به احترام او كلاه از سر برداشتيم و با اشكهايش بهتزده شديم
هديهاي كه رونالدو به جام جهاني داد
سوت پايان بازي پرتغال مقابل اسپانيا به صدا درآمد. اسكوربرد نشان ميداد پرتغال با شكست مقابل اسپانيا حذف شده. دوربينها بدون توجه به تيم برنده به يك سمت ميدويدند. جايي كه شماره هفت تنهاي قرمزپوش ميدان در حالي كه تلاش ميكرد اشكهايي كه دقايقي پيش، وقتي فهميده بود همه چيز تمام شده به پشت پلكهاش دويده بود را كنترل كند. او ميدانست آخرين فرصت هم از دست رفته. او ميدانست اين صداي تشويق و هياهو و ازدحام جام جهاني را براي آخرينبار از كاسه جوشان استاديوم ميشنود. در آن لحظات رونالدو مانده بود و يك سوال براي خودش و ما. كدام يك بيشتر غمانگيز است؟ حذف در آخرين شانس يا پايان تجربه شگفتانگيز بخشي از رويداد جهاني فوتبال بودن؟
در مستطيل سبز جايي كه سرنوشت با يك توپ تغيير ميكند كريستيانو رونالدو ايستاده بود آنهم نه به عنوان كاپيتان پرتغال بلكه به عنوان آخرين سرباز وفادار روياهايش. گلي كه در دقيقه نود مقابل اسپانيا دريافت شد چيزي فراتر از يك شكست فني بود! آن گل تير خلاصي بر پيكر روياي ديرينه او يعني فتح جام جهاني بود.
وقتي داور در سوتِ پايان دميد دوربينها نه بر نتيجه روي اسكوربورد كه بر چهره درهم شكسته رونالدو زوم كردند. اشكهاي او نه تنها نشانه حسرت بلكه گواهي بر پايانِ دوراني بود كه با شش حضورِ متوالي در بزرگترين تورنمنت فوتبال جهان معنايي تازه يافته بود. او در هر شش دوره گلزني كرده بود؛ ركوردي كه شايد تا دههها دست نيافتني باقي بماند اما همين اعداد و ارقام هم نتوانستند آن خلأ بزرگ را پر كنند. او در اين مسير همه چيز را فتح كرده بود؛ از ليگ قهرمانان اروپا تا توپهاي طلا، از قهرماني در يورو تا رساندن پرتغال به جايگاهي كه پيش از او اسطورههايي چون اوزه بيو و فيگو هم هرگز به آن دست نيافته بودند. او براي پرتغال نه فقط يك بازيكن كه هويت و اعتبار بينالمللي به ارمغان آورد. با اين حال جام طلايي جهان تنها معشوقهاي بود كه با تمام عشقورزيهاي رونالدو با او سر ياري نداشت. وقتي او با چشماني خيس زمين را ترك ميكرد تصويري از يك انسان كمالگرا را به نمايش ميگذاشت كه باوجود تمامِ قلههاي فتح شده درنهايت شكوه ورزشي با طعم نچسب حسرت آخرين پرده از نمايش خود را در جام جهاني پايين كشيد.
اما در آن لحظات دنياي فوتبال براي لحظهاي از هياهوي رقابت دست كشيد. هواداران، منتقدان و حتي رقيبان همه در سكوت به او نگريستند. آن اشكها مرزهاي ملي و باشگاهي را در هم شكست. فارغ از اينكه طرفدار كدام تيم و كدام ابرستاره باشيم همه ميدانستيم كه شاهد غروب خورشيدي هستيم كه دو دهه منظومه فوتبال را گرم نگه داشته بود. رونالدو ديگر براي اثبات چيزي به زمين نرفته بود، او تنها براي عشق خالص به فوتبال براي آخرين نبرد نابرابر جانش را در زمين گذاشته بود.
او پايانش را در جام جهاني اعلام كرد. اين يعني چهار سال بعد براي نخستينبار از سال 2006 به اين سو ديگر رونالدويي در جام جهاني نخواهد بود كه بتواند تمام اخبار مسابقات را زير سايه خود قرار دهد. او رفت اما ميراثش در تاريخ حك شد. رونالدو به ما آموخت كه قهرمان بودن فقط به معناي بالا بردن جام نيست بلكه به معناي ايستادگي تا دقيقه نود و جنگيدن براي رويا تا آخرين نفس است. حتي اگر سرنوشت پايان ديگري را برايت رقم زده باشد. وقتي او زمين را ترك كرد نه تنها پرتغال كه تمام دنياي فوتبال به احترام اين مبارز خستگيناپذير كلاه از سر برداشت، چراكه ميدانستند ديگر هرگز تكرار نخواهد شد. اين آخرين رقص رونالدو در جام جهاني بود؛ رقصي كه اگرچه با تلخي پايان يافت اما شكوه آن تا ابد در حافظه تاريخ فوتبال باقي خواهد ماند.