آموزههاي سياست خارجي و كنش راهبردي رهبر شهيد
ابراهيم متقي
استاد دانشگاه تهران
براساس قواعد و قوانين راهبردي ايران، رهبري نقش موثر و تعيينكنندهاي در موضوعات راهبردي و سياست عاليه كشور دارد، به همين دليل است كه رهبر شهيد، بسياري از موضوعات امنيتي، دفاعي و نظامي كشور را مديريت و هدايت نمودهاند. مفاهيمي ازجمله «جبهه مقاومت»، «واقعگرايي آرماني» و «نرمش قهرمانانه» را ميتوان ازجمله محورهاي اصلي آموزه راهبردي و سياست خارجي ايشان در سالهاي 1404-1368 دانست. در اين دوران تاريخي، قابليت هستهاي ايران به ميزان قابل توجهي افزايش پيدا كرده و علاوه بر آن، ايران توانست «بازدارندگي تاكتيكي» را در قالب تواناييهاي نسل شبكهاي و سازماني قدرت در فضاي منطقهاي ايجاد و گسترش دهد.
مديريت موضوعات راهبردي رهبر شهيد نقش تعيينكنندهاي در نتايج حاصل از نقشيابي ايران در سياست جهاني داشته است. رهبري به لحاظ جايگاه ساختاري و ويژگيهاي فردي، از جايگاه و اثربخشي محوري در مديريت عاليه سياست خارجي و الگوي كنش راهبردي برخوردار بودهاند. بخش قابلتوجهي از مباني تفكر سياست خارجي و راهبردي ايشان به حوزه «مقاومت» و «انقلاب» مربوط ميشود. روندهاي شكل گرفته در كنش راهبردي ايران بيانگر اين واقعيت است كه ايشان «سازوكارهاي مديريت ساختاري و نهادي» را در دستور كار قرار داده و به اين ترتيب زمينه پيوند حوزه كارشناسي با عرصه مديريت راهبردي به وجود آمد.
محورهاي گفتماني سياست خارجي رهبر شهيد مبتني بر نشانهها و شاخصهاي «عدم تعهد راديكال» و «مقاومت انعطافپذير» در موضوعات راهبردي بنا شده است. در نگرش ايشان، ايران به عنوان بازيگر منطقهاي ميبايست از ويژگيهاي رفتار مبتني بر حمايت از جبهه مقاومت در محيط منطقهاي و رقابت با بازيگران فرادست سياست بينالملل برخوردار باشد. در چنين شرايطي بود كه زمينه براي مديريت تهديدات و همچنين مديريت ديپلماسي هستهاي در سالهاي 94-1391 به وجود آمد؛ روندي كه مربوط به ماههاي پاياني سياست خارجي دولت احمدينژاد و حسن روحاني بوده است.
ازسوي ديگر، رهبر شهيد نسبت به برخي شاخصها و نشانههاي «ديپلماسي اجبار» ايالاتمتحده واقف بوده و همواره تلاش داشتهاند تا شكلي از «موازنه در فضاي نه جنگ و نه صلح» را در دستور كار سياست خارجي ايران قرار دهند. انگاره مربوط به «نظام سلطه» بيانگر اين واقعيت است كه ساختار سياست جهاني و الگوي كنش ايالاتمتحده به گونهاي درهم تنيده شدهاند كه نشانههايي از فرادستي ژئوپليتيكي و راهبردي را به وجود آورده و براي مقابله با چنين وضعيتي ميبايست از سازوكارهاي مقاومت به موازات كنش انعطافپذير بهره گرفت.
رهبر شهيد نسبت به روندهاي سياست خارجي ايران نيز حساسيت داشته و اميدوار بودند كه انعطافپذيري و عملگرايي سياست خارجي ايران بتواند روندهاي قدرتساز ايران براي موازنه در سطح منطقهاي و جهاني را شكل دهد. مقابله با نظام سلطه داراي ماهيت و الگوي موسع بوده و اين امر ميتوانست تاثير خود را در نظم، سياست و الگوي كنش رفتاري بازيگران بهجا گذارد. چنين انگارهاي تا سال 2022 ادامه يافت؛ دوراني كه نشانههايي از رويارويي پرشدت در سياست منطقهاي حماس و اسراييل به وجود آمد.
بخش ديگري از فرآيند سياست خارجي رهبر شهيد مبتني بر «چندجانبهگرايي راهبردي»، «مقاومت توسعهيابنده» و «عملگرايي ديپلماتيك» بوده است. هر يك از نشانههاي ياد شده تاثير خود را بر سازوكارهاي مديريت بحران ايران بهجا گذاشت. در اين ارتباط ميتوان به نشانهها و رهيافتهايي ازجمله «صلح ايجابي» و «مقاومت انعطافپذير» اشاره داشت. هر يك از قالبهاي مفهومي ياد شده را ميتوان به عنوان بخشي از مديريت امنيت منطقهاي و سياست خارجي ايران در حال گذار دانست.
در نگرش مقاومت انعطافپذير مهمترين مساله آن است كه چگونه كشورها ميتوانند منازعات را به حداقل رسانده و اهداف راهبردي خود را براساس گذار از بحران و ايجاد زندگي انساني براي گروههاي اجتماعي فراهم آورند، به همين دليل است كه ميتوان رهيافت مقاومت انعطافپذير را با «نظريه صلح ايجابي» پيوند داد. در چنين رهيافتي هر يك از كارگزاران جبهه مقاومت قادر خواهند بود تا در محيطهايي تاثيرگذار باشند كه نشانههايي از خشونت ساختاري در آن وجود داشته و تلاش نمايند تا معادله صلح و كنترل خشونت را از طريق ساختار قدرت و سازماندهي اجتماعي شكل دهند. محورهاي اصلي سياست خارجي رهبر شهيد را ميتوان در موضوعات ذيل مورد توجه قرار داد:
1- مديريت مصالحه در فرآيند ديپلماسي هستهاي
يكي از شاخصهاي محوري مديريت هستهاي رهبر شهيد را ميتوان بهرهگيري از تجربه براي كنترل قدرت دانست. اميد به آينده محور اصلي «مديريت مصالحه در ديپلماسي هستهاي» بوده است. مديريت مصالحه مربوط به چگونگي ايفاي نقش كارگزاراني است كه به آينده اميدوار بوده و تلاش دارند تا در برابر تهديدات از الگوهاي مبتني بر انعطافپذيري استفاده نمايند. ضرورتهاي مديريت مصالحه را ميتوان در ادبيات راهبردي ايشان ملاحظه نمود. ايشان بر اين موضوع تاكيد داشتند كه «تجربه به ما ميگويد كه بايد اميدوار باشيم و به آينده يقين داشته باشيم. يك روزي بود كه دشمنان خيال ميكردند كه اين نظام را ريشهكن خواهند كرد. دوستان ما هم در سراسر دنيا دلشان ميلرزيد كه عاقبت اين نظام نوپا و جوان چه خواهد شد. صدام بعثي با همين گمان باطل وارد جنگ شد. به خيال اينكه همه چيز را تمام خواهند كرد.» (امام خامنهاي، 24/2/88 در ديدار سران و معتمدان عشاير كردستان)
باتوجه به نشانههاي قطبي شده كنش بازيگران در سياست بينالملل، زيربناي مديريت مصالحه را ميتوان در ارتباط با شكلهاي تعديل شده كنش سياسي پيگيري نمود. در نگرش هژموني، ناوهاي هواپيمابر امريكا را ميتوان يكي از نشانههاي سياست دفاعي-امنيتي امريكا براي تاثيرگذاري بر موازنه قدرت منطقهاي و مقابله با ايران دانست. ساختار نيروهاي مسلح امريكا جلوههايي از كنش متقارن در فرآيند موازنه منطقهاي قدرت را منعكس ميسازد. طبيعي است كه اين امر در مقابله با ضرورتهاي امنيتي و ژئوپليتيكي ايران و جبهه مقاومت سازماندهي شده است.
مديريت ديپلماسي هستهاي ايران برمبناي صلح ايجابي در شرايطي اهميت دارد كه موضوعات هويتي نيز بخشي از سازوكارهاي كنش بازيگران منطقهاي و قدرتهاي بزرگ خواهد بود. واقعيت آن است كه بهرهگيري از سازوكارهاي مربوط به صلح ايجابي در شرايط نقشيابي سياست آشوبزده و ظهور گروههاي هويتي، مشكلات امنيتي امريكا، اروپا و ايران در خاورميانه را كاهش ميدهد، به همين دليل است كه سازوكارهاي مربوط به جنگهاي نيابتي و سازماندهي گروههاي هويتي داراي آثار مرحلهاي و كنترل شده براي منازعات منطقهاي است.
2- نرمش قهرمانانه و مقاومت انعطافپذير
يكي ديگر از محورهاي اساسي و بنيادين سياست خارجي ايران در دوران رهبر شهيد مربوط به انگاره «نرمش قهرمانانه» بوده است. چنين رويكردي معطوف به تفكر بنيادگذار جمهوري اسلامي درباره «ضرورت حفظ نظام سياسي» ميباشد. در روزهاي پاياني جنگ تحميلي كه ايران گرفتار نشانههايي از ابهام ذهني درباره ضرورت پيروزي در جنگ شده بود و اين امر با واقعيتهاي صحنه نبرد همگوني نداشت، منجر به بيان عبارتي شد كه زمينه پايان جنگ 8 ساله را فراهم ميآورد. «انگاره جام زهر» را ميتوان بخشي از واقعيتهاي سياست عملگرايي ايران در زمان امام راحل دانست كه مورد توجه رهبر شهيد نيز قرار داشت.
انديشه نرمش قهرمانانه از اين جهت اهميت داشت كه كنش ارتباطي ايران و ايالاتمتحده براي نيل به توافق را امكانپذير ميساخت. چنين انديشه و انگارهاي، بخشي از «مديريت مصالحه» محسوب ميشد. مديريت مصالحه پيوند مقاومت انعطافپذير و نرمش قهرمانانه براي عبور از بحران و چالشهاي امنيتي بوده است. انگاره پايان يافتن تحريمها، بخشي از ضرورت بهينهسازي گروههاي شهروندي در سياست خارجي ايران محسوب شده كه تحقق آن به عنوان يكي از ضرورتهاي حكمراني در شرايط بحران و تهديدات پايانناپذير تلقي ميشود. آنچه به عنوان بازي برد-برد بيان ميشود را ميتوان زيربناي مديريت مصالحه در مديريت هستهاي ايران ميباشد.
مديريت مصالحه حد واسط راهبرد مقاومت در برابر هژموني ميباشد. ديپلماسي اجبار امريكا، جهان غرب و سياست بينالملل محدوديتهاي راهبردي گستردهاي را براي ايران به وجود آورد. در چنين شرايطي ضرورتهاي مديريت اقتضايي ايجاب ميكند كه از سازوكارهايي استفاده شود تا زمينههاي لازم براي حل اختلافات در شرايط تهديد امنيتي به وجود آيد. امريكا تلاش داشت تا اهداف خود را از طريق سازوكارهاي ديپلماسي اجبار و هژموني تامين نمايد. ايران نيز درصدد برآمد تا اهداف راهبردي خود را در فضاي همكاري درهمتنيده با مقاومت سازماندهي كند.
توافق هستهاي در نگرش مبتني بر نرمش قهرمانانه به مفهوم آن بوده است كه ايران آمادگي لازم براي بهرهگيري از سازوكارهاي مربوط به امنيتسازي در حوزههاي مختلف راهبردي برخوردار است. هرگونه امنيتسازي در شرايطي كه نشانههايي از بحران، آشوبزدگي و خشونت وجود دارد، نيازمند آن است كه بازيگران منطقهاي و بينالمللي بتوانند زمينههاي كنترل محيط براساس كنترل بازيگران را فراهم آورند. كنترل امنيتي از طريق پيوند مولفههاي قدرت، هويت و اعتمادسازي متقابل حاصل ميشود.
3 - جبهه مقاومت، هويت و امتدادبخشي انقلاب اسلامي
تمامي نظريهپردازان انقلاب ازجمله: «آلكسي دوتوكويل»، «چالمرز جانسون» و «كرين برينتون» به اين موضوع توجه و اشاره دارند كه انقلابهاي سياسي زمينه لازم براي الهامبخشي و گسترش تفكر انقلابي در محيط سياسي را فراهم ميآورد. تحولات و رويدادهاي محيط منطقهاي نشان ميدهد كه جنگهاي هويتي و منازعات نيابتي صرفا ماهيت ملي ندارد. در سالهاي قرن 21 نشانههايي از گسترش انديشه و كنش اجتماعي مقاومت در حوزههاي مختلف جغرافيايي به وجود آمد. در چنين شرايطي بود كه سردار سليماني توانست «ساختار ارتش چند مليتي» را سازماندهي نمايد.
ارتش چند مليتي پيوند درهمتنيدهاي با معادله قدرت و انديشه «انقلاب دايمي» رهبر شهيد داشت. چنين رويكردي به گونه اجتنابناپذير با واكنش كشورهاي منطقهاي و قدرتهاي بزرگ روبهرو ميشود. جهان غرب نيز براي مقابله با انديشه مقاومت و گسترش الهامبخشي انقلابي، از سازوكارهاي كنش متقابل بهره گرفته و زمينه ساماندهي «گروههاي تكفيري» ازجمله داعش و جبهه النصره را به عنوان نيروهاي مسلحي به وجود آورد كه ميتوانست نشانهها و شرايط لازم براي موازنه هويتي را فراهم آورد. يكي از دلايل مطلوبيت جبهه مقاومت در انديشه رهبر شهيد را ميتوان مديريت بحران در محيط آشوبزده خاورميانه دانست؛ منطقهاي كه در انديشه «سائول كوهن»، بخشي از «كمربند شكننده» محسوب شده و ميتواند زمينه لازم براي خشونتهاي پايانناپذير را فراهم آورد. در چنين شرايطي بود كه جهان غرب از الگوي كنش نامتوازن براي كاهش قدرت ايران و ايجاد آلترناتيو هويتي با انگارههاي متعارض بهره گرفت. به طور كلي گسترش تهديدات امنيت منطقهاي عليه ايران را ميتوان به عنوان يكي از الگوهاي واكنشي دانست كه زمينه خشونتهاي پر دامنه را در خاورميانه دوران الهامبخشي ايدئولوژيك و راهبردي ايران اجتنابناپذير ساخت.
تحقق راهبرد هويت و صدور انقلاب بدون توجه به سازوكارهاي كنش اجتماعي و اعتمادسازي منطقهاي حاصل نميشود. اعتماد در حوزه روابط بينالملل تابعي از معادله «موازنه قدرت» و «موازنه تهديد» است. تحقق اين امر نيازمند سازوكارهايي از قدرتسازي، همكاريهاي چندجانبه و ايجاد موازنه و اعتمادسازي ميباشد. هرگونه اعتمادسازي ميتواند منجر به مشروعيتيابي فرآيندهاي معطوف به موازنه قدرت و همچنين موازنه تهديد شود. صدور انقلاب بدون درك مولفههاي اجتماعي و مشاركت ساختاري حاصل نميشود. نقشيابي ايران در منطقهاي كه نشانههايي از تهديد، بحران و تضادهاي امنيتي وجود دارد، نيازمند درك متقابل در ارتباط با موضوعات راهبردي ميباشد. اگرچه نظام سلطه با نشانههايي از تهديد امنيتي همواره تلاش داشته است تا چالشهايي را عليه ايران به انجام رساند، اما قدرتيابي ايران در محيط منطقهاي شكل جديدي از «تعادل ساختاري» را به وجود آورد كه صرفاً از طريق جنگهاي پردامنه دوران ترامپ كنترل و مديريت شد.
نتيجه
شاخصهاي سياست خارجي ايران در دوران رهبر شهيد تابعي از ضرورتهاي گسترش انقلاب ميباشد. انديشه هر يك از رهبران سياسي را ميتوان براساس شرايط اجتماعي، ساختاري و بينالمللي مورد توجه قرار داد. انقلاب اسلامي ايران واقعيتها و ضرورتهايي را بر رهبران سياسي اعمال ميكند. انديشه امام راحل، بخش ديگري از تفكر ساختاري را در حوزه سياست خارجي بازتوليد ميكند؛ انگارههايي كه مبتني بر انقلاب، مقاومت، مصالحه و همكاري براي بقاي ساختار سياسي ميباشد.
انديشه انقلاب نيروي محرك بسياري از جنبشهاي اجتماعي و انگارههاي تاثيرگذار بر سياست خارجي و منطقهاي ايران در دوران رهبر شهيد بوده است. گسترش جبهه مقاومت و راديكاليزه شدن عرصههاي سياست خارجي در سومين دهه قرن 21 چالشهاي جديدي از كنش امنيتي عليه ايران را به وجود آورد. آنچه به عنوان اصلاحات ساختاري در بهمن 1404 مورد توجه نهادهاي سياسي و رهبر شهيد قرار گرفته بود را ميتوان ماموريت ناتمامي دانست كه قادر بود شرايط لازم براي شكلگيري سطح جديدي از نظم و موازنه منطقهاي را ايجاد نموده كه از اين طريق در كنترل خشونتهاي در حال ظهور موثر باشد.