شاپور رحيمي از بختياري تا گوشهنشيني و دلتنگي
پيوند قريحه آوازي و دانش آكادميك
چندي پيش خبر درگذشت شاپور رحيمي، در ميان حلقههاي اهالي موسيقي، با حسرتي عميق و افسوسي ديرهنگام طنينانداز شد. اين هنرمندِ يگانه كه در ميان همنسلان خود، موقعيتي استثنايي داشت، سرانجام در ۷۹ سالگي، پس از سالها تحمل بيماري و دوري از صحنه،دار فاني را وداع گفت. زندگي رحيمي روايتي تلخ از گوهري است كه در واپسين دهههاي عمر خويش، در حاشيهاي سرد و غبارآلود به محاق رفت. برخلاف سالهاي پاياني، آغاز مسير زندگي هنري رحيمي، بيگمان همراه با بختياري ويژهاي بود؛ او كه استعداد صدايي را از پدر به ارث برده بود در برنامه «كودك» راديو با صداي سيما بيناي نوجوان همراه شده بود و خيلي زود پاي در مكتب استاداني نهاد كه هر يك، ستوني از موسيقي اين سرزمين بودند. آشنايي با جامعه «باربد» و مكتب اسماعيل مهرتاش، او را با فنون آواز و حتي ظرايف بازيگري آشنا كرد و سپس سالهاي طولاني را در محضر محمود كريمي سپري كرد و هم شاگرد و هم همدم او بود. سپس از دانستههاي عبدالله دوامي و نورعلي برومند در مركز حفظ و اشاعه بهرهمند شد و از درس استاد بينظير آواز ايران اديب خوانساري بهره برد و پس از آن مدتي كوتاه از محضر محمدرضا شجريان هم استفاده كرد. حاصل اين زيستِ هنري پرمايه، تسلطي بينظير بر چندين رديف موسيقي ايراني بود؛ گنجينهاي كه او تا واپسين روزهاي حيات، آن را در حافظه شنيداري خود زنده نگه داشت؛ اما آنچه شاپور رحيمي را در ميان همنسلانش ممتاز ميساخت، پيوندي نادر ميان قريحه آوازي و دانش آكادميك موسيقي بود. او در درخشانترين دوران هنرستان ملي موسيقي (در زمان مديريت حسين دهلوي) حضور يافت و نوازندگي عود را نزد نصرالله زرينپنجه به كمال رساند و نيز از محضر منصور نريمان نيز بهره برد.
او نه تنها بر رديفسازي موسي معروفي تسلط داشت، بلكه به واسطه گذراندن كلاسهاي سلفژ، توانايي خاصي در تشخيص و اجراي نغمهها(نتها) با سنجش فشار بر حنجره داشت. رحيمي غير از نادره دوران عبدالوهاب شهيدي، تنها خوانندهاي بود كه چنان در نوازندگي تبحر داشت كه ميتوانست جواب آواز خود را به صورت استادانهاي با عودِ خود بدهد. با وجود اين همه قابليت، ميراث شنيداري او، نسبت به تواناييهايش، چندان گسترده نيست. بخش اعظم آثار ضبط شدهاش در آرشيو صدا و سيما، عمدتا به سرودهاي سفارشي اوايل انقلاب و دهه شصت اختصاص دارد كه مشهورترين آنها، سرود «شهيد» با آهنگسازي محمدعلي كيانينژاد است. از ميان خيل آثار ضبط شده او تنها آلبومهاي «شكوفههاي جاويدان» و «گلافشان» با آهنگسازي جليل عندليبي، توانستهاند گوشهاي از تواناييهاي او را به مخاطبان موسيقي بشناسانند. هرچند او كنسرتهاي متعددي در ايران و چند كشور خارجي برگزار كرد و صداي باريتونِ لطيف و شفاف او با تحرير و غلت و ويبراسيونهاي پاكيزه و با كيفيت، همواره تحسينبرانگيز بود، اما بحق بايد گفت كه اين صدا، آنچنانكه شايسته بود، مورد بهرهبرداري جامعه موسيقي قرار نگرفت. شايد يكي از دلايل اين گمنامي نسبي، علاقه دروني رحيمي بود. او هميشه شيفته تدريس بود و اين عشق را بر هر گونه ضبط استوديويي يا كنسرتهاي آنچناني ترجيح ميداد؛ در دوران مديريت چهارسالهاش بر مركز حفظ و اشاعه موسيقي و سالهاي پررونق تدريس، چنان كلاسهايش شلوغ بود كه شاگردان تا راهروها و پلههاي مركز را پر ميكردند، اما روزگار، چرخشي تلخ داشت. رحيمي در صدا و سيما ماند و از همانجا بازنشست شد، اما دوره بازنشستگي، مصادف با انزوايي تدريجي، مشكلات معيشتي و بيماريها بود. روحيه او هر روز ضعيفتر و بدخلقي، افسردگي و گوشهنشيني بر او چيره شد. كسي كه روزگاري از اركان اصلي موسيقي دستگاهي ايران بود، در واپسين سالهاي عمر، تنها به معدود شاگردان وفاداري چون علي خدايي و رضا رضايي پايور و دوستان كمشماري همچون شاهرخ طاهري، رضا مهياري و نگارنده اين سطور اكتفا كرد؛ اين گروه كوچك حامي او در روزهاي سخت بيماري و مشكلات معيشتي بودند. رحيمي كمتر به مجالس ميرفت و اگر هم دعوتي ميپذيرفت، اغلب لب به اعتراض و دلخوري ميگشود كه حاكي از عمق زخمهايش بود.
واقعيت تلخ داستان زندگي او آنجاست كه عملا بيش از بيست سال پيش از ترك دنيا، دنياي موسيقي را ترك كرده بود. با اينكه به خواهش دوستانش، مدتي در دانشگاه و منزل به تدريس مشغول شد، اما ديگر توان و حوصله آن فعاليتهاي گذشته را نداشت. افسوس كه اين حنجره نادر و اين ميزان از توانايي بيش از آنكه در صحنه هنر بدرخشد، در دلتنگي و گمنامي، تبديل به صداي خاموش اعتراض شد.