«اعتماد» از آخرين تحولات مرتبط با تنازع ايران و امريكا و تحركات ميانجيها گزارش ميدهد
چالشهای مذاکره
اسماعيل گراميمقدم: امريكا بارها نشان داده به تعهدات خود پايبند نميماند يا آنها را مشروط و تفسيرپذير اجرا ميكند
گروه سياسي
در شرايطي كه بر اساس اعلام منابع داخلي در ۲۴ ساعت گذشته ۴ پايگاه در بحرين، ۵ پايگاه در كويت و ۲ پايگاه در اردن هدف حملات موشكي و پهپادي نيروهاي مسلح كشورمان قرار گرفتند، مجموعهاي از نشانهها از تلاش امريكا و برخي شركاي منطقهاي براي بازگشت به ميز مذاكره حكايت دارد. اين تلاشها در حالي است كه امريكا پيش از اينبارها در بطن مذاكرات رفتارهاي خصمانهاي از خود نشان داده كه گفتوگوها را با بنبست مواجه كرده است.
مذاكراتي كه اگرچه شايد در ظاهر بتواند از گسترش بحران جلوگيري كند، اما از نگاه تهران تنها در صورتي معنا خواهد داشت كه با تضمينهاي عملي، قابل راستيآزمايي و پايدار همراه باشد. مسوولان ايراني معتقدند در شرايطي كه تجربه بدعهديهاي گذشته امريكا همچنان در حافظه سياسي مردم ايران زنده است، هرگونه بازگشت به ميز مذاكره بدون تضمين واقعي، از منظر تصميمگيران ايراني نه يك راهحل، بلكه تكرار يك چرخه پرهزينه خواهد بود. به همين دليل است كه منابع آگاه در وزارت خارجه ايران در گفتوگو با «اعتماد» اعلام ميكنند در جريان سفر اسكندر مومني به پاكستان كه براي ديدار با نخستوزير، فرمانده ارتش و وزير كشور پاكستان اعلام شده، ايران بدون داشتن تضامين عيني براي اجراي مفاد تفاهم و عدم تجاوز به هيچ عنوان حاضر به بازگشت به تفاهم ترك تخاصم با امريكا نيست. در عين حال صحبتهاي ديروز رييسجمهور هم بازخوردهاي قابلتوجهي پيدا كرد. رييسجمهور با گراميداشت نقش هدايتگر رهبر شهيد در تعيين مسير راهبردي كشور، به ويژه در خصوص پايان وضعيت «نه جنگ، نه صلح»، گفت: اگرچه صدا و سيما تنها بخشي از سخنان ايشان درباره عدم مذاكره را پخش ميكنند، اما در جلسات خصوصي با معظمله، ايشان بر ضرورت خاتمه دادن به اين وضعيت تأكيد داشتند. براي همين، با تكيه بر عزت، مصلحت، حكمت و سربلندي كشور، مذاكرات را آغاز كرديم و دستگاه ديپلماسي ما هرگز از حقوق ملت ايران كوتاه نخواهد آمد.
سفر وزير كشور ايران به پاكستان
در ميانه يازدهمين روز نبرد سوم ايران و امريكا، صفكشي نيروها نشان ميدهد كه صحنه منطقه صرفا ميدان تقابل نيست و در پسِ لفاظيهاي تند و تحركات نظامي، تلاشي جدي براي مهار بحران و بازگشت به نوعي تفاهم در جريان است. از بغداد و دوحه تا قاهره، دوبي، رياض و آنكارا واسطهها در تلاشند تا راهي براي آتشبس دوباره و بازگشت طرفين به ميز گفتوگوها باز كنند. اظهارات مقامهاي ايراني، تحركات ديپلماتيك پاكستان، مواضع برخي بازيگران منطقهاي و حتي ارزيابيهاي منتشرشده از نهادهاي اطلاعاتي امريكا، همگي بر اين نكته دلالت دارند كه ادامه مسير تقابل براي هيچ يك از طرفها كم هزينه نيست و بازگشت به چارچوبي از گفتوگو، هرچند دشوار، به يك ضرورت راهبردي تبديل شده است.
در اين ميان، سفر و ديدارهاي مقامهاي ايراني در اسلامآباد از اهميت ويژهاي برخوردار است. گزارشها از ديدار روز گذشته وزير كشور ايران با نخستوزير پاكستان، فرمانده ارتش اين كشور و وزير كشور پاكستان، حامل اين پيام است كه اسلامآباد تلاش دارد در فضاي پرالتهاب فعلي، نقشي ميانجيگرانه يا تسهيلگر براي ازسرگيري مسير گفتوگو ميان تهران و واشنگتن ايفا كند. وقتي مقامهاي پاكستاني از تلاش مشترك با ايران براي صلح منطقه سخن ميگويند و اين سفر را «خبر خوش براي منطقه» توصيف ميكنند، ميتوان اين موضعگيري را صرفا يك تعارف ديپلماتيك ندانست. پاكستان به خوبي ميداند كه هرگونه تشديد درگيري ميان ايران و امريكا، نهتنها ثبات مرزهاي شرقي ايران، بلكه امنيت كل جنوب آسيا و مسيرهاي انرژي و تجارت منطقه را تحت تاثير قرار خواهد داد. از سوي ديگر، اظهارات رييسجمهور ايران درباره ضرورت پايان دادن به وضعيت «نه جنگ، نه صلح» نيز واجد اهميت تحليلي است. اين موضع نشان ميدهد كه در تهران، اصل مذاكره به عنوان يك ابزار سياسي مردود نيست، بلكه محل نزاع اصلي بر سر كيفيت، نتيجه و ضمانت اجراي آن است. تاكيد بر اينكه مذاكرات با تكيه بر «عزت، مصلحت، حكمت و سربلندي كشور» آغاز شده، در واقع تلاشي براي ترسيم اين چارچوب است كه گفتوگو تنها هنگامي قابل دفاع است كه به حفظ منافع ملي و تثبيت حقوق ايران بينجامد، نه آنكه به يك وقفه موقت در بحران تبديل شود و پس از آن، همان الگوي فشار، تهديد و تخلف دوباره تكرار شود.
دست بالاي ايران در مذاكرات و ميدان
همزمان، فضاي ميداني همه طرفها را با واقعيتهاي سختتري روبهرو كرده است. گزارشهاي مربوط به حملات امريكا به برخي نقاط در ايران، حملات متقابل به پايگاههاي امريكا در منطقه، خبرهايي درباره تلفات نظامي امريكا و همچنين ارزيابيهاي اطلاعاتي منتشرشده در رسانههاي غربي، همگي يك پيام مشترك دارند: ابزار نظامي، برخلاف تصور برخي محافل تندرو در ايالات متحده، قادر نيست اراده سياسي ايران را به سادگي تغيير دهد. وقتي واشنگتنپست به نقل از مقامات اطلاعاتي گزارش ميدهد كه حملات جديد بعيد است تغييري در موضع تهران ايجاد كند، اين ارزيابي در واقع اعترافي غيرمستقيم به محدوديت گزينه نظامي است. چنين برداشتي نهتنها براي امريكا، بلكه براي شركاي منطقهاي آن نيز داراي پيامد است؛ زيرا آنها بيش از هر كس ديگر، هزينههاي مستقيم بيثباتي را در مجاورت جغرافيايي خود تحمل ميكنند.
در اين چارچوب، ميتوان فهميد كه چرا امريكا و متحدان منطقهاياش ممكن است بيش از گذشته به بازگشت به يك تفاهم تمايل نشان دهند. نخستين دليل، شكست نسبي راهبرد فشار صرف است. تجربه سالهاي گذشته نشان داده كه تحريم، تهديد و حمله محدود، اگرچه ميتواند هزينههايي تحميل كند، اما الزاما به تغيير محاسبات كلان ايران منجر نميشود. دومين دليل، نگراني از گسترش دامنه درگيري است. هرچه تنش طولانيتر شود، احتمال درگير شدن آبراههاي حياتي، زيرساختهاي انرژي، پايگاههاي نظامي و حتي بازيگران ثالث بيشتر خواهد شد. سومين عامل، شكافهاي داخلي در امريكا و غرب است. گزارشهايي مانند تلاش دموكراتها براي توقف حملات عليه ايران، نشان ميدهد كه در داخل ساختار سياسي امريكا نيز بر سر ادامه اين مسير اجماع كامل وجود ندارد. ديروز نشريه پوليتيكو از تلاش دموكراتهاي كنگره امريكا براي توقف حملات ايالات متحده عليه ايران با استفاده از ابزارهايي همچون توقف تصويب لايحه دفاعي و بودجه نظامي مدنظر دولت دونالد ترامپ خبر داد. پوليتيكو، بزرگترين تقابل دموكراتها و جمهوريخواهان از زمان از سرگيري دوباره حملات عليه ايران را روز چهارشنبه (امروز) دانست؛ زماني كه انتظار ميرود قانونگذاران مجلس نمايندگان در مورد لايحه سالانه سياست دفاعي راي دهند.
راه دشوار دستيابي به تفاهم دوباره
اما اگر طرف مقابل واقعا به دنبال بازگشت به تفاهم است، پرسش اصلي از نگاه ايران اين ميتواند باشد كه تفاهم بر چه مبنايي و با چه تضميني؟ تهران تجربهاي پرهزينه از توافقاتي دارد كه يا ناقص اجرا شدند، يا تحت تاثير تغيير دولتها در امريكا بياعتبار شدند، يا در عمل نتوانستند منافع اقتصادي و امنيتي وعدهدادهشده را تامين كنند. به همين دليل، در شرايط فعلي صرف اعلام آمادگي براي مذاكره يا ارسال پيامهاي سياسي كافي نيست. ايران بهدنبال تضمينهايي است كه نه روي كاغذ، بلكه در ميدان عمل قابل مشاهده و قابل سنجش باشند. اسماعيل گرامي مقدم در خصوص اين تضامين عملي به «اعتماد» ميگويد: « اين تضمينهاي عملي ميتواند چند بعد مشخص داشته باشد. نخست، توقف واقعي اقدامات خصمانه و پايان دادن به سياست «مذاكره زير فشار» است. نميتوان همزمان از گفتوگو سخن گفت و در ميدان، حمله، تهديد يا اخلال در امنيت ملي طرف مقابل را دنبال كرد.» او ادامه ميدهد: «دوم، تضمين اقتصادي است؛ به اين معنا كه اگر قرار است تفاهمي شكل بگيرد، بايد آثار ملموس آن در حوزه صادرات نفت، تبادلات بانكي، تجارت خارجي و دسترسي ايران به منابع مالي خود آشكار باشد. » گراميمقدم در بيان سومين تضمين ضروري ميگويد: « تضمين حقوقي و سياسي است؛ يعني سازوكاري طراحي شود كه توافق احتمالي صرفا به اراده مقطعي يك دولت در واشنگتن وابسته نباشد و با تغييرات سياسي داخلي امريكا فرو نريزد. چهارمين مورد هم، تضمين منطقهاي است؛ به اين معنا كه شركاي منطقهاي امريكا نيز متعهد شوند از اقدامات تخريبي عليه هرگونه روند تفاهمآميز پرهيز كنند.»
اهميت اين تضمينها از آنجا بيشتر ميشود كه طرف مقابل نيز اكنون بهخوبي ميداند ايران در موقعيتي نيست كه صرفا با وعدههاي لفظي وارد فرآيند تازهاي شود. ادبيات مقامهاي ايراني، از تاكيد بر حقوق ملت گرفته تا اشاره به تخلف طرف مقابل در روند مذاكرات، همه حاكي از آن است كه تهران تلاش دارد از تجربههاي پيشين، يك الگوي بازدارنده سياسي بسازد: اگر قرار است توافقي در كار باشد، بايد هزينه نقض آن براي طرف مقابل بالا برود و منافع اجراي آن براي ايران قابل لمس باشد. اما بايد ديد بازيگران منطقهاي چگونه ميتوانند به محكمتر شدن تعهدات امريكا مساعدت كنند؟
گراميمقدم در خصوص اين نقش بازيگران بينالمللي به «اعتماد» ميگويد: «نقش بازيگران منطقهاي در اين معادله تعيينكننده است. كشورهايي مانند پاكستان، قطر و برخي ديگر از دولتهاي منطقه، بهدليل قرار گرفتن در مسيرهاي حساس امنيتي و اقتصادي، بيش از گذشته از مهار بحران استقبال ميكنند. براي اين كشورها، تشديد رويارويي ايران و امريكا تنها يك مساله دوجانبه نيست، بلكه تهديدي براي ثبات مرزها، بازار انرژي، تجارت دريايي و حتي توازن سياسي داخلي آنهاست. از همين رو، هرگونه تحرك ديپلماتيك از سوي اين بازيگران را بايد بخشي از يك تلاش وسيعتر براي بازگرداندن بحران به سطح قابلكنترلدانست.»اما بدون ترديد اين مسير چالشها و سنگلاخهايي هم دارد. گراميمقدم درباره اين چالشها ميگويد: « نخستين مانع، شكاف عميق بياعتمادي است. در تهران اين باور بهصورت جدي وجود دارد كه امريكا در بزنگاههاي حساس، بارها نشان داده به تعهدات خود پايبند نميماند يا آنها را مشروط و تفسيرپذير اجرا ميكند. دومين مانع، فشار جريانهاي تندرو در دو سوي منازعه است؛ جريانهايي كه يا از اساس با هرگونه مذاكره مخالفاند يا آن را فقط به عنوان ابزاري براي تحميل بيشتر ميخواهند. سومين مانع، پيچيدهتر شدن ميدان بحران است؛ زيرا اكنون موضوع فقط يك پرونده هستهاي يا يك اختلاف دوجانبه نيست، بلكه مجموعهاي از مسائل امنيتي، دريايي، منطقهاي و حيثيتي در هم تنيده شدهاند.» پس چه بايد كرد؟ گراميمقدم در پاسخ به اين پرسش ميگويد: « هر تفاهم احتمالي بايد فراتر از يك آتشبس موقت يا يك فرمول مبهم سياسي باشد. اگر امريكا و شركاي منطقهاياش واقعا به اين جمعبندي رسيدهاند كه راهحل نظامي كارآمد نيست و بازگشت به تفاهم ضروري است، بايد اين تغيير رويكرد را در رفتار خود نشان دهند. تهران نيز بهاحتمال زياد در برابر نشانههاي معتبر و اقدامات عيني، آمادگي بررسي مسيرهاي ديپلماتيك را خواهد داشت؛ اما اين آمادگي، مشروط به آن است كه طرف مقابل بداند دوران توافقهاي كماثر، مبهم و فاقد پشتوانه گذشته است.»
قدرتمندي ايران در عرصه ميداني و جغرافياي اثرگذار به همراه اتحاد و انسجام داخلي شرايطي را ايجاد كرده كه دشمنان چارهاي جز درخواست براي مذاكره و آتشبس نخواهند داشت. امريكا و برخي شركاي منطقهاياش، پس از آزمودن دوباره فشار و مشاهده محدوديتهاي آن، به اين نتيجه نزديك شدهاند كه بدون يك تفاهم با ايران، مديريت بحران دشوار خواهد بود. اما از نگاه ايران، تفاهم زماني معنا پيدا ميكند كه به امنيت، منافع اقتصادي و حقوق راهبردي كشور گره بخورد و با تضمينهاي عملي همراه باشد. به بيان ديگر، آنچه امروز روي ميز قرار دارد، صرفا انتخاب ميان جنگ و مذاكره نيست، بلكه انتخاب ميان يك توافق ناپايدار و يك چارچوب قابل اتكا است. ايران در اين ميان پيام خود را روشنتر از هميشه بيان كرده است: بازگشت به تفاهم ممكن است، اما تنها اگر طرف مقابل براي اثبات حسن نيت خود، از مرحله حرف عبور كند و وارد ميدان اقدام شود.