جام جهاني براي ايران و بسياري از تيمها به پايان رسيده است و گرد و غبار مسابقات فرو نشسته و تيم ملي ايران به خانه بازگشته است. اما برخلاف عرف رايج در دنياي حرفهاي فوتبال جايي كه پايان يك تورنمنت نقطه آغاز پاسخگويي و تحليل دقيق است در فضاي فوتبال ايران با سكوت مواجهيم! گويي هيچ اتفاقي نيفتاده است. هواپيماي تيم ملي به زمين نشسته اما صداي پاسخگويي از درون آن شنيده نميشود. در حالي كه هواداران و كارشناسان منتظر كالبدشكافي فني و مديريتي دلايل عدم صعود هستند فدراسيون فوتبال و كادر فني بيتوجه به مطالبات عمومي در حال ترسيم نقاشي متفاوتي از واقعيت هستند روايتي يكطرفه كه در آن ناكامي به دستاورد تغيير نام يافته است!
توهم پيروزي در كالبد شكست
پس از حذف تيم ملي انتظار ميرفت كه فدراسيون فوتبال با برگزاري يك كنفرانس خبري شفاف فضاي لازم را براي پرسشگري رسانههاي مستقل فراهم كند. در دنياي فوتبال مدرن شكست بخشي از بازي است اما ناتواني در توضيح دلايل شكست هم خود شكست است! متأسفانه شاهد برپايي يك ديوار سكوت از سوي اركان مديريتي و فني تيم ملي هستيم. رسانههاي نزديك به فدراسيون با استفاده از تريبونهاي يكطرفه سعي دارند اينگونه القا كنند كه ما خيلي خوب كار كرديم و دستاوردها قابلتوجه بوده است. اين رويكرد روايتسازي خودساخته نهتنها توهين به شعور مخاطبان و هواداران فوتبال است بلكه بزرگترين مانع براي پيشرفت در آينده به شمار ميرود. واقعيت اما در زمين مسابقه رخ داد نه در مصاحبههاي سفارشي. كسب سه نتيجه مساوي در مرحله گروهي آن هم در دورهاي كه فرمت مسابقات با افزايش تعداد تيمها عملا فرصتهاي طلايي را براي صعود ايجاد كرده بود نميتواند كارنامهاي موفق تلقي شود. اگر به ساختار مسابقات نگاه كنيم حتي با حداقل امتيازها و قرارگيري به عنوان تيم سوم شانس صعود به مراتب بيشتر از دورههاي گذشته بود. با اين حال ما در اين ماموريت غيرممكن كه به ممكن تبديل شده بود ناكام مانديم.
تضاد فرهنگ پاسخگويي از تهران تا ليسبون و سئول
براي درك عمق فاجعه در مديريت پس از بحران كافي است نگاهي به ساير تيمها بيندازيم. در دنياي فوتبال استعفا يا پاسخگويي اولين واكنش به شكست است. وقتي پرتغال در دقيقه ۹۰ مقابل اسپانيا شكست خورد و از گردونه مسابقات حذف شد روبرتو مارتينس بلافاصله مسووليت را پذيرفت و استعفا داد. اين نه يك حركت احساسي كه بخشي از پروسه حرفهايگري است. مربي ميداند كه اگر اهداف محقق نشده، او نفر اولي است كه بايد پاسخگو باشد.
نمونههاي ديگر هم درسآموز هستند. در همين تورنمنت تيمهايي كه نتوانستند انتظارات را برآورده كنند شاهد تغييرات ساختاري فوري بودند. در عربستان حذف از مسابقات بلافاصله منجر به استعفاي رييس فدراسيون شد چرا كه او پذيرفت مديريت كلان او نتوانسته به هدف برسد. در كره جنوبي هم سرمربي تيم پس از ناكامي استعفا داد و تحت فشار افكار عمومي قرار گرفت و حتي در همان فرودگاه سئول مورد حملهمنتقدان واقع شد. اما در ايران گويي زمان متوقف شده است! رييس فدراسيون و سرمربي تيم بدون اينكه در برابر هيچ خبرنگار مستقلي بنشينند و به سوالات سخت پاسخ دهند در فضايي ايزوله خود را برنده اعلام ميكنند. اين موفقيت انگاري اجباري يك آسيب مزمن است. وقتي مسوولان تيم ملي به جاي تحليل فني چرا حتي نتوانستيم نيوزلند را ببريم؟ به دنبال توجيه نتيجه هستند يعني يادگيري در اين مجموعه متوقف شده است.
غيبت پرسشگر؛ رسانه به مثابه روابط عمومي
مشكل بزرگتر جاي خالي رسانههاي مستقل در اين فرآيند است. در شرايطي كه كنفرانس خبري شفاف و چالشبرانگيز برگزار نميشود رسانههايي كه صرفا نقش روابط عمومي فدراسيون را ايفا ميكنند به اين فضاي مسموم دامن ميزنند. اين رسانهها با توليد تيترهاي حمايتي و ناديده گرفتن آمارهاي ضعيف فضايي را ايجاد ميكنند كه در آن منتقدان حذف ميشوند. اما سوالات بيپاسخ بسياري وجود دارد:
چرا در شرايطي كه صعود به عنوان تيم سوم با چهار امتياز ممكن بود تيم ملي نتوانست تاكتيك هجومي لازم را براي پيروزي در بازيهاي حساس اتخاذ كند؟
نقش ضعفهاي كادر فني در تعويضها و تغيير سيستم بازي در حين مسابقات آنهم زماني كه دستيار سرمربي از داشتن ۷ پلن ميگفت! چه بود؟
آيا فدراسيون فوتبال ارزيابي مستقلي از عملكرد فني تيم دارد يا صرفا به گزارشهاي كادر فني و گم كردن سر نخ در فضاي جنگي و سياسي بسنده كرده است؟
اينها سوالاتي نيست كه در مصاحبههاي يكطرفه و با پرسشهاي هماهنگ شده پاسخ داده شود. درست مثل اتفاقي كه قرار است طي روزهاي آينده بيفتد و امير قلعهنويي مقابل يكي از مدافعينش در صداوسيما بنشيند و مثلا پاسخگوي سوالات باشد. اما سوالات، سوالاتي است كه نياز به نشستن در برابر خبرنگاراني دارد كه نگران آينده فوتبال ملي هستند، نه آينده مديريتي فدراسيون.
نياز به يك خانهتكاني ذهني
وضعيت فعلي تيم ملي يك بحران مديريت بحران است. بزرگترين تهديد براي تيم ملي شكست در تورنمنت نيست چرا كه شكست در فوتبال اجتنابناپذير است. بزرگترين تهديد سقف كوتاه براي پاسخگويي است. وقتي كادر فني و فدراسيون بر اين باورند كه در اوج موفقيت هستند انگيزهاي براي تغيير پيشرفت و اصلاح اشتباهات وجود نخواهد داشت. تيم ملي متعلق به مردم است نه ميراث شخصي فدراسيون يا كادر فني. مردم حق دارند بدانند چرا فرصت بزرگ صعود به سادگي از دست رفت. مردم حق دارند از زبان سرمربي بشنوند كه كجا اشتباه كرده است و فدراسيون حق ندارد با روايتهاي ساختگي اذهان عمومي را منحرف كند. سكوت پاسخ نيست. موفقيت خواندن شكست تنها عمر مديريتي مديران ناتوان را طولاني ميكند اما عمر كيفيت فوتبال ملي را كوتاه خواهد كرد. براي خروج از اين چرخه عذابآور لازم است فدراسيون فوتبال از پيله رسانههاي خودساخته بيرون بيايد، كنفرانسي واقعي با حضور رسانههاي مستقل برگزار كند و مسووليت اين ناكامي را بپذيرد. بدون پاسخگويي هيچ فردايي براي موفقيت تيم ملي متصور نيست چرا كه آنكه اشتباهش را نميپذيرد محكوم به تكرار آن است.