تحولات اخير منطقه، به ويژه در ارتباط با روابط جمهوري اسلامي ايران و ايالاتمتحده امريكا، تصويري چندلايه و پيچيده را پيش روي تحليلگران قرار داده است. از يكسو، تلاشهاي ديپلماتيك براي كاهش تنش و دستيابي به توافقي پايدار ادامه دارد و ازسوي ديگر، سايه تهديدهاي نظامي، عمليات متقابل و بياعتمادي همچنان بر فضاي منطقه سنگيني ميكند. ازاين رو، پاسخ به اين پرسش كه «آيا منطقه در مسير جنگ حركت ميكند يا صلح؟» چندان ساده نيست. واقعيت آن است كه شرايط كنوني را بايد «ديپلماسي در سايه بازدارندگي» ناميد؛ وضعيتي كه در آن، گفتوگو و قدرت نظامي به طور همزمان در معادلات سياسي ايفاي نقش ميكنند. اين وضعيت، نه صلحي كامل است و نه جنگي تمام عيار؛ بلكه فضايي ميان اين دو، با تمام پيچيدگيها و ظرافتهاي خاص خود. درك اين فضاي خاكستري، نخستين گام براي تحليل دقيق تحولات آينده است.
تاريخچه مختصرِ تنش؛ درسهايي از گذشته
براي درك بهتر وضعيت كنوني، مروري كوتاه بر روند چندساله تنش ميان ايران و امريكا خالي از فايده نيست. از خروج امريكا از برجام در سال ۲۰۱۸ و راهاندازي كارزار «فشار حداكثري» تا عملياتهاي متقابل در خليجفارس، ترور سردار سليماني، پاسخ موشكي ايران به پايگاه عينالاسد و سپس آغاز مذاكرات غيرمستقيم در عمان و دوحه، همگي نشان از يك چرخه تكراري دارند؛ تشديد تنش، سپس عقبنشيني محتاطانه و بازگشت به پاي ميز مذاكره. اين الگوي رفتاري، نشان ميدهد كه هيچ يك از دوطرف، تمايل واقعي به برخورد نظامي همهجانبه نداشتهاند، بلكه همواره تلاش كردهاند با ايجاد «موازنه وحشت»، طرف مقابل را به پذيرش منطق ديپلماسي وادارند، از اين رو پيشبيني آينده، نيازمند شناختِ همين الگوي تاريخي و درك نقاط عطفِ آن است.
ديپلماسي؛ تنها راه عبور از بحران
براساس گزارشهاي منتشر شده، تماسها و رايزنيهاي غيرمستقيم ميان ايران و امريكا با ميانجيگري برخي كشورهاي منطقه همچنان ادامه دارد. هدف اصلي اين مذاكرات، كاهش تنش، جلوگيري از گسترش درگيري و فراهم ساختن زمينهاي براي دستيابي به توافقات گستردهتر درباره پرونده هستهاي، امنيت منطقه و مسائل اقتصادي است. نكته حائزاهميت آنكه اين دور از مذاكرات، برخلاف برخي ادوار پيشين، با رويكردي عملگرايانهتر و با تمركز بر «موضوعات قابل حل» در دستور كار قرار گرفته است، به گونهاي كه طرفين تلاش ميكنند ابتدا روي مسائل كوچكتر و كمتنشتر به تفاهم برسند تا اعتمادسازي تدريجي صورت گيرد. مذاكرات فني عمدتا بر موضوعاتي همچون كاهش تنش در آبراههاي بينالمللي، امنيت كشتيراني، مسائل انساني، تبادل زندانيان، آزادسازي بخشي از داراييهاي مالي و ايجاد سازوكارهايي براي جلوگيري از سوءتفاهمهاي نظامي متمركز است. همچنين برخي منابع خبري از گفتوگو درباره چارچوبهايي براي مديريت رقابتهاي منطقهاي و جلوگيري از تبديل شدنِ مناطق حساس به ميدان رويارويي مستقيم سخن گفتهاند. اگرچه هنوز توافق نهايي حاصل نشده است، اما ادامه گفت وگوها نشان ميدهد كه هيچ يك از طرفين، دستكم در شرايط كنوني، تمايلي به ورود به يك جنگ فراگير و پرهزينه ندارند.
واقعيت ميدان؛ بازدارندگي همراه با تهديد
در مقابل، تحولات ميداني همچنان بيانگر شكنندگي اوضاع است. حضور گسترده نيروهاي نظامي ازسوي امريكا و متحدانش در منطقه، استقرار سامانههاي موشكي و پدافندي، افزايش آمادگي رزمي ايران در حوزههاي دريايي، موشكي و پهپادي، تهديدهاي متقابل و احتمال وقوع اشتباهات محاسباتي، همواره خطر تشديد بحران را افزايش ميدهد. نكتهاي كه اغلب در تحليلهاي سطحي ناديده گرفته ميشود، آن است كه در منطقه خليجفارس، به دليل تراكم بالاي نيروهاي نظامي از كشورهاي گوناگون و فاصله اندك جغرافيايي، كوچكترين خطاي انساني يا نقص فني در تجهيزات شناسايي، ميتواند زنجيرهاي از واكنشهاي ناخواسته را به دنبال داشته باشد. كارشناسان روابط بينالملل معتقدند در چنين شرايطي، حتي يك حادثه محدود دريايي، هوايي يا موشكي ميتواند روند مذاكرات را با چالش جدي روبهرو كرده و فضاي ديپلماسي را تحتتاثير قرار دهد، به همين دليل حفظ كانالهاي ارتباطي ميان طرفهاي درگير، حتي در اوج اختلافات، از اهميت فوقالعادهاي برخوردار است. خطوط ارتباطي مستقيم و غيرمستقيم، در واقع نقش «سوپاپ اطمينان» را ايفا ميكنند كه از تبديل يك تنشِ موضعي به بحراني غيرقابلكنترل جلوگيري مينمايند.
نقش ميانجيهاي منطقهاي و فرامنطقهاي
در سالهاي اخير، كشورهاي مختلف منطقه تلاش كردهاند از ظرفيتهاي ديپلماتيك خود براي كاهش تنش ميان تهران و واشنگتن بهره بگيرند. عمان، قطر و عراق ازجمله بازيگراني بودهاند كه در مقاطع مختلف، ميزبان مذاكرات غيرمستقيم يا كانالهاي محرمانه گفتوگو بودهاند. همچنين برخي كشورهاي اروپايي نظير آلمان، فرانسه و بريتانيا نيز به عنوان ميانجي يا تسهيلگر، در برخي مراحل نقشآفريني كردهاند. اين ميانجيگريها، هر چند همواره به توافق نهايي منجر نشده، اما در جلوگيري از گسترش بحران و ايجاد فرصت براي ادامه گفتوگوها نقشي موثر ايفا كرده است. كشورهايي كه از روابط متوازن با دوطرف برخوردارند، تلاش ميكنند از طريق رايزنيهاي مستمر، زمينه اعتمادسازي تدريجي و مديريت اختلافات را فراهم آورند؛ زيرا بيثباتي در خليجفارس، تنها ايران و امريكا را متأثر نميكند، بلكه امنيت انرژي، تجارت جهاني و اقتصاد منطقه را نيز تحت تاثير قرار ميدهد. در اين ميان، كشورهاي حاشيه جنوبي خليجفارس كه وابستگي شديدي به ثبات آبراهها و جريان صادرات نفت دارند، همواره يكي از فعالترين كنشگران در تلاش براي كاهش تنش بودهاند. رويكرد «موازنه هوشمند» كه اين كشورها درپيش گرفتهاند -يعني حفظ روابط راهبردي با امريكا در كنار گسترش همكاريهاي اقتصادي و سياسي با ايران- نشان از درك عميق آنان از پيچيدگيهاي ژئوپليتيك منطقه دارد.
اقتصاد؛ بزرگترين قرباني تنش
تجربه سالهاي گذشته نشان داده است كه هرگونه افزايش تنش، آثار مستقيمي بر اقتصاد منطقه و جهان دارد. نوسان قيمت انرژي، اختلال در حمل و نقل دريايي، افزايش هزينههاي بيمه كشتيها، كاهش سرمايهگذاري و نگراني فعالان اقتصادي ازجمله پيامدهاي فوري هر بحران امنيتي در منطقه است. طبق برآوردهاي صندوق بينالمللي پول، هر ۱۰درصد افزايش در قيمت نفت ناشي از تنشهاي ژئوپليتيكي، ميتواند رشد اقتصادي جهاني را تا نيم درصد كاهش دهد و فشار تورمي را بر بسياري از كشورهاي واردكننده انرژي تشديد كند. ازسوي ديگر، كاهش تنش و حركت به سوي توافق ميتواند زمينه بهبود تجارت، توسعه همكاريهاي اقتصادي و افزايش ثبات در بازارهاي جهاني را فراهم سازد. علاوه بر اين، تحريم هاي اقتصادي اعمال شده عليه ايران، هزينههاي سنگيني را بر معيشت روزمره مردم تحميل كرده است، به گونهاي كه حتي برخي تحليلگران غربي نيز اذعان دارند كه ادامه وضعيت فعلي، نه تنها ايران را به تغيير رفتار وادار نخواهد ساخت، بلكه ميتواند پيامدهاي انساني جبرانناپذيري به دنبال داشته باشد. از اين رو، بسياري از ناظران بر اين باورند كه «بازگشت به پاي ميز مذاكره و كاهش تدريجي تحريمها»، نه يك امتياز سياسي كه يك ضرورت اقتصادي عقلاني براي همه طرفهاست.
بازيگران غيردولتي و ابعاد نيابتي تنش
يكي از ابعاد مغفولِ معادلات كنوني، نقشِ بازيگران غيردولتي و ديگر نيروها در منطقه است. گروهها و جريانهاي همسو با ايران در يمن، لبنان، سوريه و عراق، بخشي از معادله بازدارندگي تهران محسوب ميشوند و هرگونه تنش ميان ايران و امريكا، به سرعت بر رفتار و واكنشهاي اين گروهها تاثير ميگذارد. در مقابل، امريكا نيز از طريق متحدان منطقهاي خود و حمايت تسليحاتي از آنها، سعي در مهار نفوذ ايران دارد. اين شبكه پيچيده از روابط و وابستگيها، به اين معناست كه يك رويارويي مستقيمِ محدود ميان ايران و امريكا، به سرعت ميتواند به درگيري گستردهتري با مشاركت ديگر نيروها چندين كشور تبديل شود.
از اين رو، مديران بحران در هر دوطرف، به خوبي ميدانند كه هرگونه محاسبه اشتباه، ميتواند منطقه را به ورطه جنگي چندوجهي و غيرقابل كنترل بيندازد.
آينده؛ جنگ يا صلح؟
به نظر ميرسد هيچ يك از بازيگران اصلي، جنگي فراگير را به نفع خود نميدانند. هزينههاي سنگين اقتصادي، امنيتي و انساني چنين جنگي، همه طرفها را به سمت مديريت بحران سوق داده است. در مقابل، بياعتمادي عميق، اختلافات راهبردي و مسائل حل نشده، مانع از آن است كه بتوان از صلحي پايدار سخن گفت. از اين رو، محتملترين سناريو در كوتاهمدت، ادامه وضعيتي ميان جنگ و صلح است؛ وضعيتي كه در آن، مذاكرات ادامه مييابد، اما همزمان ابزارهاي فشار سياسي، اقتصادي و نظامي نيز حفظ ميشود. برخي تحليلگران معتقدند كه با نزديك شدن به موعد انتخابات در امريكا، تحركات ديپلماتيك و همچنين لفاظيهاي تند انتخاباتي، ميتواند بهطور موقت بر روند مذاكرات سايه بيندازد. اما در سطح كلان، به نظر ميرسد هيچ يك از دوطرف تمايلي به قطع كامل گفتوگوها و ورود به فاز تقابل تمام عيار ندارند، بلكه هر دو به دنبال آنند كه با «مديريتِ تنش»، ضمن حفظ منافع ملي خود، از بروز بحراني كه كنترل آن خارج از اراده آنهاست، جلوگيري كنند.
جمعبندي
شرايط كنوني منطقه را ميتوان «صلحي شكننده در سايه بازدارندگي» توصيف كرد. مذاكرات و تلاشهاي ديپلماتيك همچنان مهمترين مسير براي مديريت بحران به شمار ميرود، اما تا زماني كه اختلافات بنيادين ميان طرفين برطرف نشود، احتمال بازگشت تنشها و بروز بحرانهاي جديد همچنان وجود خواهد داشت. اين وضعيت، هر چند از جنگِ تمام عيار فاصله دارد، اما نميتوان آن را صلحي پايدار و اميدواركننده تلقي كرد. بيترديد آينده اين روند، بيش از هر چيز به اراده سياسي طرفها، نقشآفريني موثر ميانجيها، پايبندي به تعهدات و پرهيز از اقدامات تنشزا بستگي خواهد داشت. همچنين نقش افكار عمومي و رسانهها در ايجاد فضاي مساعد براي ديپلماسي يا برعكس، دامن زدن به هيجانات جنگطلبانه، را نبايد دستكم گرفت. تنها در چنين شرايطي ميتوان اميدوار بود كه منطقه از چرخه بحرانهاي مكرر فاصله گرفته و به سمت ثبات، امنيت و همكاري پايدار حركت كند. باشد كه خردجمعي سياستمداران و آگاهي عمومي شهروندان، مسير صلح را بر مسير مخاطرهآميز جنگ ترجيح دهد و آيندهاي روشنتر براي همه ساكنان اين منطقه استراتژيك
رقم بزند.تحليلگر ارشد روابط بينالملل