زندگي و فرسودگياش
مهدي دهقان منشادي
گويا در زندگي مقدر شده است تا گذشت زمانه، گرد استهلاك و رنگ پيري بر سر و روي همهچيز بپاشاند و به تدريج فرسودگي سراپاي هست را فرا گيرد و با نيست شدن، هست به بود بدل گردد. دست ساختههاي انسان كه از سنگ و آهن و چوباند به مرور زمان زير بار فرسودگي و خرابي كمر ميشكنند و براي عمر دوباره يا نيازمند تعميرند يا عمرشان به سر ميآيد و به ديار بلااستفادگي و ويراني و نيستي ميپيوندند؛ انسان كه ديگر جاي خود دارد چون موجودي ساخته شده از خون و گوشت و استخوان است و به مدد روحي نامرئي به زندگي گره خورده است. زندگان و دستساختههاشان از كالبدي ناپايدار برخوردارند كه در چرخه تكراري مرگ و زندگي قرار گرفته و هيچگاه از چرخش چرخ فرسايش مصونيت ندارند.
پيدايش و حيات هر آدمي حاصل يك فرآيند زيستي استهلاكي است كه طي آن رقابتي هلاكتوار ميان ميليونها اسپرم اتفاق ميافتد تا در مهلكهاي موسوم به رحم مادر تنها يك اسپرم قهرمان به خط پايان برسد و زندگي شكل بگيرد و بقيه، خطِ پايان را نديده ناكام و نابود شوند. بعد از پذيرش و تكامل اسپرم پيروز موجودي تولد مييابد كه بايد طي زمان مشخصي در مكاني فرسايشي به تكاپو بپردازد و با انواع و اقسام فرسايشها و فرسودگيها دست و پنجه نرم كند. آدمها هيچگاه فرسايش و فرسودگي را دوست نداشتهاند اما در طول دوران زندگي خود مدام با اين فرآيند مواجه شده و رنج بسيار ميبرند. آدمي در چرخه تكاملي خود از تولد تا مرگ و از خردسالي تا سالخوردگي مدام فرسودگي را تجربه ميكند. زنده بودن و زندگي كردن بهطور دايم جسم و جان و داشتههاي آدمها را لاي چرخ فرسايش قرار داده و به درمان و تعمير و سازش نيازمند ميسازد. تقابل بيماران با فرسودگي كه امري طبيعي است؛ سالمترين آدمها هم در مسير زندگي خود مجبورند رنج حاصل از پوسيدگي دندان و مستهلك شدن عضلات و جسم و جان را به طرز گريزناپذيري تحمل كنند. فرسايش زمانه علاوه بر اينكه دندانها و استخوانها را ميفرسايد، سوي چشمان را كم كرده، گيسوان را با كاستي و سپيدي مواجه كرده و توان ماهيچهها و عضلات را زايل ميگرداند. در شرايط فعلي زمانه ما، آدمهاي بيمار و در معرض فرسودگي تا حدي ميتوانند مورد درمان و تعمير قرار بگيرند اما فرسايش كلي بدن با افزايش سن و سال، توان بهبود را بهطور قابل ملاحظهاي كاهش ميدهد. پيشبيني ميشود در آيندهاي نزديك پيشرفتهاي علم و فناوري با فراهم كردن امكان تعويض قطعات فرسوده شده بدن، طول عمر را به ميزان قابل توجهي افزايش دهد اما در هر صورت سپري شدن زمان، فرسودگي را بر جسم انسان تحميل كرده و مرگ گريبان او را خواهد گرفت. چالشهاي مختلف و فراز و نشيبهاي زندگي به فرسودن متقابل روح و جسم كمك ميكنند. از يك سو بيماري جسمي، روح و روان را تحت تاثير قرار ميدهد و از سوي ديگر هجوم غم و ناآرامي روح و روان در خراب كردن جسم و كالبد انسان اثر گذار خواهد بود. خرابي و فرسودگي وسايل و اسباب زندگي در جوامع داراي بنيه اقتصادي ضعيف بهطور قابل ملاحظهاي روح آدمها را با فرسايش مواجه كرده و فرسودگي آدمي شدت مييابد زيرا از قديم گفتهاند غصه زندگي آدم را پير ميكند. خانه، اتومبيل و لوازم خانگي كه همه از مواد سخت ساخته ميشوند با گذشت زمان طعم خرابي را ميچشند و دلآزاري صاحبان عمدتا نادار خود را باعث ميشوند. اين دلآزاري در جوامع داراي تورمهاي مداوم دو و سه رقمي بهشدت خود ميرسد به گونهاي كه با خرابي يك وسيله مهم زندگي امكان سقوط خانواده به دهك پايينتر و رسيدن به درجه فلاكت بيشتر وجود دارد.
سياستهاي غلط حكومتها و دولتها به گونههاي مختلفي به فرسايش جسم و جان شهروندانشان به خصوص افراد طبقات متوسط و فقير منجر ميگردد. تعرفههاي سنگين گمركي با هدف حمايت از صنايع داخلي در برخي موارد به حاكميت توليدات بنجل داخلي منتهي شده و توليدات داخلي غير استاندارد و بيكيفيت يا بهطور مستقيم به آسيب شهروندان منجر ميگردد يا خرابي مداوم آنها با روح و روان آنها بازي كرده و جسم را ناتوان ميسازد. مافياي خودروسازي داخلي كشورهاي جهان سوم نمونه روشني است كه با ساخت ارابههاي مرگ و گاريهاي پر استهلاك جسم و جان آدمهاي بسياري را در معرض فرسايش و مرگ قرار ميدهد. سياستهاي اقتصادي غلط اشتباه مديريتي به افزايش تورم و گرانيهاي غولآسا منجر شده و شهروندان كم درآمد را به دره فرسودگي جسمي و رواني پرتاب ميكند.
تامين اجتماعي ناكارآمد و نظام سلامت گران و بنگاهمحور از جمله عوامل فرسودگي آدمها در جوامع توسعهنيافته به شمار ميروند. نظامهاي تامين اجتماعي ناكارآمد در برههاي از زمان چون زالويي توان مالي و جواني بيمهشدگان را ميمكند و در زمان پاسخگويي به تعهدات خود نسبت به شهروندان شانه خالي ميكنند. اقتصادمحور شدن نظام سلامت و افزايش هزينه خدمات درماني نيز به سلامت جسم و جان مردم ضربه ميزند.