براي سپنتا پزشكي و چراغ نيمسوز تئاترمان؛
طراحي اجرا تا بعد از اجرا
ونداد فلاح
اگر تئاتر را تنانهترين هنر بشري بدانيم و تن را تمام وجود، تئاتر گفتوگويي است وجودي با خويشتن، تنشي زنده در ساحت انديشه تماشاچي. با همين نشانه، نمايش «كت» كه تيرماه امسال در روزگار بحران اتهام و افترا و تندي در قضاوت در «خانه نمايش دا» به روي صحنه رفت، بيشعار با چيدمانِ صدا و نور اين «كت» را برازنده همه ميداند. اجرا در شروع با ضربههاي شلاقي صداي ماشين تايپِ صورتجلسه بازجويي و نورافكن روي صورت من و ماي تماشاچي به ظرافت ميگويد: ببين! در محكمه وجدان كت تن همه است.
نمايش با موتيف زيباي چرخش و گردش نقشها روي دو تن، با بهكارگيري دو بازيگري كه ورا و فراي جنسيت و سوژگيهاي انساني، در نقش هر موجود زندهاي با لمس تمام احساسشان از شخصيتي به شخصيتي ميسُرند، بيننده را براي زدن ضربه نهايي آماده همدلي ميكند؛ ذرهذره ناخودآگاهِ جمع به بازياي ميغلتد تا بين خود و جنايتكار مرزي نبيند! اين روايتهاي متغير در اتفاق و شكلشان، هربار خدشهاي به كليشههاي مورد انتظار ذهن بيننده وارد ميكنند.
نمايش از تاثير رسانه نيز بر ذهنها غافل نيست، هوشمندانه در ويديويي از بازيگري آشنا براي خلق سلطه رسانه بر تصميمات و قضاوتها بهره ميبرد. بياشاره و بدون تكرار، به وقت و اندازه.
اوج مفهوم نمايش اما در پايانش جلوه ميكند؛ جايي كه تناوب فاصلهگذاريها به مشاركت ما در قضاوت قصه ميرسد؛ هيات منصفه تماشاچيان فرصتي كوتاه دارند تا راي نهايي را در تبرئه يا محكوميت جنايتكار صادر كنند، هر نفر يك راي و گفتوگو و جدل ميان دو طيف تماشاچيان در دفاع از حكم خود.
بيگمان هر قضاوتي در هر شب اجرا آيينهاي بود در برابر حاضران. هر راي، قضاوت خود بود اگر - ديگري- را خود ميديدي. بيرون از سالن بعد از اجرا متوجه تداوم اثر شدم، وقتي راي محكوم در دستان خودم باقي ماند و هر كس كه محكوم كرده بود، تبرئه برگشت. نسل تازهاي با خون گرم شك و پرسش در رگهاي تئاتر جاري شده: زنده باد اين هنر جادويي برملاساز تناقضها.