• 1405 سه‌شنبه 10 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6378 -
  • 1405 يکشنبه 4 مرداد

تصاعد بحران و سفر الزيدي به تهران

دونالد ترامپ درصدد برآمد تا جنگ عليه ايران را در مدار «عمليات تصاعديابنده تاكتيكي» در دستور كار قرار دهد. گام نخستين كنش عملياتي عليه ايران ازسوي اسراييل انجام پذيرفت. 
1- تجربه ايران از ديپلماسي فريب، ميانجيگري و كنش ناپايدار ترامپ-  در ادبيات سياسي و فولكلوريك ايران اين عبارت وجود دارد كه «مار گزيده از ريسمان سياه و سفيد هراس دارد.» ايران در فضاي ديپلماسي منطقه‌اي و ميانجيگري دوستان صلح و امنيت منطقه‌اي به گونه اجتناب‌ناپذير تحت‌تاثير الگوهاي رفتاري گذشته امريكا و اسراييل قرار داشته است. ايران نه تنها در 200 سال گذشته بلكه در سال‌هاي پس از انقلاب اسلامي نيز به هيچ كشور منطقه‌اي حمله نظامي به انجام نرسانده و صرفا از سازوكارهاي مربوط به كنش دفاعي براي امنيت‌سازي خود بهره گرفته است. در اين فرآيند، ايران با نشانه‌هايي از غافلگيري تاكتيكي روبه‌رو شد. علي‌رغم آنكه امريكا از «راهبرد كنش ديپلماتيك» بهره گرفت، اما در روند ديپلماسي، ساز و كارهاي قدرت نظامي خود را نيز از طريق عمليات غافلگيرانه و كنش تهاجمي اسراييل به «نقاط ثقل راهبردي» ايران به آزمون گذاشت. در فرآيند جنگ ژوئن 2025، بخش قابل‌توجهي از قابليت‌هاي نظامي، تاكتيكي و سرمايه‌هاي راهبردي ايران از‌جمله فرماندهان نظامي هدف عمليات و اقدامات تهاجمي اسراييل قرار گرفتند. 
جنگ دوم عليه ايران داراي مشابهت‌هاي تاكتيكي و عملياتي بسيار زيادي با جنگ اول بوده است. در اين مرحله تاريخي نه تنها بخش قابل‌توجهي از فرماندهان نظامي، امنيتي و راهبردي ايران هدف كنش تهاجمي اسراييل و امريكا قرار گرفتند، بلكه رهبري جمهوري اسلامي نيز به عنوان يكي از اهداف عملياتي كشورهاي مهاجم محسوب مي‌شود. انجام چنين اقدامي به مفهوم آن است كه امريكا و اسراييل درصدد برآمدند تا عمليات غافلگيرانه را براي ايجاد «خلأ قدرت» در جمهوري اسلامي به انجام رسانده و به اين منظور، رهبري سياسي و مذهبي ايران را هدف نظامي و عملياتي خود قرار دادند.
2- مقاومت و ميانجيگري-  ميانجيگري را مي‌توان تلاشي سازنده از‌سوي دوستان منطقه‌اي ايران دانست كه ابتكار عمل لازم براي صلح‌سازي را در دستور كار قرار داده و در اين فرآيند از قابليت و اعتبار خود براي آينده امنيت منطقه‌اي بهره گرفته‌اند. تحقق چنين اهدافي در شرايطي حاصل مي‌شود كه امريكا و اسراييل به توافق و تعهدات خود پايبند باشند. يكي از ويژگي‌هاي سياست خارجي قدرت‌هاي بزرگ و بازيگران نيابتي آنان در محيط منطقه‌اي را مي‌توان ناديده گرفتن تعهدات و عبور از موازنه قدرت منطقه‌اي دانست. انجام اقدامات نظامي و امنيتي پرشدت عليه تاسيسات و مراكز سياسي، نظامي و امنيتي ايران به مفهوم آن است كه امريكا و اسراييل «سياست تغيير رژيم» ايران را در دستور كار قرار داده‌اند. مقامات سياسي امريكا ازجمله ترامپ به اين موضوع اشاره داشته‌اند كه هدف اصلي آنان، گسترش جنگ، ناپايداري ساختاري، تصاعد بحران داخلي و آشوب از حوزه سرزميني براي تجزيه ايران بوده است. هر يك از اقدامات و عمليات انجام شده عليه ايران را مي‌توان به مثابه بخشي از سياست و آموزه‌هايي دانست كه زمينه لازم براي تغيير در معادله قدرت و قابليت‌هاي ژئوپليتيك ايران در محيط منطقه‌اي را اجتناب‌ناپذير مي‌سازد.  ايران در روند كنش نظامي دو قدرت هسته‌اي، از «راهبرد مقاومت» بهره گرفت. راهبرد مقاومت را مي‌توان اصلي‌ترين شيوه كنش تاكتيكي بازيگراني ازجمله ايران دانست كه در فضاي رقابت‌هاي منطقه‌اي و بين‌المللي، حاشيه‌اي مي‌شوند. تحريم‌هاي اقتصادي و فشارهاي ديپلماتيك قدرت‌هاي بزرگ و بازيگران نيابتي آنان در محيط منطقه‌اي را مي‌توان در زمره نشانه‌هاي كنش عملياتي و تاكتيكي دانست كه ضريب آسيب‌پذيري ايران را به گونه تدريجي افزايش داده و به اين ترتيب جمهوري اسلامي با نشانه‌هايي از تهديد پردامنه روبه‌رو شد. 
جنگ دوم امريكا و اسراييل عليه ايران كه در 28 فوريه 2026 آغاز شد، حدود 40 روز دوام پيدا كرد. كشورهايي از‌جمله عمان، قطر و به ويژه پاكستان به عنوان ميانجي ايفاي نقش نمودند. هر يك از بازيگران محيط منطقه‌اي درصدد برآمدند تا شرايط لازم براي «تغيير صلح‌آميز موازنه جديد قدرت» را در محيط منطقه‌اي فراهم آورند. اگرچه مقام‌هاي سياسي و راهبردي اين كشورها تلاش‌هاي قابل‌توجهي به انجام رساندند تا زمينه براي صلح‌سازي به وجود آيد، اما اقدامات و ابتكارات انجام شده با چالش‌هايي روبه‌رو شد كه منجر به «صلح ناپايدار» و «آتش‌بس شكننده» گرديد. 
3- ديپلماسي همكاري سازنده و ميانجيگري الزيدي- كنش ديپلماتيك الزيدي در شرايطي انجام گرفت كه سفر نامبرده به امريكا، زمينه لازم براي ميانجيگري و توافق با تهران را امكان‌پذير مي‌سازد. رهبران سياسي عراق در ايران، دوستاني دارند كه قادرند تا انگاره‌هاي نسبتا همسو را بار ديگر به آزمون گذارند. روند ديپلماسي و ميانجيگري تاكنون مي‌توانست زمينه لازم براي همكاري‌هاي سازنده و گذار از بحران‌هاي امنيتي را فراهم آورد. جنگ براي ايران، بسياري از كشورهاي منطقه‌اي و اقتصاد جهاني، هزينه‌هاي قابل‌توجهي را به وجود آورد.
الزيدي در شرايطي وارد تهران شده كه ايران تجارب بسيار ناگواري از الگوهاي كنش ديپلماتيك دوران گذشته با مقامات سياسي امريكا داشته است. كشوري كه در معرض كنش تهاجمي پر‌شدت دو قدرت هسته‌اي جهان قرار گيرد، طبيعي است كه براي دفاع از خود، سازوكارهاي متفاوتي را پيگيري نمايد. سياست نظامي و عملياتي ايران مبتني بر «اقدامات تدافعي»، «كنش تاكتيكي» و «بازدارندگي عملياتي» براي مديريت منازعه و موازنه قدرت در دوران جنگ و آتش‌بس بوده است. 
هر يك از اقدامات ياد شده را مي‌توان به منزله بخشي از سياست و كنش دفاعي ايران در جهت اعاده صلح و ثبات منطقه‌اي دانست. جنگ و صلح در شرايطي حاصل مي‌شود كه زمينه براي موازنه وجود داشته باشد. واقعيت آن است كه ميانجيگري طيف گسترده‌اي از كشورهاي منطقه‌اي نتوانست زمينه لازم براي ايجاد توافق پايدار و دفاع از مفاد «يادداشت تفاهم» را فراهم آورد. ايران در شرايطي به كنش نظامي مقابله‌جويانه روي آورد كه چاره‌اي جز مقاومت را نمي‌توانست در دستور كار قرار دهد.  در روند ميانجيگري شاهد تلاش‌هاي صادقانه و سازنده مقام‌هاي سياسي بسياري از كشورهاي منطقه‌اي بوده و نقش هر يك از آنان در كنترل و مديريت بحران بر همگان مبرهن و آشكار مي‌باشد. دونالد ترامپ پس از امضاي يادداشت تفاهم ازسوي گروه‌هاي جمهوري‌خواه امريكايي مورد انتقاد قرار گرفت كه اين توافق با راهبرد امنيتي امريكا براي محدودسازي قدرت و ضعف ساختاري ايران هماهنگي ندارد، به همين دليل است كه دونالد ترامپ «سياست آتش‌بياري معركه» را در دستور كار قرار داد.  ترامپ در دوران پس از توافق، تلاش همه‌جانبه‌اي به انجام رساند كه جنگ عليه ايران را بار ديگر در دستور كار قرار داده و براي تحقق اين امر از سياست و سازوكارهايي بهره گرفت كه منجر به انجام اقدام متقابل ازسوي ايران گرديد. ترامپ عملا الگوي سياسي و كنش امنيتي را به كار گرفت كه مغاير با «بند 5 يادداشت تفاهم» بوده است. در اين بند مقرر شده بود كه بازگشايي و مديريت تنگه هرمز توسط ايران انجام خواهد شد. براي اجرا و تحقق چنين تعهداتي، طبيعي است كه مي‌بايست سازوكارهاي عملياتي تنظيم شده و تمامي كشورهاي منطقه‌اي و قدرت‌هاي بزرگ خود را متعهد به اجراي الگوي توافق شده براي تردد تجاري نمايند. 
ناديده گرفتن قواعد عبور و مرور بي‌خطر ازسوي كشتي عربستان، چالش‌هاي امنيتي را بازتوليد نموده و در چنين شرايطي بود كه بار ديگر مرحله سوم اقدامات نظامي امريكا عليه ايران در قالب «جنگ گزينشي» و «عمليات تاكتيكي» مقابله‌جويانه با ايران در دستور كار نيروي فرماندهي مركزي امريكا موسوم به سنتكام قرار گرفت. دونالد ترامپ كه از انگيزه به‌كارگيري ادبيات و قالب‌هاي مفهومي با رويكرد تهاجمي برخوردار مي‌باشد، ابتكار عمل جنگ جديدي را عليه ايران به دست گرفت. طبيعي است كه ايران در روند عمليات نظامي و جنگ جديد امريكا، از سازوكارهاي مربوط به اقدام متقابل بهره گرفته و به اين ترتيب زمينه براي ظهور چالش‌هاي جديد در فضاي سياسي و امنيتي ايران به وجود آمد. 
نتيجه- سفر «الزيدي» نخست‌وزير عراق به تهران را مي‌توان ادامه سازوكاري دانست كه قادر است تا سطح جديدي از كنش همكاري‌جويانه در روابط كشورهاي منطقه‌اي را به وجود آورد. امريكا در سال‌هاي گذشته همواره عراق را مجبور به انجام اقداماتي نموده كه اولا از اجراي تعهدات اقتصادي و مالي خود استنكاف نمايد، ثانيا ساز و كارهايي را در دستور كار قرار دهد كه منجر به وضعيت ابهام در آينده روابط امنيتي و راهبردي ايران و كشورهاي منطقه‌اي شود. سازوكارهاي مبتني بر ديپلماسي را مي‌توان اقدام همراه با حسن‌نيت فراگير كشورهاي منطقه‌اي در ارتباط با ايران دانست. هر يك از كشورهاي منطقه‌ به اين موضوع واقف هستند كه تصاعد بحران و جنگ مي‌تواند چالش‌هاي امنيتي و اقتصادي فراگيري براي تمامي نهادهاي بين‌المللي، اقتصاد جهاني و كشورهاي حوزه خليج‌فارس به وجود آورد. سياست امنيتي ايران را مي‌توان به عنوان بازيگري موردتوجه قرار داد كه تاكنون هيچ‌گاه از «اقدامات و عمليات پيشگيرانه» بهره نگرفته، اما از انگيزه لازم براي «كنش تدافعي» و همچنين «اقدامات بازدارنده منطقه‌اي» برخوردار مي‌باشد. ‌اگرچه الزيدي به عنوان نخست‌وزير كشور دوست و برادر از احترام قابل‌توجهي براي كارگزاران سياسي و راهبردي ايران برخوردار است، اما بايد به اين موضوع نيز توجه و اشاره داشت كه نامبرده ماموريت و مسووليت خطيري را عهده‌دار شده است. انتقال پيام بازيگراني ازجمله ترامپ در ذهنيت سياسي و كارگزاران راهبردي ايران اعتبار چنداني ندارد. علت اصلي آن را بايد در «ديپلماسي فريب» و «سياست كنش غافلگيرانه» امريكا در چند مرحله تاريخي گذشته دانست. كشوري كه نقش موثري در سياست جهاني ايفا مي‌كند، مي‌بايست سازوكارهايي را در دستور كار قرار دهد كه زمينه مديريت بحران و كنترل چالش‌هاي امنيتي را فراهم سازد. 
كارگزاران سياسي و جامعه ايراني از هرگونه ميانجيگري استقبال به عمل مي‌آورند. هر يك از افرادي كه در ماه‌هاي گذشته تلاش قابل‌توجهي براي ميانجيگري به انجام رسانده را مي‌توان به عنوان بخشي از «معادله صلح‌سازي» در فضاي پرمخاطره امنيتي جنوب غرب آسيا دانست؛ منطقه‌اي كه همواره چالش‌هاي امنيتي تكرار شونده و پردامنه را تجربه نموده و در نتيجه نشانه‌هايي از بي‌ثباتي و ناپايداري سياسي را نيز به همراه خواهد داشت. 
كارگزاران سياسي عراق به اين موضوع واقف هستند كه امريكا در سال‌هاي گذشته سياست فريب و كنش تهاجمي را عليه عراق نيز در دستور كار قرار داده است. آنچه تاكنون مانع از اقدامات پر‌شدت امريكا در ايران گرديده مي‌توان تابعي از قابليت‌هاي تاكتيكي جمهوري اسلامي براي انجام عمليات متقابل در برابر كنش تهاجمي امريكا و اسراييل دانست. هرگونه صلح‌سازي بدون تضمين امنيتي، نتايج مطلوبي براي ايران و امنيت منطقه‌اي ايجاد نخواهد كرد.  امريكا و اسراييل مي‌بايست در برابر اقدامات تهاجمي خود عليه مراكز، رهبران سياسي و تاسيسات اقتصادي و اجتماعي ايران پاسخگو باشند. ايران از سياست صلح‌سازي استقبال به عمل آورده و هرگونه ميانجيگري مي‌بايست مبتني بر نشانه‌هايي از «تعادل مطالبات» و «موازنه قدرت» جديدي براي ايران باشد كه مانع از اقدامات تهاجمي جديد شود. در 14 ماه گذشته ايران در سه مرحله تاريخي در معرض كنش تهاجمي امريكا و اسراييل قرار داشته و اين امر نشانه‌هايي از ناپايداري ديپلماسي صلح را منعكس مي‌سازد. صرفا معادله تعادل و موازنه قدرت مي‌تواند نقش موثري در پايداري يادداشت تفاهم و گذار از چالش‌هاي نوظهور داشته باشد. استاد دانشگاه تهران 

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون