• 1405 سه‌شنبه 10 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6382 -
  • 1405 پنج‌شنبه 8 مرداد

مسعود كيميايي 85 ساله شد

ردپاي تنهايي قهرمان آخر

اميد جوانبخت

1) دراوضاع واحوال كنوني كه هجوم انواع تهديدات خارجي و داخلي، دلخوشي وآرامشي باقي نگذاشته و روح و روانمان در زير آوارِهولناك خبرهاي نامطلوب مورد سايش دايمي قرار دارد و به قول اخوان «‌من اينجا بس دلم تنگ است و هر‌سازي كه مي‌بينم بدآهنگ است...‌» توسل به چيزهايي كه به صورت نسبي بتواند احوالمان را بهتر كند، ضروري به نظر مي‌رسد. براي من فرهنگ و هنر چنين نقشي دارد.در مقابل كتابخانه‌ام مي‌ايستم و با نگاه كتاب‌ها را مرور مي‌كنم.آثاري از آدم‌هايي كه دوستشان دارم و اصالت نگاه و هنرشان دلچسب است و كيميايي‌اند دراين روزگار پرتقلب. به گفته نيما: «ياد بعضي نفرات روشنم مي‌دارد...»، ازابتهاج و سينايي و مرادي كرماني و احمدرضا احمدي گرفته تا بيضايي و كيارستمي و حاتمي و آيدين آغداشلو و... تا مي‌رسم به كيميايي.يادم مي‌آيد كه زادروزش دراوايل مردادماه است و درميانه همه اخبار ناگوار كه رزق روزمان شده، بهانه مناسبي است براي ياد كردن از هنرمند بزرگي كه هنوز قلبش براي سينما مي‌تپد و به تازگي فيلمبرداري فيلم جديدش را به پايان رسانده. تقريبا همه كتاب‌هايي كه از او يا درباره‌اش منتشر شده يكجا كنارهم‌اند. از دو جلدي زنده‌ياد زاون قوكاسيان و شناختنامه و كتاب عكس‌هاي عزيز ساعتي تا فيلم‌نوشت‌هاي فرياد و مرسدس و اعتراض و رمان‌هاي حسد و جسدهاي شيشه‌اي و سرودهاي مخالف و... در كنار كتاب‌ها، مجموعه‌اي از فيلم‌هايش و فيلم پرتره‌هايي كه درباره‌اش ساخته‌اند (و درميان هنرمندان كم‌سابقه است) كه درميانشان «قهرمان آخر » ساخته منتقد كمياب و عدالتجو جواد طوسي بيش از بقيه با واكاوي او و آثارش حق مطلب را ادا كرده است. سينماي كيميايي با همه فراز و فرودها مجموعه‌اي غني است از سكانس‌هاي فراموش نشدني، لحظات كم‌نظير بازيگري، موسيقي‌هاي ماندگار و.... او خالق شخصيت‌هايي برآمده از اجتماع پيرامونمان است كه با اكسيري كه به جانشان انداخته عمرشان جاودانه شده. تركيبي از عشق و تنهايي و رفاقت و مرام و اصول و درجايي درست به پيشواز پاياني به ياد ماندني رفتن.عمرش دراز باد كه در اين روزگار چندرنگي‌ها و نان به نرخ روزخوردن‌ها، مرامنامه‌اش را فراموش نكرده و با فيلم ساختن و نوشتن، عكس‌العملش را به اتفاقات نشان داده است. گاه با زباني صريح گاه در لفافه‌اي هنرمندانه.زماني در قالب آثاري كه جايگاه رفيعي در سينماي ايران يافته‌اند و گاهي هم با فيلم‌هايي كه جولانگاه مناسبي براي منتقدان مخالف‌خوان فراهم مي‌آورد. اما حتي در فيلم‌هاي درنيامده‌اش نيز منفعل و تابع جريان روز سينما نبوده و اگر هم بوده نگاه شخصي خود را داشته است.در اين وانفساي اتفاقاتي كه تقريبا سينماي اين دوران را به بي‌هويتي كشانده، شنيدن خبر ساخت فيلمِ جديدش (عشق در انفرادي) خبري دلخوش‌كننده است خصوصا اينكه بازيگر خوبي چون پورشيرازي را هم آورده است.البته به دور از هر تعصب يا توقع غير واقعي از فيلمساز كهنه‌كار 85ساله‌مان. قطعا توقع فيلمي همپاي گوزنها و سرب و دندان مار در اين زمانه نامراد توقع نابجايي است، اما غيرت او در بودن و كار كردن و حاصل‌داشتن قابل ستايش است و دلگرم‌كننده.همچون گذشته‌ها منتظر اولين نمايش فيلمش هستم تا در سياهي‌ها، نور بر پرده بيفتد و آدم‌هاي تنها و خسته كيميايي دوباره در رويايمان جان بگيرند.
2) بيراه نيست كه در اين مناسبت ياد و مروري كنم از يكي از متفاوت‌ترين و مهجورترين فيلم‌هايش يعني «گروهبان »كه برايم هميشه جاي رفيعي در اين كارنامه پر و پيمان داشته است.در تابستان سال 68 كه دندان مار در حال تدوين بود، اتفاق فروپاشي شوروي و باز شدن مرزهاي شمالي كشور براي كيميايي آن‌قدر جذاب بود كه تصميم گرفت اين اتفاق تاريخي را به نوعي به تصوير بكشد.آن سال‌ها كه فيلمنامه‌هاي مصوب ارشاد سكوي مناسبي براي فيلمسازاني بود كه طرح‌هاي خودشان به دلايل گوناگون پشت سد تصويب مي‌ماند،كيميايي هم با انتخاب فيلمنامه‌اي از كامبوزيا پرتوي با نام «پاسوخته » ايده و طرح خود را با نام جديد «گروهبان» در ابتداي سال 69 جلوي دوربين برد.او كه در آن سال‌ها به دلايل گوناگون از حلقه ياران موافقش دور افتاده بود و ازسويي ديگر با نگاه پرسوءتفاهم مسوولان و تصميم‌گيران شرايط ساخت و اكران مناسبي را پيش رويش نمي‌ديد، تصميم گرفت با بودجه‌اي محدود و سرمايه‌گذاري خودش، احمد نجفي و شخص ديگري (مهدي فريور محسني) طي 25 روز و درسكوت خبري فيلم را در حوالي مرز آستارا بسازد.كلاري هم كه سابقه همكاري درخشان در سرب را با كيميايي داشت همراه گروه شد تا اين‌بار نيز ايده‌هاي بكر او را جان ببخشد.اين فيلم از جهت محدود بودن شخصيت‌ها، گروه توليد، زمان و هزينه توليد يكي از جمع و جورترين ساخته‌هاي كيميايي است و البته يكي از موفق‌ترين آنها.احمد نجفي كه در حوزه توليد فيلم فعاليت داشت علاوه بر سرمايه‌گذاري و راه انداختن فيلم پس از نقش مكملي در دندان مار اين‌بار به پيشنهاد كيميايي نقش اصلي گروهبان از جنگ برگشته را نيز به عهده گرفت.اينكه چگونه كيميايي از وراي شخصيت پر شر و شور نجفي توانست كاراكتر آرام، شوك زده و تو‌دار گروهبان را بسازد قطعا از تيزهوشي او مي‌آمد.نقشي يگانه كه هيچ‌گاه در فيلم‌هاي بعدي نجفي تكرار نشد و تبديل به مهم‌ترين و اثرگذارترين نقش كارنامه او شد.تيتراژ متناسب اثر ‌روي حركت هواپيما در يك بازي آتاري نقش مي‌بندد كه به سادگي اشاره به شرايط پرالتهاب جنگ دارد و در پي آن تماشاگر با نامه‌اي درحال تايپ شدن درجريان شرايط نامناسب شخصيت اصلي فيلم كه قرار است پس از بازنشستگي به زادگاهش برگردد، قرار مي‌گيرد.سكانس افتتاحيه فيلم كه به اولين مواجهه او پس ازسال‌ها با برادر (حسين ملكي) و همسرش (سجاديه) در فضاي باراني جاده و سكوتِ تعميرگاه اتفاق مي‌افتد، يكي از درخشان‌ترين و سينمايي‌ترين سكانس‌هاي سينماي ايران است كه به خوبي همه آنچه بر گروهبان و خانواده‌اش گذشته را منتقل مي‌كند. كل فيلم برخلاف اغلب كارهاي ديگر كيميايي بسيار كم‌ديالوگ است و بازي‌هاي ظريف گلچهره سجاديه، ميرمحمد تجدد و شاهد احمدلو كه بيشتر بر نگاه و چهره و بدن تكيه دارد در قاب‌هاي زيبا، كم‌تحرك وسنجيده كلاري، موقعيتي است كه اين فيلم را به بهترين نقش‌آفريني كارنامه آنها تبديل مي‌كند.موسيقي موثر و كم‌نوسان گيتي پاشايي كه با سازهايي محدود در آلمان ضبط و اجرا شد به خوبي فضاي سرد و سنگين حاكم بر روابط و محيط را همراهي و تقويت مي‌كند.ديالوگ‌هاي موجز و يكطرفه گلبخت و استوار بازنشسته با گروهبان هم، بيشتر بازگو‌كننده تنهايي‌شان در محيطي است كه عمري درآن با شرافت كار كرده‌اند. درسكانس‌هاي پاياني كه گلبخت قصد دارد با مادر مهاجرش پس از باز شدن مرزها به زادگاهش برگردد و گروهبان به دنبالش به نزديكي مرز مي‌رود كيميايي موفق مي‌شود صحنه‌هايي واقعي از تبادل مسافرين و مهاجرين را به ثبت برساند. متاسفانه اين ساخته متفاوت كيميايي همان‌گونه كه انتظارش مي‌رفت درجشنواره نهم حتي امكان حضور دربخش مسابقه را هم نيافت و با اطلاق درجه ب (كه به معناي محدوديت سينماها و مدت اكران بود) دراكران نامناسب نوروز 70 به روي پرده رفت و ناديده ماند.اما از همان ديدار اول گروهبان چنان به دلم نشست كه هنوز هم جاي ويژه‌اي در خاطراتم دارد.در روزگاري كه با گذشت فقط يكي دوسال از ديدن فيلم‌هاي حتي نسبتا خوب تقريبا چيزي از آنها به خاطر نمي‌ماند مي‌توان اكسير كار سينماي كيميايي را دريافت كه تعداد سكانس‌ها، آدم‌ها، ديالوگ‌ها، موسيقي‌ها و... به يادماندني كه در آثارش خلق كرده به حدي است كه هر بار با يادآوري يكي از آنها مي‌شود بخشي از روياهايمان را مرور كنيم‌.كيميايي نيز همان آدم تنها مانده‌اي است كه چون گروهبان عمري  را براي حفظ و اعتلاي فرهنگ  اين آب و خاك گذرانده و همواره گروهي حق و جايگاهش را انكار مي‌كنند اما او به سياق استوار فيلمش به اين زودي‌ها نمي‌خواد بازنشست بشه... .كيمياي عمرش پردوام باد. 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون