• 1405 سه‌شنبه 10 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6382 -
  • 1405 پنج‌شنبه 8 مرداد

استاندارد دوگانه؛ موافق خشونت، مخالف اعدام

مهرداد احمدي شيخاني

در وقايع دي ‌ماه ۹۶ و آبان ۹۸، سواي از شبهاتي كه در دلايل شروع و پايان آن وجود داشت، نوع رفتاري كه در پوشش اعتراض رخ مي‌داد، مرا بر آن داشت كه نسبت به آن رخدادها موضع انتقادي بگيرم. مهم‌ترين وجه انتقاد من نيز برمي‌گشت به خشونتي كه ازسوي آنهايي كه نام معترض داشتند، از خود به نمايش مي‌گذاشتند. براي همين در همان زمان در فيس‌بوك، پستي منتشر كردم از يك بانك كه به آتش كشيده شده بود و برايش متني به اين مضمون نوشتم كه «آتش زدن اماكن عمومي، هر چه باشد، نمي‌توان نام اعتراض بر آن نهاد و چنين خشونتي، چه خوش‌مان بيايد يا نه، مجوزي مي‌شود براي پاسخي خشونت‌بار و در بازي خشونت، آنكه براي استفاده از ابزارهاي قهري، آماده‌تر است، كار را به نفع خود به ‌پايان مي‌رساند و مهم‌تر آنكه اگر فرض كنيم كه آمادگي دوطرف در يك حد باشد، اين زمينه‌اي براي سوريه‌اي شدن ايران و وارد شدن به جنگ داخلي است.» با نوشتن آن متن، برخي به‌جد با نظرم مخالفت كردند و هر يك دلايلي براي مخالفت خود آوردند. يكي گفت نمي‌توان بر مردم عاصي ايراد گرفت كه چرا اماكن عمومي را آتش مي‌زنند؟ كه گفتم اين حرف شما به استقبال جنگ داخلي و سوريه‌اي‌سازي ايران رفتن است كه جوابم دادند تو از جنگ يك «لولو» ساخته‌اي و ديگران را بي‌خود و بي‌جهت از جنگ مي‌ترساني!  و يكي ديگر كه مدت‌هاست جلاي وطن كرده و در كسوت جامعه‌شناس با شبكه‌هاي مختلف تلويزيوني مصاحبه مي‌كند گفت «ما همين الان هم سوريه شده‌ايم.» يا يكي ديگر گفت اين معترضان نيستند كه اماكن عمومي را آتش مي‌زنند، بلكه طرف مقابل آتش مي‌زند كه معترضان را بدنام كند كه گفتم بسيار خب، بيانيه بدهيد و بگوييد هر‌ كس اماكن عمومي را آتش مي‌زند، دشمن ملت است و آتش زدن، تلاشي است براي افزايش سطح خشونت، اما اين عزيزان مطلقا حاضر نشدند آتش زدن‌ها را محكوم كنند و نهايتا يكي گفت «تو داري خشم به‌حق مردم را تخطئه مي‌كني. اماكن عمومي همان‌طور كه از نامش پيداست، مال مردم است و مردم حق دارند آن را آتش بزنند.» اين سخنان كه در بالا نوشتم، تا جايي كه مي‌دانم، هنوز پاي پست‌هاي آن روزهايم در فيس‌بوك موجود است و قابل راستي‌آزمايي. اما زمان گذشت تا به وقايع ۱۴۰۱ رسيديم. در ماجرا مرگ «مهسا اميني» من از همان شب نخست آن واقعه را با طراحي پوستري كه در فضاي مجازي منتشر كردم به پرسش كشيدم و از مطالبه اجتماعي حاصل از آن به‌جد حمايت كردم. حركت اجتماعي پس از آن مرگ دلخراش، يك حركت اجتماعي قابل ستايش بود اما وقتي همان حركت اجتماعي، در ادامه به آتش زدن اماكن عمومي و شعارهاي «مي‌كشم، مي‌كشم» و وعده «برپا ساختن چوبه ‌دار بر هر تير چراغ برق» رسيد و روياپردازانه از اين گفته شد كه «ديگه تمومه ماجرا» باز داستان به همان مسير ۹۶ و ۹۸ رفت و البته دوباره كساني، دست بردن به خشونت را حق مردم دانستند و وقتي گفتم و نوشتم «آن ‌كس كه مي‌گويد مي‌كشم، مي‌كشم و وعده برپا كردن چوبه‌ دار بر تير چراغ برق هر كوچه و خيابان مي‌دهد، به واقع به طرف مقابل، مجوز برپا كردن چوبه‌ دار مي‌دهد، چراكه نمي‌شود كسي به خودش حق برپا كردن چوبه‌ دار بدهد و به ديگري بگويد ولي تو اين حق را نداري «و از آن مهم‌تر، كساني بودند و هستند كه سخن ماندلا را وارونه مي‌كنند و مي‌گويند «نه مي‌بخشيم و نه فراموش مي‌كنيم» و بعد معترض مي‌شوند كه چرا ديگران چوبه‌ دار به‌پا مي‌كنند و نمي‌بخشند؟ و حالا رسيده‌ايم به وقايع دي ‌ماه و سه دور جنگ امريكا و اسراييل عليه ايران و اين روزها، مجازات اعدام براي برخي دستگيرشدگان. همين‌جا بگويم كه من به‌شخصه با گرفتن جان هر انساني مخالفم، اما و تاكيد مي‌كنم، اما گرفتن جان هر انساني و اين‌طور نيست كه گزينشي عمل كنم و بگويم نه مي‌بخشم و نه فراموش مي‌كنم و وعده برپا كردن چوبه‌ دار بدهم و وقتي طرف مقابل، دقيقا به همين شعار «نه مي‌بخشم و نه فراموش مي‌كنم» عمل كرد و چوبه ‌دار برپا كرد، فرياد برآورم كه اعدام نكنيد. اينكه نمي‌شود خودم وعده چوبه ‌دار بدهم و بگويم نمي‌بخشم، آن‌وقت زماني كه طرف مقابل همين كاري كه من مي‌خواستم بكنم، انجام داد، معترض شوم. من نه تنها كم نديدم‌ كه بسيار چنين استاندارد دوگانه‌اي ديده‌ام. مگر نه اينكه معتقديم گرفتن جان ديگران خطاست و اعدام بايد متوقف شود؟ آيا ترور، اعدام بي‌محاكمه نيست؟ پس چطور وقتي رهبر كشور را ترور كردند، برخي از همين‌ها كه امروز «علم نه به اعدام» برافراشته‌اند، سكوت كردند؟ مگر مخالف كشتن انسان‌ها نيستيد؟ چطور با ترور مشكل نداريد و آن‌وقت با اعدام مشكل داريد؟ اين حتي استاندارد دوگانه نيست، اين فريبكاري است. آخر چطور مي‌شود كه برخي خواهان بمباران ايران و كشتن كودكان مي‌شوند و بعد مي‌گويند با اعدام مخالفيم؟ من ذره‌اي شك ندارم كه برخي مخالفان اعدام، واقعا با اعدام مخالفند، اما نمي‌توانم بفهمم چطور برخي از همين برخي‌ها، هيچ‌وقت با ترور و كشتن آنكه دوست نمي‌دارند، مخالفت نكرده‌اند؟ در هر صورت، نمي‌شود قسم حضرت عباس كسي را كه روز دوم جنگ در تلويزيون بي‌بي‌سي گفت من از كشته‌ شدن رهبر ايران خوشحالم و امروز با اعدام مخالف است، باور كرد. اين رسما فريبكاري است. آن‌كس كه از ترور خوشحال است و مي‌رقصد، ممكن نيست از اعدام غمگين باشد. اين دُم خروس است و هيچ ‌طوري قابل پنهان كردن نيست. اين اعتراض به اعدام نيست، اعتراض به اين است كه چرا من نمي‌توانم اعدام كنم  و تو مي‌تواني؟

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون