گرامي‌مقدم در گفت‌وگو با «اعتماد» به تشريح مجموعه‌اي از معيارها و ويژگي‌هايي مي‌پردازد كه به باور او در شكل‌گيري و كاركرد رهبري سياسي در ايران نقش‌آفرين بوده‌اند. او با اشاره به مفاهيمي مانند شجاعت، مديريت، وفاداري بدنه حامي و نگاه راهبردي، تحليل خود را از جايگاه رهبري در حفظ ساختار حاكميتي و مواجهه با تهديدهاي خارجي بيان مي‌كند. 

   بسياري از تحليلگران معتقدند براي سنجش جايگاه يك رهبر مجموعه‌اي از معيارها وجود دارد. اين معيارها از نظر شما شامل چه مواردي است؟رهبر شهيد انقلاب تا چه اندازه بهره‌مند از معيارهاي رهبري در تراز بودند؟
ما براي ارزيابي يك رهبر، مجموعه‌اي از شاخص‌ها را در نظر مي‌گيريم كه هم جايگاه او را نشان مي‌دهد و هم فاصله يا نزديكي او با جامعه و ميزان وفاداري هوادارانش را مشخص مي‌كند. برخي رهبران اساسا در دسته رهبران فرهمند يا كاريزماتيك قرار مي‌گيرند. اين نوع رهبري ويژگي‌هاي مشخصي دارد. يكي از مهم‌ترين آنها شجاعت است؛ يعني توانايي تصميم‌گيري و ايستادگي در شرايط دشوار. ويژگي دوم مديريت موقعيت است؛ اينكه رهبر در زمان و مكان مناسب بتواند تصميم درست بگيرد. سومين ويژگي، وفاداري بدنه حامي و مردمي است كه پشت سر او قرار مي‌گيرند. ويژگي چهارم، نگاه استراتژيك و توانايي تحليل شرايط پيچيده داخلي و خارجي است. در كنار اينها، معمولا گفته مي‌شود رهبر فرهمند كسي است كه حلقه‌هاي حامي‌اش نوعي اطاعت كامل از او دارند و سخنش را با جان و دل مي‌پذيرند. به باور من، اين مجموعه ويژگي‌ها در آقاي خامنه‌اي وجود داشته است. اين شاخص‌ها به خصوص در جريان دو جنگ اخير ظهور و بروز پيدا كرد. دوره‌هايي كه كشور تحت فشار و تهاجم شديد خارجي قرار گرفت و احتمال تغيير ساختار سياسي ايران مطرح بود. در چنين موقعيت‌هايي معمولا اگر رأس نظام آسيب ببيند، مديران رده‌بعدي يا كنار مي‌روند يا كشور را ترك مي‌كنند. اما در ايران چنين اتفاقي نيفتاد. به نظر من اين امر به نوع چيدمان ساختاري و ميزان وفاداري بدنه حامي رهبري بازمي‌گشت. از نظر من، در حوزه شجاعت و نگاه راهبردي نيز اين مقاطع نشان داد كه مديريت صورت‌ گرفته توانسته كشور را از فروپاشي دور نگه دارد.
   شما به مساله تهديدهاي ژئوپوليتيك اشاره كرده‌ايد. چرا موقعيت جغرافيايي ايران را يك عامل دايمي تهديد مي‌دانيد؟
ايران كشوري است كه در يكي از مهم‌ترين نقاط ژئوپوليتيك جهان قرار دارد؛ گذرگاه انرژي، مسير تجارت جهاني و نقطه اتصال چند حوزه تمدني. همين موقعيت باعث شده كه قدرت‌هاي جهاني هميشه نگاه ويژه‌اي به ايران داشته باشند. اگر تاريخ را بررسي كنيم، مي‌بينيم كه در سده‌هاي مختلف، فشارهاي بيروني همواره وجود داشته است. در پنجاه سال گذشته هم مثال‌هاي متعددي داريم. ايران بارها هدف فشارهايي بوده كه مي‌توانست به تجزيه يا تضعيف جدي آن منجر شود. اين روند تنها مختص ايران نيست؛ نمونه‌هاي منطقه‌اي فراواني وجود دارد. كشورهايي مانند ليبي يا عراق، در مقاطع مختلف با همين رويكرد مواجه شدند و ساختار سياسي‌شان متلاشي شد يا انسجام سابق را از دست داد. به نظر من اين خطر وجود داشته و نمي‌توان آن را انكار كرد. در دوره‌هاي تاريخي مشخصي، قدرت‌هاي جهاني تلاش كرده‌اند ساختار سياسي ايران را كنترل يا تضعيف كنند. نمونه‌هايي مانند دولت مصدق يا دوره رضا شاه را مي‌توان مثال زد. در اين دوره‌ها، ايران نه درگير فعاليت‌هاي نيابتي بود، نه برنامه هسته‌اي داشت و نه موشكي؛ اما فشارها به شكل ديگري اعمال شد. اين نشان مي‌دهد كه صرف‌نظر از نوع سياست داخلي يك دولت، جايگاه ژئوپوليتيك ايران هميشه با حساسيت‌هاي جهاني گره خورده است.
   در اين ميان نقش رهبري شهيد انقلاب را چگونه تعريف مي‌كنيد؟
به باور من، نقش رهبري در چنين شرايطي اين است كه تصويري كلي از روندهاي جهاني داشته باشد و بر اساس آن، سياست بازدارندگي را پيش ببرد. استدلال من اين است كه رهبري، با توجه به شناخت تاريخي و تحليلي كه از محيط منطقه‌اي و جهاني داشت، از احتمال درگيري ميان ايران و قدرت‌هاي بزرگ آگاه بود. بنابراين، تمركز بر تقويت توان بازدارندگي دفاعي را در دستور كار قرار داد. اين موضوع در سال‌هاي گذشته به يكي از محورهاي سياست دفاعي تبديل شد.
   منظور شما از بازدارندگي چيست؟
 بازدارندگي يعني اينكه كشور توانايي لازم را داشته باشد تا حمله نظامي عليه آن پرهزينه شود يا اساسا امكان‌پذير نباشد. در آن زمان بسياري تصور نمي‌كردند ممكن است ميان ايران و ايالات متحده درگيري مستقيم رخ دهد. اما از منظر تحليل راهبردي، احتمال چنين تقابلي وجود داشت. به همين دليل، تقويت توان نظامي و دانش طراحي و ساخت تجهيزات دفاعي اهميت پيدا كرد. وزارت دفاع، نيروهاي مسلح، سپاه و ارتش برنامه‌هايي را كه درخواست مي‌شد عملي كردند و به‌تدريج سطح دانش نظامي كشور ارتقا يافت. سه حوزه «دانش طراحي»، «دانش ساخت» و «دانش عمليات» اركان اين پيشرفت مطرح است. اين سه حوزه، پايه‌هاي اصلي توسعه نظامي هستند. دانش طراحي يعني اينكه متخصصان داخلي بتوانند سيستم‌هاي جديد را از مرحله ايده به مرحله نقشه‌برداري و مهندسي برسانند. دانش ساخت يعني ايجاد توان توليد تجهيزات و فناوري‌ها بدون وابستگي خارجي و دانش عمليات يعني توانايي استفاده موثر از اين تجهيزات در محيط‌هاي پيچيده عملياتي. در سال‌هاي گذشته، اين سه حوزه به‌صورت همزمان تقويت شدند و از نظر من نتيجه آن ايجاد يكي از منسجم‌ترين ساختارهاي دفاعي در منطقه بود.
   فكر مي‌كنيد آيندگان درباره اين مقطع تاريخي چگونه داوري خواهند كرد. نگاه‌تان در اين باره چيست؟
من معتقدم كه آيندگان، اين دوره را از منظر حفظ تماميت ارضي و عبور از تهديدهاي خارجي بررسي خواهند كرد. هر نسلي، شرايط زمانه خود را بهتر مي‌فهمد. ممكن است امروز اختلاف‌نظرهايي درباره مديريت داخلي يا سياست خارجي وجود داشته باشد، اما وقتي به موضوع از زاويه يك ناظر بيروني نگاه كنيم، مي‌بينيم كه اجراي راهبرد بازدارندگي از ديد آنها يك موفقيت تلقي خواهد شد. در چنين روايتي، نقش رهبري در حفظ ساختار سياسي و جلوگيري از درگيري‌هاي عميق‌تر، برجسته ارزيابي مي‌شود. به‌طور طبيعي، هر دوره‌اي از فشار خارجي مي‌تواند بر وحدت داخلي تأثير بگذارد. پس از برخي رويدادها، جامعه دچار شكاف و تنش مي‌شود. اما در تحليل من، برخي اتفاقات اخير باعث شد بخشي از اين شكاف‌ها كاهش يابد و توجه جامعه دوباره به موضوعات ملي و امنيتي جلب شود. وقتي يك تهديد بيروني جدي درك شود، معمولا اولويت‌هاي ملي بر اختلافات داخلي غلبه پيدا مي‌كند.
   ارزيابي شما از نگاه قدرت‌هاي جهاني به ايران در اين سال‌ها چيست؟
به نظر من برخي قدرت‌هاي جهاني در پي تغيير نقشه سياسي و جغرافيايي ايران بودند. نمونه‌هاي رسانه‌اي و اظهارنظرهايي كه در مقاطع مختلف مطرح شده، اين موضوع را نشان مي‌دهد. البته اين تحليل شخصي من است و به برداشت من از روندهاي بين‌المللي برمي‌گردد. از اين زاويه، تقويت توان دفاعي براي جلوگيري از اين سناريوها ضروري بود. نهايتا فكر مي‌كنم براي تحليل اين دوره بايد چند محور را در كنار هم ديد: نقش مردم در مقاومت، توان دفاعي و مديريت شرايط بحراني. اين سه ضلع اگر كنار هم قرار نمي‌گرفت، عبور از تهديدهاي بزرگ امكان‌پذير نبود. از نظر من، اين دوره در تاريخ ايران به عنوان دوره‌اي كه توان بازدارندگي كشور ارتقا يافت، مورد توجه قرار خواهد گرفت و همانطور كه گفتم، نقدها به‌جاي خود باقي است، اما تحليل عملكرد در حوزه دفاعي و امنيتي نيازمند نگاه مستقل و جدا از اختلاف‌نظرهاي داخلي است.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها