آكواريوم؛ اتاقي حدودا ۳۰ متري كه از سه طرف به شيشه و از يك طرف به ديوار گچي سبز پاستليرنگ منتهي ميشود.
اين، تعريفي است كه از اتاق كار منِ دهه شصتي و همكاران دهه هشتاديام ميشود؛ يك تيم چهار نفره متشكل از سه تدوينگر كه وظيفه تصويربرداري، صدابرداري، سناريونويسي، كارگرداني و هر آنچه مربوط به فرآيند ساخت يك كليپ ميشود را بر عهده دارند.
حدود هفت ماهي ميشود كه در اين آكواريوم شيشهاي با نسل زد كار ميكنم و وارد دنياي متفاوتشان شدهام؛ دنيايي كه به همه چيز كوتاه، سريع و منطقي ميپردازد. از خندههاي ناگهاني وسط تدوين با ديدن يك فريم تصوير گرفته تا راهكارهايي براي سرمايهگذاري بلندمدت.
اگر بخواهم از حضور نسل زد در اتاق كار يا همان آكواريوم، تصويري در ذهن مخاطب ايجاد كنم، بهترين توصيف، ماهيهاي رنگارنگ با ابعاد، اندازهها و رنگهاي متنوع است؛ آزاد، كنجكاو و هميشه در حركت.
من كه دهه شصتيام، عادت داشتم به سلسله مراتب سفتوسخت، گزارشهاي كاغذي و جلسات طولاني. اما هر بار كه با اين گروه جلسه داشتيم، هيچ چيز شبيه جلساتي كه من تجربه كرده بودم، نبود. صحبتها يادداشت نميشد، سري هم به نشانه تاييد تكان نميخورد؛ هر ديالوگ، نقد بود و نظر. روزهاي اول سخت بود، اما همراه شدم.
در شش ماه گذشته ديدم كه صداقت و صريح بودن چقدر سريع جواب ميدهد؛ حتي اگر انتقادي باشد. نهتنها آن را ميپذيرند، بلكه ايدههاي بهتري هم ميدهند و در مسير همراهيات ميكنند. اين تجربه به من ياد داد كه مديريت نسل زد يعني شنيدن صداي آنها، نه كنترل كردنشان.
ويژگيهايي كه نسل زد را خاص ميكند (و من عاشقشان شدم)
ديجيتال بومياند. از بچگي با تلفن همراه و شبكههاي اجتماعي بزرگ شدهاند. سرعت يادگيريشان ديوانهكننده است. يك ايده را در دو دقيقه ميگيرند، چند دقيقه پردازش ميكنند و گام بعدي، اجراي فوري است!
وابستگي به فناوري برايشان نقطه قوت است، نه ضعف. آنها ابزارها را مثل دست خودشان ميشناسند و اين به معناي آزادي عمل هم هست. دوست دارند رها و بدون مرز فكر كنند، بدون محدوديت و انصافا اين خصلت هميشه در كار ما جواب داده است.
نسل زد دوست ندارد پشت ميز بنشيند و دستور بگيرد. ترجيح ميدهد پروژه و سوژه را بگيرد، خودش برنامهريزي كند و نتيجه را ارائه بدهد. رسيدن به خروجي، هدف اول و آخر آنهاست.
در حوزه مديا كه ما كار ميكنيم، اين ويژگي طلايي است. كليپهاي ما نياز به خلاقيت لحظهاي دارد و نسل زد دقيقا همان چيزي است كه ميخواهيم؛ ايدهپرداز، ريسكپذير و عاشق شكستن چارچوبها.
البته كه همه چيز گل و بلبل نيست. گاهي احساس تنهايي و اضطرابشان را ميبينم، اما زود از آن عبور ميكنند و به قول معروف، قورباغهشان را قورت ميدهند.
من سعي ميكنم جلسات كوتاه اما صميمي بگذارم؛ جايي كه نه فقط درباره كار، بلكه درباره حرف دل هم صحبت كنيم. چيزي شبيه يك گعده رفاقتي. رفاقت كه باشد، همه چيز عالي ميشود؛ همان چيزي كه دنبالش هستي.
يكي از بزرگترين چالشها براي مديران قديمي مثل من، عادت اين نسل به بازخورد سريع است. نسل ما سالي يكبار ارزيابي ميشد، اما بچههاي آكواريوم هر هفته يا حتي هر روز ميخواهند بدانند كجا خوب كار كردهاند و كجا ميتوانند بهتر باشند.
اولش برايم سخت بود، چون بازخورد دادن مداوم انرژي ميخواهد، اما وقتي به آن عادت كردم، ديدم تيم چقدر سريعتر رشد ميكند.
سختگيري بيش از حد و عدم شفافيت، خيلي زود آنها را دلسرد ميكند. مطالبهگرند و به عدالت و ارزشهاي اجتماعي اهميت ميدهند. تجربه به من نشان داد اگر محيط كار سنتي و بسته باشد، دوام نميآورند؛ نه به خاطر اينكه معرفت ندارند، نه! بلكه چون محيط با روحياتشان جور درنميآيد، سازگارشان نيست.
مديريت نسل زد در عمل
۱ - شفاف باشيد:
تصميمها را توضيح بدهيد، حتي اگر كوچك باشند. سوال پرسيدن آنها از سر آگاهي و نياز به تطبيق دادن واقعيت با آن چيزي است كه در ذهنشان ميگذرد.
۲ - آزادي بدهيد:
فرصت دهيد ايدههايشان را امتحان كنند. گاهي بهترين كليپها از همين فرصتها به نتيجه رسيدهاند.
۳ - بازخورد واقعي و سريع بدهيد:
بازخوردي كه هم مثبت باشد و هم سازنده. كليدواژه «عالي بود» برايشان كافي نيست؛ علت عالي بودن را هم بايد توضيح دهيد، چون منتظر شنيدنش هستند.
۴- ارزشها را جدي بگيريد:
تجربه به من نشان داد پروژههايي كه به محيط زيست، عدالت اجتماعي يا تنوع فرهنگي مربوط ميشوند، انگيزه آنها را براي كار چند برابر ميكنند.
۵ - فناوري را دوست داشته باشيد:
از ابزارهاي جديد استقبال كنيد. نسل زد بهترين آموزشها را در اين زمينه ارائه خواهد داد و تا زماني كه مطمئن نشود بر آن مسلط شدهايد، رهايتان نخواهد كرد.
بايد تاكيد كنم كه بعد از شش ماه، حس ميكنم نهتنها مديرشان هستم، بلكه بخشي از يك خانواده خلاق شدهام. آنها به من ياد دادند كه دنيا تغيير كرده و من هم بايد با سرعت اين تغيير حركت كنم.
كار كردن با نسل زد در حوزه رسانه، مثل رانندگي با يك ماشين فرمول يك است؛ سريع، پر از پيچوخم، اما فوقالعاده هيجانانگيز. آنها نهتنها رفيقند، بلكه همكار و گاهي الهامبخش و مشاور من براي عبور از بحرانهاي روزانه هستند. به من ياد دادند كه فقط زماني به مشكلات فكر كنم كه وقت حل كردنشان رسيده باشد و وقتي وقتش رسيد، تمام تمركزم را روي راهحل بگذارم.
اگر مدير دهه شصتي يا هفتادي هستي و با اين نسل كار ميكني، نگران نباش. فقط شفاف باش، گوش بده و اجازه بده آنها هم گاهي راهنماييات كنند. با چنين رويكردي، تيمهايي خلاقتر، خروجيهايي جذابتر و محيط كاري خواهي داشت كه همه از بودن در آن لذت ميبرند.
كلام آخر اينكه شش ماه گذشته براي من يك تحول بزرگ بود؛ از يك مدير سنتي به كسي تبديل شدم كه عاشق كار كردن با نسل جديد است و تو، دوست نسل زد من، بدان كه ما به صداقت، خلاقيت و جسارتت نياز داريم.