ادامه از صفحه اول
ایران و امریکا: از جنگ نفتکشها تا جنگ تنگه
جنگ نفتکشها اتفاقی بود که در جنگ هشت ساله عراق با ایران در خلیجفارس اتفاق افتاد. در ادامه جنگ و در سال ۱۳۶۶ دو طرف به زدن نفتکشهای یکدیگر روي آوردند. در این میان کویت از امریکا و شوروی درخواست کرد تا با فرستادن ناوهای جنگی خود به خلیجفارس به اسکورت نفتکشها اقدام کنند. امریکا پذیرفت و با اعزام ناوهای جنگی خود به خلیجفارس تصمیم گرفت از نفتکشهای کویت که پنهانی نفت عراق را صادر میکردند، حفاظت کند. هر چند نخستین عبور پر سر و صدای این اسکورت بیمانع نبود و همان اول نفتکش کویتی به مین دریایی برخورد کرد و متوقف شد. این جنگ نفتکشها که منجر به حضور نظامی امریکا در خلیجفارس شد، سرانجام به جنگ مستقیم نیروی دریایی امریکا با ایران و زدن دو سکوی نفتی سلمان و سیری و البته حماسه تاریخی و جاودان دو ناو جنگی همیشه سرفراز ایران یعنی سهند و سبلان انجامید. جنگ نفتکشها اما یک پیامد مهم دیگر هم داشت که کسی آن روزها توجه چندانی به آن نکرد. این پیامد معرفی چهرهای ناشناس در دنيای سیاست، اما شناخته شده در معاملات املاک، به نام دونالد جی ترامپ بود. پس از اعزام ناوگان جنگی امریکا به خليجفارس، دونالد ترامپ بر صفحه تلویزیون ایبیسی نیوز ظاهر شد و برای نخستینبار از سیاست و آن هم از نفت و از خلیجفارس سخن گفت. نکته دارای اهمیت بسیار آن است که ترامپ در این گفتوگو دقیقا همان دیدگاهی را مطرح کرد که ۳۸ سال و ۲۲۳ روز بعد، در بیانیه روز ۲۲ تیر ۱۴۰۵ آورد. ترامپ در این گفتوگوی تاریخی که در ۲۰ آذر ۱۳۶۶ (۱۱ دسامبر ۱۹۸۷) با باربارا والتز انجام داد، درباره ایران و جنگ نفتکشها اظهار داشت: امریکا نباید صرفا هزینه حفاظت از نفتکشها را بپردازد در حالی که کشورهای دیگر از آن سود میبرند. معاملهگر سرشناس آن روزهای املاک بازار نیویورک و منهتن در ادامه آرزوهایی در مورد تصاحب منابع و تاسیسات نفتی ایران در خلیجفارس را هم مطرح میکند. او در این گفتوگو با طرح نگاه «معاملهمحور» و تحلیل «هزینه و فایده» در سیاست خارجی تاکید میکند که امریکا نباید بدون دریافت منفعت، بار مالی و امنیتی دیگران را بر دوش بکشد. حالا ترامپ در بیانیه روز ۲۲ تیرماه خود نیز همان منطق و همان آرزوها را مطرح کرده است. او میگوید: امریکا با تامین امنیت کشتیرانی در تنگه هرمز، از میزان ارزش بار هر کشتی ۲۰ درصد عوارض دریافت خواهد کرد. پس منطق بیانیه اخیر او با افکارش در ۳۹ سال پیش که منجر به شلیک به هواپیمای مسافری ایران در آسمان خلیجفارس با ۲۹۰ مسافر مرد، زن و ۶۶ کودک شد، درباره تنگه هرمز و خلیجفارس همان است که بود.
حالا ما امروز باید چه نتیجهای از این قیاس تاریخی به دست آوریم؟
تجربه تاریخی جنگ نفتکشها نشان داد امریکا که تا آن زمان حضور نظامی کمرنگی فقط در پایگاه بحرین داشت، از آن پس تقریبا در تمامی کشورهای حوزه خلیجفارس از عمان تا امارات و از قطر تا عربستان و کویت پایگاههای نظامی بزرگ و گسترده ایجاد کند و حضور پررنگ نظامی در آبهای خلیجفارس برای خود رقم بزند. دیدگاه معاملهمحور و تحلیل هزینه و فایدهای ترامپ در جنگ اخیر تنگه هرمز نیز از این قاعده خارج نیست. توییت ترامپ نشان داد که هم امریکا و هم ایران هر دو بر یک موضوع اشتراک نظر دارند و آن لزوم اخذ عوارض از تنگه هرمز است؛ اما اکنون جنگ بر سر این است که در دست چه کسی باشد؟ امریکا با تحمیل جنگ ۴۰ روزه در ۹ اسفند ۱۴۰۴ هرگز گمان نمیکرد که ایران دست بر گلوی اقتصاد جهان در تنگه هرمز بفشارد، اما امروز ورق برگشته است. جنگ با ادعاهای دروغین هستهای، اکنون به جنگ تنگه هرمز تغییر یافته است. ایران و امریکا با یکدیگر دچار جنگی فرسایشی شدند تا هر کدام بتوانند داعیهدار دریافت عوارض از این تنگه باشند. اما نباید از یاد برد که تنگه هرمز همسایه دیگری هم دارد که نامش عمان است. دست بر قضا، مسیر توافق شده ایران و عمان در دهههای گذشته نیز اکنون روی میز است. نکته دارای اهمیت دیگر این است که تنگه هرمز در محدوده آبهای سرزمینی ایران و عمان است و هیچ سطح میانی و بینالمللی ندارد که بر سر آن بشود توافقی خارج از خواست دو کشور ایران و عمان انجام داد. هرگونه توافق با کشور ثالث برای اشتراک در اخذ عوارض نیز این اشکال را دارد که کشور ثالث را در آبهای سرزمینی صاحب حق میکند. تنها راهی که شاید بتواند تکامل جنگ و گفتوگوهای ایرانی-عمانی در این آوردگاه اقتصاد جهانی باشد، این میتواند باشد که ایران ضمن نگهبانی تاریخی و تامین امنیت کشتیرانی بینالمللی و اخذ عوارض، دو کشور عمان و امریکا را نیز در عواید حاصل از آن سهیم سازد. صد البته این موضوعی است که لازم است در محافل و اتاقهای فکر با دقت مورد بررسی قرار گیرد تا شاید بتواند التیام و آرامش را به این منطقه حیاتی و اقتصاد آشفته جهانی بازگرداند.