• 1405 سه‌شنبه 10 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6373 -
  • 1405 دوشنبه 29 تير

«اعتماد» در گفت‌وگو با غلامرضا كريمي بررسي مي‌كند

حمله زمینی‌کم ‌احتمال‌ترین و پرخطرترین‌گزینه

نوشين محجوب

در شرايطي كه تبادل آتش ميان ايران و امريكا براي هشتمين شب پياپي ادامه يافت، ناظران از ساعت صفر خليج‌فارس مي‌گويند و مدعي‌اند كه تداوم ماجراجويي‌هاي نظامي ايالات‌متحده مي‌تواند زمينه را براي رويارويي فراگير آماده كند؛ رويارويي كه فراتر از مرزهاي غرب آسيا قادر است با لرزاندن ساختار اقتصاد جهاني بازيگران فرامنطقه‌اي را نيز قرباني كند. براساس آخرين اخبار منتشر شده، در جريان درگيري شامگاه شنبه و بامداد يكشنبه، نيروهاي مسلح كشورمان در پاسخ به رويكرد تجاوزگرايانه واشنگتن پايگاه‌هاي اين كشور در اردن، كويت و بحرين را هدف حملات موشكي و پهپادي قرار دادند. اين در حالي است كه وال استريت ژورنال به نقل از مقام‌هاي امريكايي مدعي شد كه ايران با استفاده از موشك‌هاي فوق سريع و مانورپذير كه رهگيري‌شان دشوارتر است خود را با پدافند هوايي امريكا سازگار كرده است. اين نشريه در ادامه ادعا كرد كه اين نگراني وجود دارد كه توانايي ايران با پشتيباني‌هاي چين و روسيه تقويت شده باشد.  اين اخبار در‌حالي رسانه‌اي شد كه روز شنبه خبر كشته شدن دو نظامي امريكايي و مفقود شدن يكي از آنها در جريان ماموريت‌هاي عملياتي در اردن به تيتر يك رسانه‌هاي غربي تبديل شد و واكنش مقام‌هاي امريكايي را به دنبال داشت. براساس گزارش سنتكام، اين دو سرباز شامگاه جمعه در حمله موشكي و پهپادي ايران به پايگاه العزرق جان باخته‌اند و چهار سرباز ديگر نيز كه به بيمارستان‌هاي اردن منتقل شده بودند، پس از مداوا مرخص شدند. سنتكام اعلام كرده هويت كشته‌شدگان تا بيست و چهار ساعت پس از اطلاع‌رساني به خانواده‌هايشان منتشر نخواهد شد. به گفته ارتش امريكا، مجموع كشته‌هاي اين كشور از ابتداي جنگ به شانزده نفر رسيده است. همزمان دونالد ترامپ، رييس‌جمهوري امريكا نيز در واكنش به اين تلفات، با تكرار ادعاهاي پيشين خود پيرامون برنامه هسته‌اي ايران، بار ديگر مدعي شد كه هرگز اجازه نخواهد داد ايران به سلاح هسته‌اي دست يابد. او همچنين در پاسخ به پرسش خبرنگاري درباره اعلام تعليق تفاهمنامه ازسوي ايران، اين موضوع را فاقد اهميت دانست. پيش‌تر و در پاسخ به اقدامات خصمانه امريكا، اسماعيل بقايي، سخنگوي وزارت امور خارجه و پس از او كاظم غريب‌آبادي، معاون حقوقي و بين‌المللي اين وزارتخانه، اعلام كردند كه ايران اجراي تعهدات خود ذيل تفاهمنامه اسلام‌آباد را به‌ طور كامل به حالت تعليق درآورده است. غريب‌آبادي در گفت‌وگو با ايسنا تاكيد كرد كه اگر امريكا بخواهد همه تعهداتش ذيل اين تفاهمنامه را كنار بگذارد، ايران نيز متقابلا تمام تعهدات خود را معلق خواهد كرد؛ موضعي كه با تعليق رسمي تعهدات ايران عملياتي شد.  عباس عراقچي، وزير امور خارجه ايران نيز با تصريح اينكه تنها راه اجراي تفاهمنامه، پايبندي متقابل طرفين است، واشنگتن را به نقض يك‌جانبه اين توافق متهم كرد. بنا بر اظهارات اين مقامات، اولويت كنوني كشور، دفاع قاطع در برابر اقدام تجاوزكارانه امريكاست. در همين حال، تحليلگران با استناد به شرايط حاكم بر منطقه تلاش دارند تا سناريوهاي پيش رو را بررسي كنند. از يك طرف گروهي از كارشناسان معتقدند با تعليق رسمي تفاهمنامه اسلام‌آباد، مسير ديپلماسي عملا به بن‌بست رسيده و احتمال دارد محور مقاومت با گشودن جبهه‌هاي تازه‌اي عليه امريكا و متحدانش، دامنه جنگ را فراتر از مرزهاي كنوني گسترش دهد. در مقابل، گروهي ديگر بر اين باورند كه با وجود تمايل ترامپ به اقدامات نظامي محدود يا احتمال ورود به مناطقي در جنوب ايران، هرگونه عمليات زميني هزينه‌هاي بسيار سنگيني براي واشنگتن در پي خواهد داشت و از اين رو، چنين سناريويي حداقل در بازه زماني كوتاه محتمل نيست. با اين حال، علي‌رغم افزايش تنش‌ها، چشم‌انداز جنگ همچنان در هاله‌اي از ابهام قرار دارد و مشخص نيست بحران كنوني به جنگي گسترده بدل خواهد شد يا در همين چارچوب در قالب يك درگيري فرسايشي تداوم مي‌يابد. روزنامه اعتماد در همين راستا براي بررسي و ارزيابي چشم‌انداز تحولات، با دكتر غلامرضا كريمي گفت‌وگو كرده است.

غلامرضا كريمي، دانشيار روابط بين‌الملل و عضو هيات علمي دانشگاه خوارزمي و كارشناس مسائل بين‌الملل، در پاسخ به سوال «اعتماد» درباره نتايج درگيري‌هاي هشت روزه ميان ايران و امريكا و نتايج حاصل از آن گفت: در دور تازه تنش‌ها ميان تهران و واشنگتن «با يك درگيري كلاسيك و خطي روبه‌رو نيستيم، بلكه با رويارويي چندلايه و پيچيده‌اي مواجهيم كه دو طرف تا حدي در آن به بن‌بست رسيده‌اند.»  او بر اين اساس چهار سناريوي اصلي براي آينده درگيري و پرسش از تهاجم زميني امريكا طرح كرد. به باور كريمي، محتمل‌ترين سناريو «جنگ فرسايشي در منطقه خاكستري» است؛ وضعيتي نه جنگ تمام‌عيار و اعلام ‌شده و نه صلح، بلكه حالتي كه در آن دوطرف از شليك رسمي به يكديگر پرهيز مي‌كنند، اما با تبادل آتش تاكتيكي، حملات پهپادي و هدف قرار دادن كشتي‌ها و زيرساخت‌ها، سطح تنش را بالا نگه مي‌دارند. ‌او مي‌گويد: تفاهمنامه آتش‌بس عملا به «پوسته‌اي خالي» تبديل شده و هر لحظه ممكن است ترك بخورد؛ در اين چارچوب، ايران با فشار بر تردد در هرمز و حمله به كشتي‌ها و متحدان منطقه‌اي امريكا، شريان انرژي را مختل و واشنگتن نيز با حفظ محاصره و حملات، وضعيت «نه جنگ، نه صلح» را ادامه مي‌دهد.
از منظر اين استاد دانشگاه، سناريوي دوم «تشديد فشار دريايي و گسترش حملات هوايي به عمق خاك ايران» است. ترامپ تهديد كرده اگر تهران به ميز مذاكره برنگردد، حملات به پل‌ها، نيروگاه‌ها و زيرساخت‌هاي حياتي را افزايش خواهد داد و ايران نيز هشدار داده در پاسخ، نه‌تنها پايگاه‌هاي امريكا، بلكه متحدان منطقه‌اي اين كشور را هدف قرار مي‌دهد و با فعال كردن محور مقاومت -ازجمله حوثي‌هاي يمن و فشار بر باب‌المندب- مي‌تواند دو گلوگاه مهم انرژي جهان را همزمان زير فشار بگذارد؛ سناريويي شديدتر از حالت اول، اما هنوز بدون ورود به جنگ زميني گسترده.كريمي سناريوي سوم را «جنگ گسترده و تمام‌عيار يا حمله تركيبي و حتي اشغال جزاير» مي‌نامد و آن را كم‌احتمال‌ترين اما پرخطرترين گزينه مي‌داند.  او توضيح مي‌دهد: تهاجم زميني بزرگ يا تصرف جزيره خارك و ديگر جزاير ايراني، از نظر عملياتي و سياسي براي امريكا «بسيار پرهزينه» است و با شعارهاي ترامپ درباره كاهش حضور در خاورميانه و پرهيز از جنگ‌هاي پرخرج ناسازگار خواهد بود. در همين چارچوب، كريمي گفت كه تهديد اشغال خارك «وجود دارد اما با موانع جدي روبه‌رو است» و بيشتر نقش اهرم فشار دارد تا طرح عملياتي قطعي؛ حتي در صورت تصرف اين جزيره، ايران مي‌تواند از سرزمين اصلي به كشتي‌ها حمله كند، هرمز را مختل سازد و با مين‌گذاري و حمله به زيرساخت‌هاي همسايگان، هزينه تصميم واشنگتن را بالا ببرد. از منظر اين كارشناس ارشد، چهارمين سناريو، «بازگشت به ديپلماسي» است؛ گزينه‌اي كه هر چند در كوتاه‌مدت دور از ذهن به نظر مي‌رسد، اما به تعبير كريمي پايان هر بحران ناگزير مذاكره است و كشورهاي منطقه مانند مصر، قطر، تركيه و پاكستان فعالانه براي جلوگيري از لغزش وضعيت به سمت جنگ تمام‌عيار تلاش مي‌كنند. در جمع‌بندي، او تاكيد مي‌كند: اولويت راهبردي فعلي امريكا بيشتر ادامه جنگ فرسايشي و فشار هوايي‌-دريايي است تا تهاجم زميني و سناريوهاي زميني- خواه اشغال خارك و خواه جنگ گسترده- در حال حاضر بيش از آنكه عملياتي باشند، ابزار تهديد و فشار به‌شمار مي‌آيند. اين عضو هيات علمي دانشگاه خوارزمي در پاسخ به پرسش ديگر «اعتماد» درباره فرضيه آمادگي امريكا براي ورود زميني به خاك ايران نيز گفت: اگر ورود زميني را «مفروض» بگيريم، باتوجه به اظهارات مقامات امريكايي مي‌توان سه سناريو را درنظر گرفت؛ سناريوي نخست از نظر او «ضربه محدود و اشغال موقت جزاير» است؛ يعني يك عمليات آبي-‌خاكي محدود براي تصرف جزيره خارك يا برخي جزاير ديگر مانند تنب، ابوموسي و حتي قشم كه باتوجه به مواضع ترامپ و برخي مسوولان پنتاگون تا حدي محتمل به نظر مي‌رسد. كريمي تاكيد كرد: مشكل اصلي اين سناريو «نگهداري» جزاير است، نه صرفا ورود اوليه نيروها؛ حتي اگر نيروهاي امريكايي وارد خارك شوند، «در نقطه‌اي بسيار آسيب‌پذير قرار مي‌گيرند» و در برد مستقيم توپخانه، موشك‌هاي ساحل‌به‌دريا، پهپادهاي انتحاري و قايق‌هاي تندروي ايران خواهند بود. ايران نيز اعلام كرده در چنين وضعيتي براي بازپس‌گيري جزاير عجله نخواهد كرد و با حملات مستمر و فرسايشي، امريكا را در يك «باتلاق خونين» نگه مي‌دارد. سناريوي دوم، از نظر اين كارشناس، «جنگ زميني گسترده و تمام‌عيار» است كه در آن نوار مرزي و سواحل جنوبي ايران مورد حمله قرار مي‌گيرند؛ اما او تاكيد دارد: احتمال اين سناريو «بسيار كم» است، چون به نيروي زميني عظيم نياز دارد و خود منابع نظامي غربي اذعان كرده‌اند امريكا آمادگي اعزام حدود ۱۵۰ هزار نيروي زميني براي يك عمليات گسترده در ايران را ندارد؛ ضمن آنكه با بحران انرژي، هزينه و خطر چنين جنگي براي واشنگتن بسيار سنگين ارزيابي مي‌شود. از نظر كريمي سناريوي سوم «كارزار فرسايشي هوايي-‌دريايي با تهديد زميني» است؛ الگويي كه به‌گفته او اكنون در حال اجراست. در اين سناريو، تهديد حمله زميني به عنوان اهرم فشار در پس‌زمينه وجود دارد اما عملي نمي‌شود؛ امريكا مدام پيام مي‌دهد اگر ايران عقب‌نشيني نكند، حمله زميني در راه است، اما در عمل حملات هوايي و دريايي را تشديد مي‌كند و منتظر مي‌ماند تا ببيند تهران زير فشارها كوتاه مي‌آيد يا نه؛ الگويي كه تلفات سنگين جنگ زميني را ندارد، اما سطح فشار را به ‌طور قابل‌توجهي افزايش مي‌دهد.اين استاد دانشگاه در نهايت معتقد است: اگر سناريوي حمله زميني عملي شود، «ضربه محدود و اشغال موقت جزاير» نسبت به ساير گزينه‌ها محتمل‌تر است، زيرا هزينه كمتري دارد و مي‌تواند به عنوان اهرم فشار در مذاكرات به كار رود.
غلامرضا كريمي در بخش ديگر اين گفت‌وگو، درباره اهرم‌هاي ايران در صورت حمله احتمالي امريكا به خارك گفت: اگر واشنگتن دست به چنين «اشتباه راهبردي» بزند، تهران از «اهرم‌هاي متفاوتي» براي پاسخ برخوردار است. او مهم‌ترين اين اهرم‌ها را استفاده از ظرفيت محور مقاومت، به ‌ويژه حوثي‌هاي يمن، براي فشار بر تنگه باب‌المندب مي‌داند و مي‌گويد: اين گزينه «كاملا محتمل» و «روي ميز» است و مقدمات آن نيز فراهم شده است. كريمي توضيح داد: ايران از حوثي‌ها خواسته در صورت حمله امريكا به زيرساخت‌هاي انرژي ايران، آماده بستن باب‌المندب باشند و منابع نزديك به اين گروه گفته‌اند با استقرار موشك‌ها و پهپادها در ارتفاعات مشرف به تنگه، «آمادگي كامل براي حمله به كشتي‌ها» ايجاد شده و تنها منتظر دستور عملياتي‌اند؛ حتي حمله به بندر ينبع عربستان، يكي از مراكز اصلي صادرات نفت اين كشور، در دستور كار است و در صورت اجرا «جريان اصلي صادرات نفت مسدود» و يك «فاجعه اقتصادي براي كل جهان» رقم خواهد زد.
غلامرضا كريمي در پاسخ به سوال «اعتماد» درباره رويكرد بازيگران خليج‌فارس در ميانه تنش‌ها نيز گفت: كشورهاي حاشيه خليج‌فارس در برابر بحران كنوني «در موقعيتي بسيار دشوار و عملا غيرقابل تحمل گرفتار شده‌اند.» آنها به «كشورهاي خط مقدم جنگ» تبديل شده‌اند؛ جنگي كه آغازگرش نبودند، اما هزينه‌هاي سنگين اقتصادي و امنيتي‌اش را مي‌پردازند، زيرا موشك‌ها و پهپادهاي ايراني كه پايگاه‌هاي امريكا را هدف قرار مي‌دهند، زيرساخت‌هاي غيرنظامي و انرژي اين كشورها را نيز در معرض تهديد قرار داده و سرمايه‌گذاري‌هاي ميلياردي‌شان را با پهپادهاي چند هزار دلاري آسيب‌پذير كرده است. 
كريمي در ادامه توضيح داد: كشورهاي خليج‌فارس چند استراتژي را همزمان دنبال مي‌كنند: نخست، «نزديكي امنيتي فوري به امريكا و در عمل به اسراييل» و اعلام تعهد به «مشاركت راهبردي» با واشنگتن، در عين نگراني از كشيده شدن پاي خودشان به جنگ و از دست رفتن «استقلال استراتژيك» در نتيجه ميزباني پايگاه‌هاي امريكا؛ دوم، تلاش براي ميانجيگري و بازگرداندن تهران و واشنگتن به ميز مذاكره، از طريق تحركات مصر و ديگر كشورهاي عربي خليج‌فارس. در لايه سوم، «تنوع‌بخشي به شركاي امنيتي»؛ از همين رو آنها از يك‌سو در حال تنظيم مجدد ائتلاف‌ها با روسيه و چين‌اند و از سوي ديگر پيش از بحران، با ايران نيز گفت‌وگوهايي را آغاز كرده بودند تا نوعي «تنوع امنيتي» ايجاد كنند. اين استاد دانشگاه در پاسخ به امكان شكل‌گيري ائتلاف عليه ايران خاطرنشان كرد: «در سطح تاكتيكي و امنيتي «احتمال شكل‌گيري يك ائتلاف عليه ايران وجود دارد»، زيرا اين كشورها در برابر تهديدهاي تهران در كنار امريكا قرار گرفته و به كارزار نظامي عليه ايران پيوسته‌اند؛ اما در سطح راهبردي و بلندمدت، نسبت به توان واشنگتن براي تامين امنيت خود «بسيار بدبين» هستند و مي‌بينند كه چگونه مديريت آشفته جنگ، آنها را دايما در معرض تبديل شدن به «هدف اصلي تهاجم» قرار داده است. به گفته او، اولويت فوري اين دولت‌ها، آزادي كشتيراني از طريق تنگه هرمز، حفاظت از زيرساخت‌هاي نفت و گاز و ايجاد سازوكارهاي ديپلماتيك براي جلوگيري از كشانده شدن دوباره منطقه به جنگ آشكار است و مي‌دانند ايران ناگزير «يكي از بازيگران اصلي» در شكل دادن به وضعيت مطلوب آنها خواهد بود.
كريمي راهكارهاي ايران را در برابر اين وضعيت «هوشمندانه» توصيف كرد و گفت تهران از چند مسير همزمان بهره مي‌گيرد: نخست، با «دوره‌اي كردن تقابل» با كشورهاي عربي ميزبان پايگاه‌هاي امريكا، هزينه ميزباني را بالا مي‌برد؛ ايران با زدن پايگاه‌هاي امريكا در كشورهاي منطقه نشان داد حضور نيروهاي امريكايي «هزينه‌هاي سنگيني» دارد و آنها را در خط آتش مستقيم قرار مي‌دهد. دوم، حفظ و تقويت اهرم تنگه هرمز است؛ گلوگاهي كه كنترل آن در دست ايران است و كشورهاي عربي به اين كنترل وابسته‌اند. سومين راهكار، «ديپلماسي فعال با كشورهاي منطقه» براي پرهيز از انزواي راهبردي و استفاده از كارت هرمز به عنوان اهرم مذاكره است و چهارمين راهكار، «تكيه بر محور مقاومت و توانايي گسترش دامنه جنگ به كل منطقه»؛ عاملي كه همه پايتخت‌هاي عربي ناگزير آن را در محاسبات خود لحاظ مي‌كنند، زيرا مي‌دانند استمرار درگيري مي‌تواند سريعا فراتر از خليج‌فارس گسترش يابد. اين كارشناس ارشد روابط بين‌الملل درباره احتمال بازگشت به ميز مذاكرات نيز خاطرنشان كرد: «بالاخره پايان هر بحراني مذاكره و ديپلماسي است.» به‌نظر كريمي، اگر فشار كشورهاي عربي افزايش يابد احتمال برقراري دوباره آتش‌بس وجود دارد، چون همه طرف‌ها فهميده‌اند ادامه وضعيت فعلي «براي هيچ‌كس مفيد نيست.» با اين حال، او هشدار داد مساله اصلي براي بازگشت پايدار به مذاكره، «حل‌وفصل موضوع تنگه هرمز و تعريف يك سازوكار قابل قبول براي مديريت آن» است و تا زماني كه اين مساله حل نشود، هرگونه مذاكره «سطحي و شكننده» خواهد بود و خطر فروپاشي و بازگشت به دور تازه بحران پابرجا مي‌ماند. 
غلامرضا كريمي، در پاسخ به پرسش ديگر «اعتماد» درباره جايگاه تنگه هرمز در استراتژي ايران و خطرات بلندمدت آن، تاكيد كرد: اين آبراه «يك آبراه استراتژيك» و به تعبير او «يك سلاح حتي مهم‌تر از سلاح هسته‌اي براي ايران امروز» است، از همين رو ايران حاضر است براي حفظ كنترل بر اين تنگه «حتي يك كشتي‌جنگ با امريكا را به جان بخرد»، زيرا از نگاه تهران، هرمز هم «اهرم فشار اقتصادي» و هم «ابزار بازدارندگي در برابر حملات آينده» است و كنترل آن براي ايران «يك خط قرمز غيرقابل مذاكره» محسوب مي‌شود. با اين حال كريمي هشدار داد: اگر وضعيت كنوني در بلندمدت ادامه يابد، «احتمال شكل‌گيري يك ائتلاف عليه ايران» وجود دارد كه مي‌تواند اين اهرم را با چالش‌هاي جدي روبه‌رو كند. 
او به «جبهه‌بندي گسترده و بي‌سابقه» كنوني اشاره كرد و گفت: اتحاديه اروپا و شوراي همكاري خليج‌فارس در يك بيانيه مشترك، «هرگونه ادعاي حاكميت يا كنترل يك كشور بر تنگه هرمز را غيرقانوني» اعلام كرده و خواستار «تردد آزاد و بدون قيد و شرط كشتي‌ها» شده‌اند؛ اجماعي كه او آن را «يك اجماع سياسي و حقوقي مهم عليه ايران» مي‌نامد.  اين كارشناس يادآور مي‌شود: همزمان تلاش‌هايي براي تشكيل «يك ائتلاف چندمليتي» براي تضمين تردد در تنگه هرمز، به رهبري فرانسه و بريتانيا و در هماهنگي با ابتكار امريكا، در جريان است و كشورهايي مانند دانمارك و آلمان نيز به آن پيوسته‌اند، هرچند تاكنون اثرگذاري آن محدود بوده است. با اين حال، كريمي تاكيد كرد: در بلندمدت، اين برگ استراتژيك ايران با «خطر فرسايش» روبه‌رو است؛ يعني هرچه حملات ايران بيشتر شود، همسايگان بيشتر به سمت امريكا و ساير قدرت‌ها سوق پيدا مي‌كنند.  بر همين اساس اگر ايران نتواند از اين قدرت ميداني براي گرفتن «امتيازات پايدار در مذاكره» استفاده كند، اين ابزار به‌تدريج كارايي خود را از دست خواهد داد؛ به تعبير او، «ايران صرفا با تكيه بر اين اهرم و تشديد تنش، مي‌تواند با چالش‌هاي جدي در آينده مواجه شود» و حتي خطر «از دست دادن تدريجي» آن وجود دارد، زيرا در چارچوب حملات نظامي، كشورها به‌دنبال مسيرهاي جايگزين خواهند رفت و «چه‌بسا يك اجماع بين‌المللي هم عليه ايران شكل بگيرد.»
كريمي در پاسخ به سوال «اعتماد» درباره رويكرد امريكا به تنگه هرمز خاطر نشان كرد كه ابتكار ترامپ درباره تنگه هرمز «يكي از عجيب‌ترين  » طرح‌هاي اوست: ترامپ ابتدا وعده داد از همه كشتي‌هاي عبوري «۲۰درصد» از ارزش محموله را عوارض بگيرد و همزمان محاصره كامل دريايي عليه ايران اعمال كند، اما كمتر از ۲۴ ساعت بعد، در يك چرخش ۱۸۰ درجه‌اي عقب نشست و اعلام كرد اين تعرفه را با «توافق‌هاي تجاري و سرمايه‌گذاري» كشورهاي خليج‌فارس در امريكا جايگزين مي‌كند تا آنها پول بدهند و واشنگتن «امنيت عبورشان از هرمز» را تضمين كند. اين تغيير سريع نشان مي‌دهد امريكا مي‌كوشد هزينه‌هاي نظامي خود را به دوش متحدان عربي بيندازد و در عين حال، تصويري از «ضعف و استيصال» مخابره مي‌كند كه گوياي معامله‌گر بودن ترامپ است: ابتدا يك پيشنهاد جنجالي و تا حد زيادي غيرقابل اجرا مطرح مي‌كند تا فضاي مذاكره را به سود خود بچرخاند و بعد با يك چرخش تاكتيكي آن را نرم‌تر مي‌كند؛ در عين حال، طرح اوليه گرفتن عوارض، از نظر حقوقي عملا به رسميت شناختن حق ايران براي مطالبه هزينه عبور از آبراهي بود كه در مجاورت آب‌هاي سرزميني‌اش قرار دارد.
غلامرضا كريمي، دانشيار روابط بين‌الملل در پاسخ به سوال «اعتماد» درباره نتايج تلاش برخي كشورها جهت يافتن جايگزيني براي هرمز خاطرنشان كرد: تلاش كشورهاي منطقه براي يافتن مسيرهاي جايگزين تنگه هرمز بازتاب «يك تحول راهبردي عميق و چندلايه» و نوعي «بازطراحي بنيادين ژئوپليتيك انرژي و تجارت» است، هر چند در كوتاه‌مدت دستيابي كامل به اين مسيرها ممكن نيست. او بر اين باور است كه امارات كه «مهم‌ترين فعاليت تجاري‌اش» در بندر جبل‌علي بوده و پس از بسته شدن هرمز با سقوط ۹۰ تا ۹۵درصدي فعاليت اين بندر روبه‌رو شده، به‌همراه عربستان به‌ دنبال جايگزين‌هايي چون خط لوله 
شرق-‌غرب و توسعه خطوط و بنادر شرقي مانند فجيره، دبا و خورفكان است تا وابستگي‌ شان را به هرمز «به حداقل» يا حتي به «صفر» برسانند. با اين حال، كريمي يادآور مي‌شود كه همه اين طرح‌ها «واكنشي به تحولات اخير» است و به‌معناي ايجاد سريع جايگزين كامل براي هرمز نيست؛ حتي امارات با وجود پروژه‌هاي فجيره و خطوط لوله، با محدوديت ظرفيت و ريسك حملات مواجه است و بنادر جايگزين، در مقايسه با جابه‌جايي سالانه ميليون‌ها كانتينر در جبل‌علي، در كوتاه‌مدت توان پاسخگويي به بحران فعلي را ندارند. او تاكيد مي‌كند: كشورهايي مانند كويت، قطر و بحرين به‌دليل جغرافيا «اساسا هيچ‌گونه مسير جايگزين عملي ندارند» و «كاملا به آبراه تنگه هرمز وابسته» باقي مي‌مانند، حتي اگر در آينده از سازوكارهايي مانند سوآپ نفتي بهره بگيرند. كريمي سپس به پيامدهاي ژئوپليتيكي اين روند اشاره مي‌كند و مي‌گويد: سرمايه‌گذاري‌هاي سنگين روي مسيرهاي جايگزين، تلاشي براي «كاهش چشمگير اهرم فشار ايران» و «خنثي‌سازي تدريجي تهديد بسته شدن تنگه هرمز» است؛ كشورها در پي «بازآرايي موازنه قدرت» به ضرر ايرانند و امارات با خروج از اوپك و تمركز بر زيرساخت‌هاي شرقي، مي‌كوشد نقش تازه‌اي در نقشه انرژي منطقه براي خود بسازد، هر چند اين تغييرات در افق كوتاه‌مدت به‌طور كامل محقق نخواهد شد. 
به باور كريمي، اين تلاش‌ها به معناي پايان اهميت راهبردي هرمز نيست، بلكه نشانه «عزم كشورهاي منطقه براي كاهش وابستگي و مديريت بهتر ريسك‌هاي مسدود شدن اين تنگه» است و اگر ايران اين تغيير را در محاسبات راهبردي خود جدي نگيرد، در بلندمدت ممكن است جايگاه سنتي‌اش در ژئوپليتيك انرژي خليج‌فارس با چالش جدي روبه‌رو شود.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون