استاندارد دوگانه موافق خشونت، مخالف اعدام
نهايتا يكي گفت «تو داري خشم بهحق مردم را تخطئه ميكني. اماكن عمومي همانطور كه از نامش پيداست، مال مردم است و مردم حق دارند آن را آتش بزنند.» اين سخنان كه در بالا نوشتم، تا جايي كه ميدانم، هنوز پاي پستهاي آن روزهايم در فيسبوك موجود است و قابل راستيآزمايي. اما زمان گذشت تا به وقايع ۱۴۰۱ رسيديم. در ماجرا مرگ «مهسا اميني» من از همان شب نخست آن واقعه را با طراحي پوستري كه در فضاي مجازي منتشر كردم به پرسش كشيدم و از مطالبه اجتماعي حاصل از آن بهجد حمايت كردم. حركت اجتماعي پس از آن مرگ دلخراش، يك حركت اجتماعي قابل ستايش بود اما وقتي همان حركت اجتماعي، در ادامه به آتش زدن اماكن عمومي و شعارهاي «ميكشم، ميكشم» و وعده «برپا ساختن چوبه دار بر هر تير چراغ برق» رسيد و روياپردازانه از اين گفته شد كه «ديگه تمومه ماجرا» باز داستان به همان مسير ۹۶ و ۹۸ رفت و البته دوباره كساني، دست بردن به خشونت را حق مردم دانستند و وقتي گفتم و نوشتم «آن كس كه ميگويد ميكشم، ميكشم و وعده برپا كردن چوبه دار بر تير چراغ برق هر كوچه و خيابان ميدهد، به واقع به طرف مقابل، مجوز برپا كردن چوبه دار ميدهد، چراكه نميشود كسي به خودش حق برپا كردن چوبه دار بدهد و به ديگري بگويد ولي تو اين حق را نداري «و از آن مهمتر، كساني بودند و هستند كه سخن ماندلا را وارونه ميكنند و ميگويند «نه ميبخشيم و نه فراموش ميكنيم» و بعد معترض ميشوند كه چرا ديگران چوبه دار بهپا ميكنند و نميبخشند؟ و حالا رسيدهايم به وقايع دي ماه و سه دور جنگ امريكا و اسراييل عليه ايران و اين روزها، مجازات اعدام براي برخي دستگيرشدگان. همينجا بگويم كه من بهشخصه با گرفتن جان هر انساني مخالفم، اما و تاكيد ميكنم، اما گرفتن جان هر انساني و اينطور نيست كه گزينشي عمل كنم و بگويم نه ميبخشم و نه فراموش ميكنم و وعده برپا كردن چوبه دار بدهم و وقتي طرف مقابل، دقيقا به همين شعار «نه ميبخشم و نه فراموش ميكنم» عمل كرد و چوبه دار برپا كرد، فرياد برآورم كه اعدام نكنيد. اينكه نميشود خودم وعده چوبه دار بدهم و بگويم نميبخشم، آنوقت زماني كه طرف مقابل همين كاري كه من ميخواستم بكنم، انجام داد، معترض شوم. من نه تنها كم نديدم كه بسيار چنين استاندارد دوگانهاي ديدهام. مگر نه اينكه معتقديم گرفتن جان ديگران خطاست و اعدام بايد متوقف شود؟ آيا ترور، اعدام بيمحاكمه نيست؟ پس چطور وقتي رهبر كشور را ترور كردند، برخي از همينها كه امروز «علم نه به اعدام» برافراشتهاند، سكوت كردند؟ مگر مخالف كشتن انسانها نيستيد؟ چطور با ترور مشكل نداريد و آنوقت با اعدام مشكل داريد؟ اين حتي استاندارد دوگانه نيست، اين فريبكاري است. آخر چطور ميشود كه برخي خواهان بمباران ايران و كشتن كودكان ميشوند و بعد ميگويند با اعدام مخالفيم؟ من ذرهاي شك ندارم كه برخي مخالفان اعدام، واقعا با اعدام مخالفند، اما نميتوانم بفهمم چطور برخي از همين برخيها، هيچوقت با ترور و كشتن آنكه دوست نميدارند، مخالفت نكردهاند؟ در هر صورت، نميشود قسم حضرت عباس كسي را كه روز دوم جنگ در تلويزيون بيبيسي گفت من از كشته شدن رهبر ايران خوشحالم و امروز با اعدام مخالف است، باور كرد. اين رسما فريبكاري است. آنكس كه از ترور خوشحال است و ميرقصد، ممكن نيست از اعدام غمگين باشد. اين دُم خروس است و هيچ طوري قابل پنهان كردن نيست. اين اعتراض به اعدام نيست، اعتراض به اين است كه چرا من نميتوانم اعدام كنم و تو ميتواني؟