خوانشی فرهنگی از ایران، هویت و حکمرانی
این دستاورد، تنها محصول قدرت نظامی نبود، نتیجه پیوند فرهنگ، دین، هنر، دیوانسالاری و مشروعیت اجتماعی بود. چالدران، هر چند شکستی تلخ در عرصه نظامی بود، اما نقطه عطفی در بلوغ حکمرانی ایرانی به شمار میآید. صفویان دریافتند که بقای ایران تنها با شور دینی و شجاعت نظامی ممکن نیست، بلکه نیازمند سازمان، دانش، مدیریت و نهادسازی است. در همین مسیر، شاه تهماسب با انتقال پایتخت به قزوین، ساختار دولت را سامان داد و همزمان، با حمایت از هنر و ادب، یکی از باشکوهترین نسخههای شاهنامه فردوسی، یعنی شاهنامه تهماسبی را پدید آورد؛ اثری که امروز از گرانسنگترین میراث هنری جهان به شمار میرود و نمادی از پیوند هویت ایرانی با دولت صفوی است. در روزگار شاه عباس، این پروژه به اوج رسید. اصفهان تنها یک پایتخت نبود؛ تجسم اندیشهای بود که توسعه را در همنشینی امنیت، فرهنگ، هنر، اقتصاد و حکمرانی میدید. در همین دوره، ایران توانست در شرق، تجاوز ازبکان را مهار کند، در غرب، در برابر عثمانیان بایستد و در جنوب، با بیرون راندن پرتغالیها از هرمز، حاکمیت خود را بر آبهای خلیجفارس تثبیت کند. نام «بندرعباس» نیز یادگار همان پیروزی تاریخی است. اگر این مسیر را بر نقشه ایران بنگریم، زنجیرهای روشن پیش چشم ما قرار میگیرد؛ از اردبیل و تبریز تا قزوین، اصفهان، مشهد، بندرعباس و هرمز. این تنها جغرافیای یک حکومت نیست، جغرافیای شکلگیری ایرانِ مقتدر و تمدنی است. امروز نیز اردبیل، همان ظرفیت تاریخی را در اختیار دارد. مجموعه جهانی شیخ صفیالدین، سبلان، سرعین، طبیعت کمنظیر استان، صنایعدستی، فرش اردبیل، آیینهای عاشورایی و نوای جاودانه رحیم مؤذنزادهاردبیلی، همگی اجزای روایتی واحد از فرهنگ ایرانند. اردبیل تنها مقصد گردشگری نیست، مقصد شناخت ایران است. از همین رو، بزرگداشت شیخ صفی نباید در محدوده یک استان باقی بماند. این مناسبت شایسته آن است که به آیینی ملی و سپس بینالمللی تبدیل شود؛ آیینی که هر سال، فرصتی برای بازخوانی نقش صفویه در شکلگیری ایران نوین باشد. طراحی «مسیر فرهنگی صفویه» نیز میتواند یکی از مهمترین پروژههای گردشگری فرهنگی کشور باشد؛ مسیری که روایت دولتسازی، هنر، معماری، عرفان و هویت ایرانی را برای نسل جوان و جهانیان بازگو کند. ایران امروز، بیش از هر زمان دیگر، به سرمایههای فرهنگی خود نیاز دارد. تجربه تاریخی صفویه نشان میدهد که قدرت پایدار، پیش از آنکه بر شمشیر استوار باشد، بر فرهنگ، اعتماد عمومی و هویت مشترک تکیه دارد. این همان درسی است که شیخ صفی برای ایران امروز به یادگار گذاشته است. چهارم مرداد، بزرگداشت گذشته نیست، یادآوری آینده است. آیندهای که تنها در پرتو شناخت ریشههای فرهنگی و بهرهگیری خردمندانه از میراث تمدنی ایران ساخته خواهد شد. اگر فردوسی زبان ایران را جاودانه کرد، شیخ صفی یکی از کسانی بود که بذر تداوم ایران را در جان تاریخ کاشت، بذری که چند نسل بعد به درخت تناور ایران نوین بدل شد و شاید امروز نیز برای ساختن آینده، بیش از هر چیز به همان بذرها نیازمند باشیم.
استاد روابط بینالملل