ادامه از صفحه اول
چگونگي مقابله با تهديدات سايبري و ابزارهاي كشف
براي سيستم دشمن مبهم يا تخريب كرد:
- تكنولوژيهاي ضد تشخيص: استفاده از پوششهايي يا ابزارهايي كه از الگوهاي شناسايي هوش مصنوعي جلوگيري ميكنند (مانند پوششهاي مادون قرمز يا الگوهاي پوششي كه باعث ايجاد اختلال در الگوريتمهاي تشخيص چهره ميشوند).
- امنيت صوتي: براي مقابله با تحليل كيفيت صوت، استفاده از سيستمهاي «جنگ الكترونيك صوتي» يا ايجاد نويزهاي محيطي كنترلشده كه باعث ميشود هوش مصنوعي نتواند امضاي صوتي فرد را با دقت استخراج كند.
- امنيت بيومتريك: محدود كردن حضور فيزيكي در مكانهاي باز و استفاده از سيستمهاي تأييد هويت چندگانه كه فراتر از چهره و صدا باشد.
لايه استراتژيك و ساختاري (تغيير الگوي حضور) - دشمن زماني موفق ميشود كه بتواند «الگو»ها را شناسايي كند. امنيت در برابر هوش مصنوعي يعني «ناشناس ماندن از طريق تغيير الگو»:
- شكستن الگوهاي رفتاري: هوش مصنوعي بر اساس تكرار و پيشبيني رفتار عمل ميكند. تغيير ناگهاني در زمان، مكان، مسير و نحوه حضور شخصيتهاي كليدي، باعث ميشود الگوريتمهاي رصدكننده دچار خطاي محاسباتي شوند.
- امنيت در فضاي پراكنده: به جاي تمركز قدرت و حضور در نقاط مشخص و ثابت، استفاده از حضور پراكنده و مديريت از راه دور ميتواند ريسك ترورهاي هدفمند را كاهش دهد.
- پدافند هوايي و الكترونيك: تقويت توان پدافندي براي شناسايي و انهدام پهپادهاي خودگردان در حال چرخش در آسمان و همچنين ايجاد سپرهاي الكترومغناطيسي براي مختل كردن ارتباطات پهپادهاي رصدگر با مركز كنترل.
لايه اجتماعي و امنيتي (مقابله با نفوذ و جمعآوري داده) - هوش مصنوعي براي آموزش ديدن، نياز به دادههاي جمعآوري شده از جامعه دارد. تهديد از درون جامعه هم آغاز ميشود:
- امنيت دادهها: بسياري از ابزارهاي رصد، از طريق دادههاي منتشر شده در شبكههاي اجتماعي (عكسها، ويدئوها، صداها) آموزش ميبينند. افزايش آگاهي جامعه درباره اينكه چه اطلاعاتي (حتي به صورت ناخواسته) در فضاي مجازي منتشر ميشود، از جمعآوري «ديتا» توسط دشمن جلوگيري ميكند.
- مقابله با جاسوسي ديجيتال: آموزش متخصصان و مسوولان براي استفاده از ابزارهاي ارتباطي امن و پرهيز از استفاده از تجهيزات الكترونيكي در محيطهاي حساس كه ميتواند امضاي ديجيتال يا صوتي آنها را لو بدهد.
- آمادگي رواني و هوشياري: جامعه و به ويژه رجل صاحبنام سياسي بايد نسبت به اين موضوع آگاه باشند كه «ديده شدن» در فضاي ديجيتال، لزوما امنيت ايجاد نميكند، بلكه ميتواند به يك ابزار رديابي تبديل شود.
در كل براي اينكه رهبران و سران عاليرتبه نظام هدف تهاجم قرار نگيرند، بايد از حالت «پاسخدهنده» به حالت «پيشكننده» تغيير وضعيت دهند. يعني به جاي اينكه منتظر بمانند تا پهپاد شناسايي كند، بايد:
۱ - دادهها را مسموم كنند (دادههايي كه هوش مصنوعي از ما ميگيرد حتي اگر غلط يا ناقص باشد).
۲ - الگوها را نابود كنند (رفتارشان قابل پيشبيني نباشد).
۳ - فضاي فيزيكي را مختل كنند (با استفاده از پدافند الكترونيك و سيستمهاي ضد پهپاد).
در واقع، سرداران، سران سه قوه و رهبران سياسي بايد بدانند كه در جنگ با هوش مصنوعي، «ابهام» بزرگترين سلاح دفاعي آنهاست. هر چقدر آنها براي سيستمهاي رصدگر، «قابل پيشبيني» و «شفاف» نباشند، قدرت هوش مصنوعي در شناساييشان به حداقل ميرسد. اميد است كارشناسان خواهان حضور رهبر معظم انقلاب و سران سه قوه و سرداران بنام در مجامع عمومي با مطالعه اين يادداشت آگاهي بخش از پافشاري بر اين مطالبه احساسي و خام انديشانه اجتناب كنند.
حكمراني در تله پيرسالاري
زماني كه نسل جديد احساس كند مسير پيشرفت صرفا از ميان سابقه طولاني و سن بالا عبور ميكند، انگيزه براي مشاركت در مديريت و تصميمسازي كاهش مييابد. در چنين شرايطي كشور به تدريج بخشي از سرمايه انساني خود را از دست خواهد داد، زيرا بسياري از نيروهاي توانمند يا از عرصه مديريت فاصله ميگيرند يا فرصت شكوفايي پيدا نميكنند. از سوي ديگر پيرسالاري معمولا با مقاومت در برابر اصلاحات همراه است. هر ساختاري كه سالهاي طولاني بدون تغيير باقي بماند به تدريج نسبت به ايدههاي تازه حساس ميشود و نوآوري را تهديدي براي ثبات خود ميداند. در حالي كه جهان امروز بيش از هر زمان ديگري به تصميمهاي خلاقانه نياز دارد، كشورهايي كه توانستهاند مسير توسعه را با موفقيت طي كنند همواره ميان تجربه مديران باسابقه و جسارت نسل جوان پيوند برقرار كردهاند. در سياستگذاري عمومي، اصل گردش نخبگان يكي از اركان حكمراني كارآمد به شمار ميرود. گردش نخبگان به معناي كنار گذاشتن تجربه نيست، بلكه به معناي ايجاد فرصت برابر براي حضور شايستهترين افراد است. بدون چنين فرآيندي ساختار قدرت به تدريج بسته ميشود و امكان اصلاح از درون كاهش مييابد. جامعهاي كه آينده را به نسل جوان نسپارد، ناچار خواهد شد هزينههاي سنگين عقبماندگي را بپردازد. جوانان تنها صاحبان فرداي كشور نيستند، بلكه بازيگران امروز توسعه نيز هستند. آنان با دانش روز آشنايي بيشتري دارند، با فناوري زندگي كردهاند و زبان تحولات جهاني را بهتر ميشناسند. ناديده گرفتن اين ظرفيت به معناي چشمپوشي از يكي از مهمترين منابع قدرت ملي است. البته جوانگرايي نيز نبايد به معناي حذف تجربه تعبير شود. همانگونه كه پيرسالاري آسيبآفرين است، جوانگرايي افراطي نيز ميتواند تصميمهاي شتابزده و پرهزينه به همراه داشته باشد. حكمراني موفق زماني شكل ميگيرد كه تجربه و نوآوري در كنار يكديگر قرار گيرند و هر نسل سهم متناسبي در اداره كشور داشته باشد. امروز بيش از هر زمان ديگري بايد شايستگي را جايگزين سن كرد. معيار انتخاب مديران بايد توانايي حل مساله، سلامت مديريتي، قدرت تصميمگيري و شناخت واقعيتهاي جامعه باشد نه صرفا تعداد سالهاي حضور در مسووليت. اگر چنين نگاهي بر نظام مديريتي حاكم شود هم تجربه حفظ خواهد شد و هم مسير براي ورود انديشههاي تازه باز خواهد ماند. توسعه پايدار بدون اعتماد به نسلهاي مختلف امكانپذير نيست. آينده از آن جوامعي خواهد بود كه ميان خرد ديروز و خلاقيت امروز پلي مستحكم ايجاد كنند، زيرا حكمراني موفق نه در انحصار سالمندان معنا پيدا ميكند و نه در انحصار جوانان، بلكه در تعادل ميان تجربه و نوآوري و در حاكميت شايستگي بر ساختار قدرت شكل ميگيرد.دكتراي سياستگذاري عمومي
تحريم فراتر از نفت
در اين مرحله، ديگر سخن از فروش يك ماده اوليه نيست، بلكه از خلق ارزش افزوده، توسعه فناوري، شكلگيري برندهاي صنعتي، افزايش صادرات محصولات نهايي، كاهش وابستگي به واردات قطعات، رشد صنايع دانشبنيان و ايجاد زنجيرهاي گسترده از واحدهاي توليدي و نيروي انساني متخصص سخن ميگوييم. به بيان ديگر، ايران ميتوانست به جاي آنكه بخش مهمي از مزيت گازي خود را در قالب سوخت يا صادرات مواد نيمهخام مصرف كند، زنجيرهاي كامل از صنايع پتروشيمي، كامپاندينگ، قطعهسازي، خودروسازي، لوازم خانگي و صادرات محصولات صنعتي را توسعه دهد؛ زنجيرهاي كه ظرفيت ايجاد صدها هزار فرصت شغلي مستقيم و غيرمستقيم، افزايش درآمد ارزي و ارتقاي جايگاه صنعتي كشور را داشت. اين تنها يك نمونه از هزينههاي سنگين تحريمهاست. تحريمها صرفا صادرات نفت را محدود نكردند، بلكه مسير ورود سرمايه، انتقال فناوري، دسترسي به بازارهاي جهاني، تامين مالي بينالمللي و توسعه صنايع با ارزش افزوده بالا را نيز براي سالها با مانع روبهرو ساختند. نتيجه اين وضعيت آن بود كه بخش مهمي از ظرفيتهاي طبيعي ايران، به جاي تبديل شدن به ثروت پايدار، اشتغال مولد و مزيت رقابتي، در سطوح ابتدايي زنجيره ارزش متوقف ماند.
اقتصاد ايران بيش از آنكه از كمبود منابع رنج ببرد، از ناتمام ماندن زنجيرههاي ارزش آسيب ديده است. كشوري كه مواد اوليه خود را به محصولات پيشرفته و صنعتي تبديل نكند، ناگزير بخش بزرگي از ارزش اقتصادي منابعش را به ديگران واگذار خواهد كرد. از همين رو، اين ادعا كه «تحريمها براي اقتصاد ايران نعمت بودند»، با واقعيتهاي اقتصاد صنعتي، تجربه توسعه كشورها و ارقام مربوط به فرصتهاي از دست رفته همخواني ندارد. هزينه اصلي تحريم، تنها كاهش درآمدهاي نفتي نبود، بلكه از دست رفتن فرصت تاريخي تبديل مزيتهاي طبيعي ايران به صنعتي پيشرفته، صادراتي رقابتپذير و اقتصادي مولد بود؛ فرصتي كه جبران آن به سالها سرمايهگذاري، انتقال فناوري و بازسازي ارتباط با اقتصاد جهاني نياز خواهد داشت.
نماينده مجلس و عضو كميسيون انرژي مجلس
لازمه بازنگري در دكترين بازدارندگي نظامي
اين دو نگاه متفاوت، اگر فاقد سازوكارهاي حقوق بينالملل و مديريت بحران باشند، هر بار ميتوانند به برخوردي تازه منجر شوند. در چنين شرايطي، بازدارندگي را نبايد صرفا در توان نظامي يا حجم پاسخها خلاصه كرد. بازدارندگي، مجموعهاي از توان دفاعي، انسجام داخلي، ظرفيت ديپلماتيك، مشروعيت حقوقي و قابليت مديريت بحران است. كشوري كه بتواند ضمن حفظ آمادگي دفاعي، ابتكار عمل سياسي و حقوقي را نيز در اختيار بگيرد، معمولا دست برتر را در مديريت بحران خواهد داشت. از سوي ديگر، اصل تناسب در استفاده از زور، يكي از مباني شناخته شده حقوق بينالملل است. هر چه فاصله ميان اقدام اوليه و پاسخ متقابل بيشتر شود، احتمال گسترش بحران و كاهش امكان بازگشت به گفتوگو افزايش مييابد. تجربه بسياري از بحرانهاي بينالمللي نشان داده است كه فقدان تناسب در واكنشها، بيش از آنكه امنيت ايجاد كند، به تشديد بياعتمادي و استمرار درگيري ميانجامد. امروز بيش از هر زمان ديگري، منطقه به بازتعريف قواعد بازدارندگي نياز دارد؛ قواعدي كه نه بر مبناي تشديد مداوم تنش، بلكه بر اساس كاهش انگيزه براي آغاز درگيري شكل گرفته باشد. امنيت پايدار زماني حاصل ميشود كه همه بازيگران بدانند عبور از خطوط قرمز، پيامدهاي سياسي، حقوقي و راهبردي سنگيني در پي خواهد داشت و در عين حال، مسيرهاي موثر براي جلوگيري از سوءبرداشت و كنترل بحران نيز فعال باقي بماند. بيشك شرايط نه جنگ و نه صلح (آتشبس شكننده) بيش از هر كس به نفع امريكا و اسراييل است، به ويژه وقتي كه جنگ پيش از اينكه بين ايران و امريكا يا اسراييل باشد، بين كشورهاي منطقه باشد. در چنين شرايطي امريكا و اسراييل از جنگ كشورهاي مسلمان هم در راستاي تضعيف اسلام به ويژه اسلامي انقلابي و شيعه استفاده ميكنند و هم از كاهش قدرت و توانايي نظامي آنها و سود بيشتر را امريكا ميبرد، چراكه بعد از جنگ او است كه به عنوان ناجي كشورهاي خودفروخته منطقه براي بازسازي اقتصادي، سياسي و به ويژه نظامي ظاهر ميشود، به عبارتي يك بازي دوسر برد براي امريكا تا وقتي هزينه جنگ از جيب او نباشد. بيشك ادامه الگوي اقدام محدود و پاسخ نامتناسب نه به سود ايران است و نه به سود اقتصاد جهاني كه بخش مهمي از امنيت انرژي آن به ثبات خليجفارس وابسته است. اگر قرار است آتشبس معنايي فراتر از يك توقف موقت داشته باشد، بايد از چرخه واكنشهاي پيشبينيپذير فاصله گرفت و بازدارندگي را به ابزاري براي پيشگيري از بحران، نه صرفا مديريت پيامدهاي آن تبديل كرد. مگر وقتي كه دشمن ديگر نميتواند پشت نقاب ديپلماسي پنهان شود آن زمان شايد عمل به آن استراتژي معروف در فوتبال بهترين راهكار باشد . استراتژي بهترين دفاع حمله است.