از ابنبطوطه تا ماركوپولو
مهدي خاكي فيروز
چند روز پيش، در يكي از عصرهاي گرم و پررفتوآمد تهران، ميان شلوغي هميشگي خيابانهاي شمال ميدان تجريش، چشمم به تابلوي كافهاي افتاد كه نامي آشنا بر آن نقش بسته بود؛ «ابن بطوطه». البته در تهران نامي بر كافهاي كوچك و در امارات، نام هتل و مركز خريدي بزرگ. در نگاه اول شايد اين قبيل نامگذاريها، اتفاق مهمي به نظر نرسد. هر روز صدها نام روي تابلوها ميبينيم و بيآنكه مكثي كنيم از كنارشان ميگذريم. اما بعضي اسمها خاصيتي عجيب دارند. آدم را از خياباني در تهران به قرني دور ميبرند، از ازدحام امروز به جادههايي كه صدها سال پيش زير پاي مسافران كشيده شده بودند. چند قدمي از كافه دور شده بودم كه نام ابنبطوطه همچنان در ذهنم تكرار ميشد. ياد كتابي افتادم كه سالها پيش خوانده بودم. سفرنامه مردي از طنجه مراكش كه براي انجام حج از خانه و شهر خود بيرون رفت و سرانجام يكي از بزرگترين جهانگردان تاريخ شد. تعطيلات اخير فرصت مناسبي فراهم كرد تا بار ديگر سراغ «رحله» يا همان سفرنامه مشهور ابنبطوطه بروم. تصور ميكردم قرار است فقط چند صفحه را مرور كنم، اما مثل بسياري از كتابهاي خوب، چند صفحه به چند فصل تبديل شد و چند فصل به ساعتها همراهي با مردي كه هفت قرن پيش در جادههاي جهان قدم ميزد. اين سفرنامه را كه ميخوانم، بيش از گذشته با ابنبطوطه احساس همدلي ميكنم. او را نبايد صرفا يك جهانگرد دانست. ابنبطوطه در بسياري از بخشها بيشتر شبيه يك خبرنگار است. خبرنگاري كه دوربين، ضبطصوت و دفترچه يادداشت ندارد، اما با دقتي تحسينبرانگيز جزييات زندگي مردم را ثبت ميكند. او از شهرها گزارش ميدهد، از بازارها، كاروانسراها، بندرها و مسجدها مينويسد، درباره امنيت راهها حرف ميزند، به قيمت كالاها اشاره ميكند و از رفتار مردم در مناطق مختلف روايت ميآورد. در روزگاري كه هنوز مفهوم روزنامهنگاري به شكل امروزي وجود نداشت، او نوعي گزارشگري ميداني را انجام ميداد كه امروز نيز خواندني و جذاب است.
ابنبطوطه در سال ۱۳۲۵ ميلادي، زماني كه حدود 21 سال داشت، از شهر طنجه راهي مكه شد. در آغاز، هدف او انجام فريضه حج بود. هيچ نشانهاي وجود نداشت كه اين سفر قرار است نزديك به سه دهه طول بكشد. اما گاهي مسير زندگي از برنامههاي اوليه ما پيروي نميكند. حج انجام شد، اما اشتياق ديدن سرزمينهاي ديگر در وجود او خاموش نشد. از آن پس، راه به خانه دومش تبديل شد.
مسيرهايي كه او پيمود، امروز روي نقشه حيرتانگيز به نظر ميرسند. از شمال آفريقا تا شام و حجاز، از ايران تا آسياي مركزي، از هند تا جزاير مالديو، از جنوب شرق آسيا تا چين. گفته ميشود مجموع سفرهاي او از بسياري از جهانگردان مشهور تاريخ طولانيتر بوده است. نكته شگفتانگيزتر اين است كه همه اين سفرها در زماني انجام شد كه خبري از هواپيما، قطار، خودرو، جيپياس و حتي نقشههاي دقيق نبود. هر سفر ميتوانست ماهها يا سالها طول بكشد و احتمال داشت مسيرهاي ناشناخته به بنبست، بيماري، راهزنان يا حوادث طبيعي ختم شود. براي كساني كه دلبسته سفر، طبيعتگردي، كوهنوردي يا كولهگردي هستند، سفرنامه ابنبطوطه گنجينهاي كمنظير است. بسياري از بخشهاي كتاب، بيش از آنكه درباره مقصد باشند، درباره خود راهند. او از روزهايي مينويسد كه در دل بيابان حركت ميكرد، از شبهايي كه زير آسمان پرستاره يا در رباطها و كاروانسراها به صبح ميرساند، از عبور از گردنههاي دشوار و رودخانههاي خروشان و از ساعتهاي طولاني حركت در مسيرهايي كه پايانشان معلوم نبود. شايد به همين دليل است كه هنگام خواندن سفرنامه او، گاهي احساس ميكنم با يك هيچهايكر امروزي روبهرو هستم كه البته در قرن چهاردهم ميلادي زندگي ميكرده است. روحيهاي كه او را به جلو ميراند، همان ميل قديمي انسان براي كشف ناشناختههاست. ميل ديدن آنچه پشت كوه قرار دارد. اشتياق رسيدن به شهري كه نامش را شنيدهايم اما هرگز نديدهايم. كنجكاوي نسبت به مردماني كه زبان ديگري دارند و جور ديگري زندگي ميكنند.
در روايتهاي ابنبطوطه، طبيعت حضوري پررنگ دارد. او از نخلستانها، رودها، باغها، سواحل و كوهستانها سخن ميگويد. در توصيف برخي مناطق، ميتوان لذت كشف يك منظره تازه را احساس كرد. وقتي از جزاير مالديو مينويسد، خواننده تصويري زنده از آبهاي گرم، درختان نارگيل و زندگي ساحلي مردم آنجا به دست ميآورد. هنگامي كه از مسيرهاي كوهستاني يا سفرهاي دريايي سخن ميگويد، سختي راه و زيبايي چشماندازها در كنار هم قرار ميگيرند. يكي از جذابترين ويژگيهاي سفرنامه او، توجه به آدمهاست. ابنبطوطه فقط مكانها را ثبت نميكند؛ او انسانها را هم روايت ميكند. در طول سفرهايش با صدها نفر از سلطانها و وزيران گرفته تا دريانوردان، صوفيان، تاجران و روستاييان عادي ملاقات ميكند. همين نگاه انساني باعث شده سفرنامه او پس از قرنها همچنان زنده و خواندني بماند. شهرها تغيير كردهاند، حكومتها از ميان رفتهاند و مرزها جابهجا شدهاند، اما كنجكاوي نسبت به آدمها همچنان پابرجاست. در بخشي از سفرنامه، وقتي از مهماننوازي مردم مناطق مختلف ميگويد، متوجه ميشويم كه بسياري از تجربههاي مشترك سفر در طول قرنها تغيير چنداني نكردهاند. امروز هم هر طبيعتگرد يا كولهگردي ميداند كه گاهي ارزشمندترين خاطرات سفر نه از بناهاي تاريخي و جاذبههاي مشهور، بلكه از گفتوگو با آدمهاي ناشناس شكل ميگيرد. از چاي خوردن در خانه يك روستايي، از راهنمايي گرفتن از رهگذري كه ديگر هرگز او را نخواهيم ديد يا از دوستي كوتاهي كه در مسير ايجاد ميشود. آنچه بيش از همه در ابنبطوطه تحسين ميكنم، آمادگي او براي مواجهه با مسائل پيشبينيناپذير است. بسياري از ما دوست داريم همه چيز از قبيل محل اقامت، ساعت حركت، وضعيت آب و هوا و جزييات مسير را از پيش بدانيم. اما جهان ابنبطوطه جهاني متفاوت بود. او بارها بدون اطمينان از نتيجه، راهي مسيرهاي جديد شد. بارها برنامههايش تغيير كرد. گاهي اموالش را از دست داد. گاهي بيمار شد. گاهي در كشتي گرفتار توفان شد. با اين حال، هر بار دوباره راه افتاد. گويي باور داشت كه راه، حتي وقتي دشوار است، چيزي براي آموختن دارد.
شايد همين نگاه است كه سفرنامه او را براي خواننده امروز جذاب ميكند. در دوراني كه سفر نيز تا حد زيادي به برنامهريزي، رزرو اينترنتي و انتشار عكس در شبكههاي اجتماعي گره خورده، ابنبطوطه ما را به ياد معناي ديگري از سفر مياندازد. سفري كه در آن، ناشناختهها بخشي از جذابيت ماجرا هستند. سفري كه در آن، آدم براي جمعآوري عكس و امتياز و لايك از خانه خارج نميشود، بلكه براي شناختن جهان و شناختن خودش راهي جاده ميشود .
در ميان صفحات كتاب، بارها به اين فكر كردم كه چرا نام ابنبطوطه در حافظه عمومي ما چندان پررنگ نيست. تقريبا همه ماركوپولو را ميشناسند. نام او در كتابهاي درسي، فيلمها، سريالها و مستندهاي فراوان تكرار شده است. اما ابنبطوطه، با آن همه سفر، مشاهده و ثبت جزييات، سهم بسيار كمتري از اين شهرت جهاني دارد. در حالي كه سفرنامه او تصويري گستردهتر از جهان قرن چهاردهم ارائه ميدهد و از منظر تاريخي نيز منبعي ارزشمند براي شناخت فرهنگها و جوامع گوناگون به شمار ميآيد. كتاب را كه بستم، دوباره به آن كافه حوالي تجريش فكر كردم. به تابلويي كه شايد براي بسياري از رهگذران فقط يك نام باشد. براي من اما بهانهاي شد تا چند روزي در كنار يكي از بزرگترين مسافران تاريخ قدم بزنم. مسافري كه نشان داد جهان، پيش از آنكه مجموعهاي از مقصدها باشد، مجموعهاي از راههاست. راههايي كه هر كدام داستاني در دل خود دارند و هر كدام ميتوانند آدم را اندكي متفاوت از گذشته به خانه بازگردانند. شايد راز ماندگاري ابنبطوطه نيز همين باشد. او فقط از شهرها عبور نكرد. اينبطوطه جهان را با چشم كنجكاوي ديد و آنچه ديد براي آيندگان روايت كرد. و چه ميراثي ارزشمندتر از اين براي دوستداران سفر و طبيعت كه بدانند بزرگترين ماجراجوييهاي تاريخ، از يك تصميم ساده آغاز شدهاند. از لحظهاي كه انساني از خانه بسته خود بيرون آمده و افق را جدي گرفته است. اي كاش همان قدر كه ماركوپولو را ميشناسيم، ابنبطوطه را هم ميشناختيم.