• 1405 سه‌شنبه 10 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6382 -
  • 1405 پنج‌شنبه 8 مرداد

در سوگ اكبر عبدي بي‌همتا

هنرمندي كه تابوها را هم بازي كرد

فرشته نامور

نوشتن براي كمدين بزرگ سينماي ايران به راستي اداي ديني است براي ما كه از كودكي تا بزرگسالي‌مان با نقش‌هايش خنديديم و خاطره شد براي امروزمان كه شايد خنديدن برايمان امري محال شده... با هنرمندي‌هايش لذت برديم در زمان‌هايي كه سرگرمي‌ها و امكانات‌مان كم بود و مختصر... فيلم‌هايش خاطره شد براي امروزمان كه همچنان بعد از گذشت سال‌ها وقتي اكبر عبدي را مي‌ديديم ياد روزهاي بچگي و لذت‌ها و شادي‌هاي كودكي كه غرق بوديم، مي‌افتاديم... و اكنون كه ديگر نيست دلمان غمگين مي‌شود براي كسي كه مخاطبش با او همذات‌پنداري مي‌كرد، چراكه او نماد مردماني رنج كشيده بود كه با شوخي‌هاي‌شان، دردهاي‌شان را پنهان مي‌كنند. اكبر عبدي قبل از آنكه يك بازيگر باشد يك مردم‌شناس بود كه با فرهنگ در حال زوال قديم و جديد و عاميانه را در فكر و ذهنش به تصوير مي‌كشيد و به اجرا مي‌گذاشت.  عبدي در هيچ مدرسه‌اي نياموخته بود كه چگونه بخنداند، بلكه «هوشِ بدني» فوق‌العاده‌اي داشت يعني بدون داشتن تحصيلات آكادميك در هنرهاي نمايشي، به نوعي «تئوري بازيگري غريزي» رسيده بود كه حتي بزرگان هنري را هم متعجب مي‌كرد. او روحش را در روح افراد مختلف جامعه به عناوين مختلف جا مي‌زد و فراتر از كالبدش بود و نقش‌آفريني‌هايش در عين اينكه متبحرانه بود اما فردي معمولي از بطن جامعه بود. «او «تيپ‌سازي» را به «شخصيت‌پردازي» تبديل مي‌كرد؛ يعني آن‌قدر در نقشش فرو مي‌رفت كه تيپ‌هاي دم‌دستي در دست او تبديل به يك كاراكتر زنده و داراي شناسنامه مي‌شدند.» او نخستين هنرمندي بود كه بعد از انقلاب در سينما، تابوي زن نمايي را شكست بي‌آنكه به ورطه‌ لودگي و در دام ابتذال بيفتد و بدون آنكه بازي‌اش براي مخاطبان و حتي منتقدان، ‌زننده، ناخوشايند و آزاردهنده باشد. «او «مفهوم زن بودن در جامعه‌اي مردسالار» را با ظرافت‌هاي رفتاري مثل نحوه راه رفتن يا نگاه كردن به رخ كشيد كه پيش از آن در سينماي ايران سابقه نداشت.» عبدي تنها كسي بود كه هم نقش مذهبي، هم لات و ولگرد و بيچاره، هم خانمي شيك و ثروتمند و هم كارمندي بيچاره را بازي مي‌كرد. اكبر عبدي را مي‌توان «موزه متحرك» يا «كمدين متحركي» ناميد ‌كه حركات و رفتارش، صداها و خنده‌هايش، ‌حرف‌ها و درددل‌هايش، صداي مردماني است كه صداي‌شان در لايه‌هاي جامعه ما فراموش شده و به زخمي عميق رسيده است. او توانست با شايستگي ذاتي‌اش هم مخاطبان و مردم را راضي نگه دارد و هم منتقدان سينمايي آنچنان به او گير ندهند.  عبدي يك بداهه‌پرداز ماهر و متبحر و حرفه‌اي بوده كه وابسته به متن نبوده و «ريتم ديالوگ‌ها را براساس نبض مخاطبش تغيير مي‌داد.» او هرگز يك بازيگر اتوكشيده نبود و درواقع نخواست كه باشد و با همين فرمان از مرز ستاره بودن عبور كرد و تبديل به نماد و متر و اندازه در سينماي ايران شد كه با او هم بازيگر و هم فيلم سنجيده مي‌شوند.  اكبر عبدي آن‌قدر زياد و پربار و گرانبها بود كه القابي بي‌شمار ساخت كه در كمتر كسي اين همه القاب را مي‌توان يافت؛ ‌مرد هزار چهره سينماي ايران، عاليجناب، عمواكبر، بداهه‌پرداز فيلسوف، موزه‌ زنده، آرتيستِ غريزي و...  اما آخرين صحنه نمايش و پلان پاياني نابغه بازيگري ايران صبح يكشنبه چهارم مرداد ماه بود كه ابتدا در مقابل تالار وحدت تشييع و سپس در قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) آرام گرفت. 

روحش شاد و يادش گرامي 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون