ليگ بيست و ششم و ۱۸ تيم در جستوجوي زمين مسطح
درجا زدن در خرابههايي به نام استاديوم
روزبه دلاور
به گزارش «اعتماد»، فوتبال ايران در حالي به استقبال فصل بيست و ششم ليگ برتر ميرود كه گويي در يك تناقض بزرگ گير افتاده است. از يك سو با تصميمي كه ليگ را ۱۸ تيمي كرد، نساجي قائمشهر و صنعت نفت آبادان را به واسطه عملكردشان در ليگ آزادگان به سطح اول فوتبال كشور برگرداند و شور و شوقي براي يك ماراتن طولانيتر ايجاد كرد. اما از سوي ديگر وقتي از ويترين پرزرق و برق بودجههاي كلان و نقل و انتقالات نجومي عبور ميكنيم و به كف خيابان ميرسيم؛ يعني همان جايي كه بايد بازي انجام شود با واقعيتي تلخ روبهرو هستيم و آن ورزشگاههايي است كه گويي در دهههاي گذشته جا ماندهاند.
توسعه در عدد و عقبگرد در زيرساخت
افزايش تيمها به ۱۸ باشگاه بدون آنكه پيوست سختافزاري داشته باشد شبيه به بزرگ كردن يك خانه بدون تقويت پي و ستونهاي آن است. ليگ بيست و ششم با حضور استقلال، پرسپوليس، تراكتور، سپاهان، گلگهر، چادرملو، فولاد، فجرسپاسي، خيبر، ملوان، استقلال خوزستان، پيكان، آلومينيوم، شمس آذر، ذوبآهن، مس، نساجي و صنعت نفت آغاز ميشود. اما پرسش اصلي اينجاست كه آيا اين ۱۸ باشگاه قرار است در استانداردترين شرايط ممكن رقابت كنند؟ پاسخ كوتاه و نااميدكننده است، خير.
آزادي، زخمي كه سر باز كرده است
نماد اصلي اين ناكارآمدي ورزشگاه آزادي است. استاديومي كه كمكم در حال تبديل شدن به يك نوستالژي دوردست براي هواداران سرخابي و فوتبال ملي است. در حالي كه اخبار مبني بر عدم آمادهسازي آن تا نيم فصل شنيده ميشود، مسيري كه كسي ديگر يادش نيست از چه زماني شروع شده و مدام تمديد ميشود، نگاهها به سمت ورزشگاههاي شهداي شهر قدس و دستگردي چرخيده است. وضعيت ورزشگاه شهر قدس به عنوان ميزبان احتمالي استقلال و پرسپوليس يادآور روزهاي سخت گذشته است. ورزشگاهي كه در دوران جنگ آسيب ديده و حالا قرار است جايگاه خبرنگاران و بخش ويژه آن بازسازي شود. اما بزرگترين چالش ظرفيت محدود آن است كه ميليونها هوادار دو تيم را از تماشاي بازي محروم ميكند، اين يعني كوچك كردن سفره فوتبال براي تماشاگراني كه صاحبان اصلي اين بازي هستند.
شمال و جنوب و روياهاي ناتمام
در مازندران ورزشگاه وطني با ۸۰ سال قدمت همچنان با اقليم باراني شمال سر ناسازگاري دارد. چمني كه در هواي مرطوب فوتبالي زميني و فني را به بنبست ميكشاند و تيمها را به سبك بكش زيرش سوق ميدهد! در جنوب هم وضعيت ورزشگاه تختي آبادان تراژيكتر است. سه سال پيش ۲۸ ايراد اساسي به اين استاديوم وارد شد و حالا در آستانه فصل ۲۶ باور اينكه تمامي آن ايرادات برطرف شده باشد نه در دنياي واقعيت كه در دنياي روياها سير ميكند. عجيبتر اينكه استاديوم استقلال خوزستان با وجود بازسازي هنوز به ليگ نرسيده خراب شده است!
تضاد در كيفيت؛ از فولاد آرنا تا بنيان ديزل
در ميان اين ويرانه تك ستارههايي هم وجود دارند. فولاد آرنا شايد از معدود ورزشگاهي در ايران باشد كه استانداردهاي مدرن را رعايت كرده و امكانات مناسبي براي رسانهها و تماشاگران دارد. در سوي ديگر ورزشگاه نقش جهان اصفهان با ۷۵ هزار نفر ظرفيت همچنان يكي از ستونهاي استوار زيرساخت فوتبال ايران است. اما اين روي خوش سكه است. براي تراكتور تراژدي يادگار امام تلختر است، جايي كه خرابي چمن تيم بزرگ تبريز را وادار ميكند بازيهايش را به بنيان ديزل ببرد. در فولادشهر خانه ذوبآهن معضلات قديمي مثل قطعي اينترنت و آنتندهي كه براي خبرنگاران حكم كابوس را دارد همچنان پابرجاست. پيكان هم در ورزشگاه پيكانشهر در غرب تهران در حالي كه نگران كيفيت چمن است عملا سكوها و زيرساختهاي رفاهي را به حال خود رها كرده است، چرا كه اساسا تماشاگر چنداني براي اين بازيها راهي غرب تهران نميشود.
سايه سنگين فقدان VAR
و اما بحث تكراري و فرسايشي VAR. آنچه در ايران به نام كمكداور ويديويي اجرا ميشود بيش از آنكه يك سيستم استاندارد جهاني باشد شبيه به يك ويديو چك دستي و محدود است. كيفيت تصويربرداريهاي تلويزيوني كه گاهي حتي آفسايد را هم درست نشان نميدهند در كنار صندليهاي كثيف، سرويسهاي بهداشتي غيراستاندارد و وضعيتي كه زنان براي حضور در ورزشگاهها با آن دست و پنجه نرم ميكنند همه و همه فرياد ميزنند كه ما هنوز در ابتداي راه حرفهايگري هستيم.
فرسنگها دور از جهان
وقتي وضعيت ۲۵ دوره گذشته را با ليگ پيش رو مقايسه ميكنيم شايد بتوان ادعا كرد كه وضعيت كمي تغيير كرده است. اما اين كمي در قياس با استانداردهاي كنفدراسيون فوتبال آسيا و جهان فرسنگها فاصله است. از بخت بد علاقهمندان به فوتبال در كشورمان كه به تازگي بازيهاي جام جهاني به ميزباني سه كشور امريكا و كانادا و مكزيك به پايان رسيده است و از سطح كيفي اين مسابقات كه بگذريم به لحاظ امكانات رفاهي و زيرساختهاي استاديومها كيفيت تصويربرداري اين دوره در سطح ديوانهواري بود كه مردم سراسر جهان را پاي گيرندههاي تلويزيوني ميخكوب كرده بود و حالا فوتبالدوستان ايراني بايد سطح ليگ داخلي با اين وضعيت را تحمل كنند! اما ليگ ۲۶ با ۱۸ تيم شايد از نظر تعداد بازيها طولانيتر و فرسايشيتر شود، اما اگر فكري به حال چمنهاي ناهموار و سيستمهاي نوري معيوب و امكانات رفاهي حداقلي و از همه مهمتر استقلال مالي باشگاهها براي نگهداري از ورزشگاهها نشود، اين ۱۸ تيم تنها در زمينهايي ميدوند كه بيشتر از آنكه محل هنرنمايي باشند، محل استهلاك فيزيكي بازيكنان و نااميدي هواداران هستند. واقعيت اينكه فوتبال ايران بيش از آنكه نياز به افزايش تعداد تيمها داشته باشد، نيازمند يك نهضت بازسازي زيرساختي است و نياز است هر چه زودتر چارهاي براي آن انديشيده شود پيش از آنكه سكوها از هميشه خاليتر شوند.