• 1405 سه‌شنبه 10 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6375 -
  • 1405 چهارشنبه 31 تير

درنگي بر آثار الناز رحيم‌پور در گالري ايرانشهر

مجسمه‌هايي برساخته از غياب‌ها

هلينا مريم قائمي

در نخستين مواجهه با آثار الناز رحيم‌پور در اين مجموعه، كيفيت سطح بيش از هر عنصر ديگري توجه را به خود معطوف مي‌كند؛ سطحي آرام، صيقلي و منضبط كه در اولين نگاه، تنش را از خود دور نگه مي‌دارد. با اين ‌همه، اين آرامش صرفا كيفيتي زيباشناختي نيست. آنچه پيش روي مخاطب قرار دارد، حاصل افزودن و تزيين نيست؛ از فرآيندي مداوم از كاستن، سايش و بازنگري پديد آمده است. وضعيت كنوني فرم، حاصل حذف‌هاي پي ‌در پي و مداخلاتي است كه، هرچند ديگر آشكارا ديده نمي‌شوند، در ساختار اثر باقي مانده‌اند.
فرم، در تلقي رايج از مجسمه‌سازي، اغلب پايان يك فرآيند است؛ لحظه‌اي كه ماده، پس از مجموعه‌اي از تصميم‌ها و مداخلات، به صورتي پايدار مي‌رسد. آثار رحيم‌پور اين تلقي را به تعويق مي‌اندازند. در اين مجموعه، فرم نه محصول نهايي فرآيند و نه تصويري تثبيت ‌شده از يك ايده، بلكه خود فرآيند و محل تلاقي كنش‌هايي است كه حضورشان در اثر تداوم يافته است. آنچه مخاطب با آن مواجه مي‌شود، بيش از آنكه شيئي كامل‌ شده باشد، رخدادي است كه ردّ زمان، فشار، حذف و بازسازي را در خود حفظ كرده است.
از همين رو، نمي‌توان اين آثار را تنها بر اساس آنچه بازنمايي مي‌كنند، خواند. مساله محوري، شيوه پديدار شدن آنهاست. ابژه در اينجا حامل معنايي از پيش تعيين ‌شده نيست؛ معنا در خود ابژه و در جريان شكل‌گيري آن توليد مي‌شود. فرم اثر نيز كيفيتي آماده نيست كه بر ماده تحميل شود، بلكه در مواجهه مستمر هنرمند با آن پديد مي‌آيد. اين مواجهه رابطه‌اي يك‌سويه ندارد: ماده مقاومت مي‌كند، مسير ساخت را تغيير مي‌دهد و در سرنوشت نهايي اثر مشاركت مي‌ورزد. بنابراين، با فرمي كاملا تثبيت ‌شده روبه‌رو نيستيم، بلكه با تعادلي ناپايدار ميان كنش‌ها و فشارهايي مواجهيم كه همچنان در اثر فعالند. سطح صيقلي مجسمه‌ها نيز در همين نسبت معنا پيدا مي‌كند. اين سطح نه علامت پايان كار است و نه صرفا كيفيتي بصري. آنچه صيقل يافته، تنها ظاهر اثر نيست؛ خود فرآيند ساخت است كه به سطح انتقال يافته است. هر بار تراشيدن، حذف، بازسازي و صيقل‌ دادن، بخشي از حافظه ماده را شكل داده است؛ حافظه‌اي كه هرگز به ‌طور كامل محو نمي‌شود و در ساختار اثر رسوب مي‌كند. از اين منظر، سطح به واقع آخرين لايه قابل رويت تاريخي است كه در عمق ماده همچنان تداوم دارد. آرامش اين مجسمه‌ها نيز برآمده از تعادل موقت فشارهايي است كه هيچگاه  به ‌طور كامل  از ميان  نمي‌روند.
در اينجا مي‌توان از نوعي «رسوب زمان» سخن گفت. زمان در اين آثار موضوعي براي بازنمايي نيست؛ عنصري سازنده است كه از خلال تكرار كنش‌ها در ماده جاي مي‌گيرد. هر لايه، حاصل آن چيزي است كه پيش‌تر بر اثر گذشته و در عين حال، بستري براي مداخله بعدي شده. از اين منظر، گذشته پشت سر قرار داده نمي‌شود؛ فشرده و متراكم مي‌گردد و در وضعيت كنوني ابژه به حضور خود ادامه مي‌دهد. سطح  نهايي  نيز  پوششي بر اين فرآيند نيست؛ صورت موقت انباشت آن است.
درخت در آثار رحيم‌پور نيز تابع همين منطق است. هنرمند آن را صرفا براي بازنمايي طبيعت يا به عنوان نمادي مستقيم از بدن انسان به كار نمي‌گيرد؛ درخت از معناي متعارف خود فاصله مي‌گيرد و به ساختاري با قابليت جذب، حفظ و انتقال تجربه بدل مي‌شود. در اينجا، تنه كيفيتي بدني مي‌يابد؛ بدني كه زمان، فشار و دگرگوني را در خود انباشته مي‌كند. پيوند ميان انسان و درخت از نحوه زيستن و دگرگون‌شدن آنها ناشي مي‌شود؛ وضعيتي كه در آن هر تغيير، به ‌جاي محو گذشته، آن را در لايه‌اي تازه امتداد مي‌دهد. آنچه در اين مجموعه اهميت مي‌يابد، بازنمايي رنج نيست، بلكه نحوه حضور آن در ساختار اثر است. رحيم‌پور از نمايش مستقيم آسيب پرهيز مي‌كند؛ نه براي پوشاندن آن، بلكه براي فاصله ‌گرفتن از روايت صريح و تصويرگري رنج. خشونت غايب نيست، اما به تصوير مستقيم نيز تبديل نمي‌شود. آنچه باقي مي‌ماند، ردّ فشارهايي است كه ماده از سر گذرانده است؛ فشارهايي كه ديگر به ‌وضوح ديده نمي‌شوند، اما همچنان در ساختار اثر عمل مي‌كنند. مخاطب، به ‌جاي مواجهه با تصوير رنج، با ساز و كار ماندگاري آن روبه‌رو مي‌شود. «رد» در اين آثار صرفا باقي‌مانده رويدادي در گذشته نيست. رد از چيزي حكايت مي‌كند كه ديگر به ‌تمامي حاضر نيست، اما غيابش نيز هرگز مطلق نمي‌شود. هر مداخله بخشي از وضعيت پيشين را كنار مي‌زند و همزمان اثري از آن را در شكل تازه باقي مي‌گذارد. به اين معنا، حضور كنوني مجسمه از مجموعه‌اي از غياب‌ها ساخته شده است: آنچه تراشيده، حذف يا پوشانده شده، ناپديد نمي‌شود؛ در تفاوت ميان لايه‌ها و در نحوه سازمان‌ يافتن صورت كنوني ادامه مي‌يابد. در حقيقت «رد» صرفا نشانه‌اي از تاريخ اثر نيست، بلكه يكي از شرايط پيدايش آن است. ماده نيز در اين ميان جايگاهي منفعل ندارد. برخلاف نگرشي كه آن را صرفا موضوع اراده هنرمند تلقي مي‌كند، ماده در آثار رحيم‌پور بخشي از انديشه اثر است؛ كيفيت‌ها و محدوديت‌هاي آن، دامنه تصميم هنرمند  را شكل  مي‌دهند و فرآيند ساخت را در مسيري پيش‌بيني‌ناپذير  پيش مي‌برند.
از اين ‌رو، هر مجسمه بيش از آنكه شيئي كامل ‌شده باشد، رخدادي است كه آثار وقوع خود را همچنان حمل مي‌كند؛ گذشته به‌ صورت رسوب و رد، در اكنون اثر فعال مانده است. مجسمه‌هاي رحيم‌پور در همين فاصله شكل مي‌گيرند: ميان آنچه ديگر ديده نمي‌شود و آنچه به‌واسطه همان غياب، قابل رويت شده است. اثر پايان فرآيند نيست؛ لحظه‌اي است كه ماده، زمان و كنش در هياتي موقت به يكديگر مي‌رسند و امكان خوانش‌هاي بعدي را گشوده نگه مي‌دارند.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون