• 1405 پنج‌شنبه 12 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6371 -
  • 1405 شنبه 27 تير

راه ميان‌بر به بيراهه

كامران مشفق آراني

بازي برزيل و نروژ كه تمام شد، جملاتي كه عادل فردوسي‌پور در پايان گزارشش گفت خيلي‌ها ازجمله من را در فكر فرو برد: «من لجم مي‌گرفت و حسودي‌ام مي‌شد به اين نروژي‌ها. خيلي شادند، خيلي بي‌مشكل هستند، خيلي كيف مي‌كنند.» اين كلمات بيراه نبودند، شايد به نوعي خيلي هم بجا گفته شدند كه به دل بسياري ازجمله من و دوستانم بسيار نشست. شايد حرف خاصي نيست، اما براي ما ايرانيان كه عموما در خيلي از موارد با جهانيان در تفاوت‌هايي معنا‌دار در حال زندگي هستيم بسيار دلنشين است. چندي پيش داشتم تفاوت‌هاي استفاده ايرانيان از شبكه اجتماعي لينكدين را بررسي مي‌كردم، آنجا هم اين تفاوت‌ها معنا و مفهوم خودش را حفظ كرده بود؛ اين‌بار نه در قامت يك فوتباليست شاد نروژي، كه در قامت يك كاربر ايراني لينكدين.
وقتي آمار جهاني اين شبكه را كنار آمار ايراني‌اش مي‌گذاري، چيزي بيش از يك تفاوت آماري پيش چشمت رستاخيز مي‌كند؛ رستاخيز يك الگوي رفتاري كه انگار سرنوشت محتوم هر ايراني در فضاي مجازي است. از ميان بيش از يك ميليارد و سيصد ميليون عضو لينكدين در جهان، سهم ايران چيزي حدود شش ميليون نفر است؛ رقمي كه در قياس با جمعيت فعال اينترنتي كشورمان، بسيار كمتر از سهمي است كه بايد مي‌داشتيم. اما نكته تلخ‌تر، نه در عدد كه در كيفيت ماجراست. كاربر جهاني لينكدين را باز مي‌كند تا شبكه بسازد، مهارتش را نشان دهد، دنبال فرصت شغلي بگردد يا صرفا محتوايي حرفه‌اي منتشر كند؛ كاربر ايراني اما اغلب لينكدين را باز مي‌كند تا از اينجا برود. جست‌وجوي مهاجرت، دوركاري با كارفرماي خارجي يا دست‌كم پيوند با دياسپورايي كه پيش‌تر رفته‌اند. حتي همان محدوديت‌هاي فني بلاك‌شدن حساب‌ها به ‌خاطر تحريم، نپذيرفتن پاسپورت ايراني براي احراز هويت، بعضا اجبار به استفاده از فيلترشكن كه خودش نشانه مشكوك بودن تلقي مي‌شود، كاربر ايراني را وادار مي‌كند رفتاري پراكنده و محتاطانه در پيش بگيرد؛ كمتر پست كند، چند حساب داشته باشد، حضورش را كم‌رنگ‌تر از آنچه هست نشان دهد.
همين الگو را، با شدتي بيشتر، در نسبت ايرانيان با هوش مصنوعي هم مي‌شود ديد. تا همين چند ماه پيش، دسترسي به چت‌جي‌پي‌تي براي كاربر ايراني هم ازسوي فيلترينگ داخلي و هم ازسوي تحريم‌هاي امريكا مسدود بود؛ اوپن‌اي‌آي رسما ايران را از فهرست كشورهاي تحت پوشش خدماتش كنار گذاشته است. كاربر ايراني، براي رسيدن به همان ابزاري كه در نقطه‌اي ديگر از جهان تنها يك كليك فاصله دارد، بايد كلي مسيرهاي گريز و دور زدن را جست‌وجو كند و حتي بعضا هزينه‌اي به دلار بپردازد و بپذيرد كه هر لحظه ممكن است حسابش مسدود شود. جالب اينجاست كه وقتي بالاخره در ماه‌هاي اخير كمي از اين محدوديت‌ها كاسته شد و ديپ‌سيك و كمي بعدتر چت‌جي‌پي‌تي و گراك بدون نياز به فيلترشكن در دسترس كاربر ايراني قرار گرفت، بخش بزرگي از استقبال نه از سر شيفتگي به كيفيت اين ابزار چيني، كه از سر همان تجربه تكراري بود: رسيدن به چيزي كه بايد هميشه در دسترس مي‌بود، از مسيري ميان‌بر و بي‌دردسر. باز هم شادي‌اي كه ريشه در رفع يك مانع دارد، نه در لذت خودِ كاركرد؛ باز هم همان فاصله‌اي كه فردوسي‌پور از آن حرف مي‌زد.
اينجاست كه نظريه پي‌ير بورديو، جامعه‌شناس فرانسوي، به كمك مي‌آيد. بورديو معتقد بود كنش‌هاي ما محصول چيزي است كه او «هبيتوس» مي‌نامد: مجموعه‌اي از خوي‌ها و عادت‌هاي ذهني كه تاريخ و شرايط عيني زندگي در ما نهادينه كرده‌اند، به‌گونه‌اي كه آن را طبيعي و خودانگيخته مي‌پنداريم. به تعبير خودش، هبيتوس «ساختارهايي ساختاريافته است كه همچون ساختارهاي ساختاردهنده عمل مي‌كنند.» وقتي كاربر ايراني شبكه‌هاي اجتماعي يا يكي از مدل‌هاي هوش مصنوعي را باز مي‌كند، صرفا از يك ابزار استفاده نمي‌كند؛ او هبيتوسي را بازتوليد مي‌كند كه در دهه‌هاي تحريم و تحديد شكل گرفته: هبيتوس ميان‌بر زدن، محتاط بودن و شادي كردن از رفع موانع به‌ جاي لذت بردن از امكانات. بورديو همچنين از «سرمايه» به شكل‌هاي گوناگونش سخن مي‌گفت؛ اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي و اينكه ارزش هر سرمايه تنها در «ميدان» مناسبش قابل تبديل است. مهارت انگليسي، سواد فني -و امروز مهارت كار با هوش مصنوعي- براي جوان ايراني نوعي سرمايه فرهنگي گرانبهاست، اما ميداني كه اين سرمايه بايد در آن داد و ستد شود اقتصاد جهاني، بازار كار بين‌المللي برايش نيمه‌بسته است. حاصل، انباشت سرمايه‌اي است كه نمي‌تواند به ‌طور كامل نقد شود؛ سرمايه‌اي معلق.
پيامد ميان‌مدت و بلندمدت اين الگو، به گمانم، چيزي فراتر از آمار اينترنت يا نرخ نفوذ يك اپليكيشن است. وقتي نسلي از ايرانيان، در كوچك‌ترين كنش ديجيتال‌شان از ساختن يك پروفايل حرفه‌اي تا پرسيدن يك سوال از يك ربات هوشمند ناچار به دور زدن، احتياط و پنهان‌كاري عادت مي‌كنند، اين عادت از فضاي مجازي بيرون مي‌زند و به سراغ هويت مدني و اجتماعي‌شان مي‌آيد. اعتماد به نهاد، كه پيش‌شرط هر مشاركت مدني سالم است، در برابر مهارتِ دور زدنِ نهاد كم‌رنگ مي‌شود. شهروندي كه ياد گرفته براي هر امر ساده بايد راه ميان‌بر بزند، به‌ آرامي اين تلقي را هم مي‌پذيرد كه قاعده و قانون، چيزي است كه بايد از كنارش گذشت، نه چيزي كه بايد در چارچوبش زندگي كرد. از‌سوي ديگر، همين اجبار به خلاقيت و انعطاف، ايرانيان را در سازگاري و ابتكار در برابر محدوديت ماهر كرده؛ ظرفيتي كه اگر روزي ميدان بازتر شود، مي‌تواند به سرمايه‌اي واقعي بدل شود. اما تا آن روز، آنچه در پيوند با شبكه‌هاي اجتماعي حرفه‌اي و ابزارهاي هوش مصنوعي مي‌بينيم، تصوير كوچكي است از يك الگوي بزرگ‌تر: هبيتوسي كه به‌جاي اعتماد و آسودگي نروژي، دور زدن و بي‌اعتمادي را در دل نسل جوان ايران نهادينه مي‌كند. شايد حسرت فردوسي‌پور، درنهايت، حسرت هبيتوسي ديگر بود؛ هبيتوسي كه در آن، شادي نيازمند رفع مانع نيست.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون