• 1405 چهارشنبه 11 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6367 -
  • 1405 دوشنبه 22 تير

گفت‌وگو با اشكان پيردل‌زنده، كارگردان تئاتر

نسبتي كه ما با «عمارت چخوف» داريم

مريم اميرپور

نمايش «عمارت چخوف» به كارگرداني اشكان پيردل‌زنده كه اين روزها براي چهارمين‌بار در سالن شماره يك تماشاخانه هما روي صحنه رفته، سومين قسمت از آثار مرتبط با آنتوان چخوف است كه توليد و اجرا شده است. پيردل‌زنده طي سال‌هاي گذشته، نمايش‌هاي «چخفته» و «قضيه تفنگ چخوف» را توليد و اجرا كرده و اينك با نمايش «عمارت چخوف»، سه‌گانه نمايشي خود را تكميل كرده است. ايفاي نقش‌ها را در نمايش «عمارت چخوف»، بيتا ‌آقاميرزايي، محمدعلي ‌الحمد، محمدعلي ‌براتي، بهار ‌ترابي، رستا ‌حسني، ياسمين ‌خلدبرين، شقايق ‌رجب‌پور، علي‌رضا ‌رادمان، نيروانا ‌سقاوي، آيدا ‌پورشمس، اميرحسين ‌صفايي‌كيا، آرين ‌طهرابي، سارا ‌عزيزي، پرنيان ‌كبريايي، شادي ‌ملك‌محمدي، ياسمن ‌محمديان، نيوشا ‌نيك‌بخش و گودرز ‌هاجري بر عهده دارند. در خلاصه‌ داستان اين نمايش كه با استقبال خوب تماشاگران روبه‌رو شده، آمده: «هزاران سال است كه زمين حتي يك موجود زنده در بر ندارد و اين ماه بيچاره بيهوده فانوس خود را روشن مي‌كند. در عمارتي قديمي كه توسط ارواح تسخير شده، زوجي جوان وارد عمارت مي‌شوند و درمي‌يابند ارواح خانه براي رستگاري به كمك آنها نياز دارند؛ نجات ارواح، نجات خودشان مي‌شود.» به بهانه اجراهاي موفق اين نمايش، گپ‌وگفتي با اشكان پيردل‌زنده داشتيم.

    به نظرتان چرا «عمارت چخوف» بايد در اين مقطع اجتماعي به اجراي خود ادامه بدهد؟

عمارت درباره «لحظه‌هاي فروخوردن» است؛ درباره آدم‌هايي كه در آستانه تغيير ايستاده‌اند، اما فضاي جهش ندارند. در دوره‌هاي بحران، جامعه دقيقا در همين وضعيت قرار مي‌گيرد: تعليق، انتظار، بي‌تصميمي، خستگي. ادامه‌ دادن اجرا و تغيير آن بر حسب زمانه در چنين مقطعي، نه يك لجاجت هنري، بلكه وظيفه‌اي به نام ايستادن است، چون رسالت هنر بايد با زمانه تغيير كند. ايستادن كنار تماشاگر در همان تعليقي كه تجربه مي‌كند و گوش شنواي آن را دارد. اگر چنين تغييري در عمارت چخوف نمي‌داديم هيچ دليلي براي ادامه اجرا وجود نداشت.

     آيا تئاتر در زمان بحران بايد سكوت كند؟

اگر در راستاي بحران نباشد سكوت بهتر از ادامه است. اگر خلاف جهت مردم باشد سكوت كاملا انتخاب بهتري است، اما در «عمارت چخوف» و تمامي اجراهايي كه سكوت‌ها حامل تنشند و گفتن با هر شرايطي انتخاب جسورانه است، سكوت اصلا جايز نيست. آن مكث‌هاي طولاني، آن نگاه‌هايي كه كامل نمي‌شوند، دقيقا همان چيزي است كه بحران در زندگي واقعي توليد مي‌كند: تئاتر از معدود جاهايي است كه با مخاطب بدون واسطه در ارتباطيم. پس بهتر است با شرافت برايشان حرف بزنيم، به هر قيمتي. هنرمند دروغگو به درد لاي جرز مي‌خورد؛ كسي كه براي منفعت تن به هر كاري و هر جايي بدهد، اسمش چيز ديگري است.

     اجراي اين اثر امروز چه مسووليتي براي گروه ايجاد مي‌كند؟

مسووليت «صادق ‌بودن». نه تحريك احساسات، نه سوءاستفاده از زخم جمعي. فقط صادق ‌ماندن در اجرا، در ريتم، در لحن. وقتي جامعه زخمي است، كوچك‌ترين اغراق روي صحنه شبيه بي‌احترامي مي‌شود. پس دقت، ظرافت و حذف اضافه‌گويي تبديل به مسووليت اخلاقي مي‌شود.

     جهان عمارت چخوف چه شباهتي با زيست امروز ما دارد؟

حس فرسودگي پنهان، آرزوي ماندن و ناتواني در رفتن، اميدي كه هست اما عمل نمي‌شود، گفت‌وگوهايي كه به نتيجه نمي‌رسند، دِيني كه بايد ادا شود. چخوف هميشه درباره «آدم‌هاي معلق» نوشته و جامعه امروز هم معلق است؛ ميان گذشته‌اي كه تمام نشده و آينده‌اي كه هنوز شكل نگرفته و بايد شكل بگيرد.

     آيا شخصيت‌هاي نمايش، آدم‌هايي هستند كه به سكوت عادت كرده‌اند؟

بله، آنها سال‌هاست تمرين كرده‌اند كه نگويند و همين عادت، تراژدي را عميق‌تر مي‌كند. سكوت در اين نمايش نشانه ترس نيست؛ نشانه خستگي است. سكوتي كه در نقاطي تبديل به فرياد و انفجاري عظيم مي‌شود.سكون و تعليق هم در نمايش، بازتاب وضعيت انفجار پنهان و ناتواني از اقدام مستقيم است. جامعه‌اي كه پر از انرژي و انتقاد است، اما امكان عمل واقعي ندارد. سكون صحنه، همان سكون مصنوعي اجتماعي است كه جلو خشم و تغيير را مي‌گيرد.

     فكر مي‌كنيد مخاطب امروز خودش را در كدام لحظه نمايش پيدا مي‌كند؟

در لحظه‌اي كه شخصيت مي‌خواهد برخيزد يا عمل كند، اما متوقف مي‌شود؛ همان لحظه طغيان فروخورده، همان انفجار خاموش. تماشاگر خود را در همان احساس انتقاد و نارضايتي فروخورده مي‌بيند كه براي تغيير آماده است، اما نمي‌داند چگونه. خشمگين است، اما راهي براي ابراز نمي‌بيند. اميدوار است، چون خاصيت ما همين است. عمارت، فقط يك اعتراض نيست؛ راهي براي نفس مخاطب باز مي‌كند تا بداند تنها نيستيم. اعتراض لزوما مستقيم و شعاري نيست. همان خشم و نارضايتي كه مردم امروز تجربه مي‌كنند، اغلب به شكل مستقيم بيان نمي‌شود، بلكه در رفتارهاي روزمره، سكوت‌ها، حركات كوچك، نگاه‌ها و توقف‌ها ظاهر مي‌شود.«عمارت چخوف» دقيقا از همين ظرفيت استفاده مي‌كند: مكث‌ها، سكون و ريتم كند صحنه، همان خشم فروخورده را منتقل مي‌كند بدون اينكه فرياد بزند يا شعار بدهد. اين روش باعث مي‌شود كه مخاطب ناخودآگاه در تجربه مشاهده اعتراض، خود را شريك كند و اثر بلندمدت‌تر در ذهنش بماند.

     اين نمايش چه چيزي را بيش از همه برجسته مي‌كند؟

سكوت و ناتواني در ابراز اعتراض. نمايش نشان مي‌دهد وقتي فضا محدود باشد، انتقاد و نارضايتي جمعي امكان ابراز پيدا نمي‌كند. سكوت شخصيت‌ها، مكث‌ها و تعليق صحنه، حتي طنزهاي دردآور، استعاره‌هايي از اين وضعيتند. تئاتر در دوره‌هاي سوگ، همواره نقش ثبت و بازتاب خشم فروخورده و اعتراض خاموش را داشته. وظيفه‌اش تنها سرگرم ‌كردن نيست، بلكه بايد آينه‌اي باشد كه انرژي، عصيان و اعتراض پنهان جامعه را به نمايش مي‌گذارد. در شرايطي كه امكان ابراز مستقيم محدود است، تئاتر مي‌تواند يك فضاي ايمن براي تجربه جمعي فراهم كند. اگر غير از اين باشد، روي صحنه نرفتن بهتر است.

     اين اجرا بيشتر تسكين است يا پرسشگري؟

اميدوارم هر باري براي حتي يك نفر تسكيني باشد و البته خدا را شكر كه شاهد حال دگرگون تماشاگران بودم، اما در نهايت تسكين واژه بزرگي است در مقابل نمايش عمارت. راه‌هاي بيشتري براي تسكين نداريم و وظيفه امروز ما چيزي جز پرسشگري نيست. باور كنيد هر انساني كه در حال حاضر به جاي تسكين به فكر ضربه‌ زدن باشد، از انسانيت بويي نبرده است.

     آيا اجراي اين نمايش نوعي ثبت لحظه تاريخي است؟

عمارت جديدي كه با كمك تك‌تك اعضاي تيم و با توجه به حس‌وحال و شرايط شكل گرفت، شايد بله، چون تغييراتي كه اتفاق افتاد كاملا از حافظه تاريخي مردم سرزمين‌مان نشات گرفته و اين مسووليت بسيار سختي است.كساني كه ما مديون شجاعت‌شان هستيم، كساني كه جانشان را براي ما دادند. آخرين لحظه‌اي كه انسان‌ها نفس مي‌كشند، بايد يادشان فراموش نشود.

     چرا چخوفي كه اشكان پيردل‌زنده به آن پرداخته، امروز دوباره شنيده مي‌شود؟

چون چخوف در زمان خودش به زبان ساده از واكنش‌هاي انساني مي‌گفت، هر ‌قدر هم در قالب طنز يا محافظه‌كاري و امروز ما هم در حد توان‌مان كاري مشابه انجام مي‌دهيم: همراه‌ بودن با جريان واقعي جامعه، البته ما با اندازه علم و آگاهي خودمان نه در مقايسه با حد استادي چخوف.قبل از قطعي اينترنت، هنوز تبليغات گسترده شروع نشده بود، اما استقبال مردم پس از عدم اطلاع‌رساني، براي همه ما بسيار تعجب‌آور بود. قبل از اين روزهاي سخت، تقريبا يك هفته اجرا شروع شده بود و اين فقط به همه ما اميد مي‌دهد كه راه و جهت درستي را در كنار مردم انتخاب كرده‌ايم.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون