• 1405 سه‌شنبه 10 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6383 -
  • 1405 شنبه 10 مرداد

همسويي يا ضديت: با شريعتي و بر شريعتي

عبدالرسول خليلي

به تازگي برخي دوباره به عمد يا به سهو به شريعتي تاختن آغاز كرده‌اند! از اين‌رو كه شايد بوي كباب شنيده‌اند! افراد اخير از نوع طرفداران فريدريش هايك، اقتصاددان اتريشي‌اند كه از مهم‌ترين نمايندگان موج نوليبراليسم پس از جنگ جهاني دوم اند. هايك كه قهرمان بازار آزاد و مخالف دخالت دولت شناخته مي‌شود، به كاري از نوع شكل‌گيري الگويي در انتخاب فردي به جاي تصميم‌گيري‌هاي دولتي معتقد است كه نتيجه اين آزادي در انتخاب، از نظر او به منافع اقتصادي، بهره‌وري بيشتر و منافع غيراقتصادي به ‌منزله آزادي افزون‌تر مي‌انجامد. حضور طرفداران اين نظريه در ايران در برخي روزنامه‌هاي اقتصادي از سال 1381 قابل ‌توجه است، به‌ويژه كه آنان انديشه عدالت اجتماعي را متضمن تهديدي براي جامعه آزاد و حاوي نطفه نظام توتاليتر مي‌دانند. هايك استدلال مي‌كند كه حكومت قانون بايد در برخورد برابر و يكسان با افراد به ‌منزله موجودات و مصاديق ناشناس و نامعين به نابرابري آنان در بهره‌ گرفتن از امكانات بي‌اعتنا باشد و كوشش براي يكسان‌سازي و حذف اين‌‌گونه تفاوت‌ها و نابرابري‌هاي اوليه خود موجب رفتار متفاوت با افراد مي‌شود و ناروايي‌هايي ايجاد مي‌كند. از نظر هايك اين‌گونه اقدام‌ها به دادن اختيارات وسيع به حكومت مي‌انجامد تا به بهانه عدالت اجتماعي بر زندگي مردم مسلط شوند. در نتيجه انديشه عدالت اجتماعي متضمن تهديد جدي براي جامعه آزاد و حاوي نطفه نظام توتاليتر است. اينها همه در حالي است ‌كه محور انديشه‌هاي هايك مفهوم آزادي است و تكامل، ترقي و نظم خودجوش همه محصول آزادي‌اند. هايك آزادي را منبع اخلاقي‌ترين ارزش‌ها دانسته و آن را از زورگويي دلبخواه و بدون قانون، خواه از سوي پادشاه يا از سوي مجلس و مردم جدا مي‌سازد. هايك گنج آزادي را نه به‌ درستي يك حق طبيعي، بلكه محصول به سختي فراهم شده و تكامل يافته مي‌شمارد. بر اين اساس، طرفداران نظريه اقتصاد بازار همواره بر آن بوده‌اند كه مي‌توانند با جا انداختن انديشه‌هاي اقتصادي هايك بدون اعمال نظارت مستقيم و غيرمستقيم اقتصاد ايران را به حركت درآورند، هر چند اين نظريه ابطال خود را از زمان هاشمي‌رفسنجاني به بعد از سال 1368 كه دولت به دنبال راه‌حل آزادي اقتصادي در به حركت در آوردن اقتصاد ايران بود، نشان داده است، همچنانكه اجراي نيمه‌كاره آن در برخي مقاطع اقتصاد مردم را در معيشت دچار سردرگمي و ناهنجاري كرده است. اكنون با توجه به شرايط موجود اقتصاد كشور و ضربات ناشي از تحريم‌ها و جنگ‌هاي 12 روزه و 40 ‌روزه و اتفاقات ناشي از آتش‌بس و انعقاد تفاهمنامه بين ايران و امريكا و مسائل پس از آن، برخي در راستاي تحقق انديشه فريدريش هايك و نقد وضع اقتصادي موجود به ‌دنبال نقد نگاه منبعث از ديدگاه‌هاي دكتر شريعتي افتاده‌‌اند، انديشه‌هاي شريعتي كه قبل از آنكه اقتصادي باشد و به حضور دولت توجه داشته باشد فرهنگي و به عبارتي ديني و روشنفكرانه است، هر چند كه از قاموس نظريات او انديشه‌هاي اقتصادي بازار در نمي‌آيد و شايد به همين دليل باشد كه طرفداران انديشه فريدريش هايك در ايران به شريعتي و انديشه‌هاي او تاخته و اين اواخر او را شياد ناميده‌اند. اصطلاحي كه از جامعه روشنفكري منتقد هرگز انتظار نمي‌رود. همان‌گونه كه تاريخ ايران معاصر نشان مي‌دهد، عوامل مختلفي از جمله حضور نگاه‌هاي ماركسيستي چپ و ليبراليسم متمايل به سرمايه‌داري و ... حركت آن را تحت تاثير قرار داده است. به‌ويژه بعد از شهريور 20 مبارزه با آنان از طريق مذهب دنبال شده است. از جمله افراد تاثيرگذاري كه در اين مدت به‌ صورت شاخص به مبارزه با اين افكار و در نتيجه نگاه غيربومي آنان پرداخته، دكتر شريعتي است. طي اين مدت و در اين اواخر هر از گاهي متناسب با نقد سازوكار موجود مساله ضديت با شريعتي مطرح شده يا مطرح مي‌شود. شريعتي كه در تاريخ انديشه ديني در قبل از انقلاب سرآمد جريان روشنفكري تغيير زمان خودش بود، اكنون به لحاظ تاثيرگذاري و مقابله با آراي او محل مناقشه موافقان اقتصاد بازار متمايل به هايك در مخالفت با او شده كه بعد از پيروزي انقلاب و به‌ خصوص در اين اواخر شكل گرفته است.
 انديشه‌هاي ديالكتيكي شريعتي بر آن بود تا ميان نسل قديم و نسل جديد حلقه واسطي ايجاد كند تا بتواند نسل نو را با انديشه‌هاي قبل و بعد از خود آشنا و همسو سازد تا اين نسل از بين نرود و بتواند خود را همچنان حفظ كند. موافقان شريعتي با تاكيد بر اثرگذاري او بر نسل انقلاب، وي را طلايه‌دار جريان روشنگري دانسته‌ و انديشه‌هاي او را راه گمشده روشنگري در ايران مي‌دانند كه با جاهليت مدرن و خرافات ديني سر عناد داشت. روشنگري كه با جريان بازگشت به خويشتن شروع شد و به اسلام به عنوان يك ذخيره عظيم فرهنگي و همچون لزوم يك رنسانس ايدئولوژيك يعني تولد مجدد خاتمه پيدا كرد. شريعتي با طرح مجدد پيام به دنبال اقدامي بود كه بتواند انقلاب ريشه‌دار و تندي در قلب فسرده و بي‌رمق و تاريك جامعه ايراني پديد آورد. جوشش‌هاي نيرومندي در اخلاق، انديشه، احساس افراد و اقوام ايراني بيافريند. روح عدالتخواهي، آزادي و خودآگاهي و رستاخيز فرهنگي را در عمق روح طبقات محروم و مستضعف به وجود آورد. بر اين اساس بازگشت به فرهنگ خويش و شناختن آن خويشتن كه ما هستيم، به دور از تكيه بر احساسات موروثي و نگاه خشك روحاني مدنظر شريعتي بود كه البته امروزه بايد جاي خود را به نگاه خردمحور بدهد، روشنفكر خردورزي كه بتواند راه نجات عقلانيت و منطق و خرد و انديشه باشد؛ ولي اين انتظار از شريعتي آن نمي‌شود كه او را خطيب شياد و حيله‌گري دانست كه براي همه‌ چيز نسخه مي‌پيچيد، بايد دانست كه افراد همه مربوط به دوره خودشانند. چه آدم‌هايي كه تاثيرگذار بوده‌اند و چه آدم‌هايي كه مي‌فهميدند و در كنار ماندند. وقتي آدم‌ها را در دوره خودشان نگه داريم، از آنها براي بهبود فعليت حال خودمان توقعي برنمي‌تابيم. مهم اين است كه روشنفكري در جامعه ما بيمار متولد شده است و نبايد از آدم‌هاي گذشته براي فعليت خودمان منطبق با زمان حال توقع داشته باشيم. اكنون مربوط به انسان‌هايي است كه در واقعيت حضور دارند، بايد در نوع شريعتي‌هاي خردورز جديدي در ميان منتقدان با رويكرد حال، در جامعه ما به وجود‌ آيد كه متاسفانه بعد از انقلاب نيامده است. شريعتي به هر معنايي كه منتقدان مدنظر دارند، فقط اينكه توانسته جامعه را به خواندن ترغيب كند، قابل احترام است. به همين دليل ما همچنان با فقدان چنين رويكردي مواجهيم و بايد از بابت اين نبود توي سر خودمان بزنيم! كه نتوانستيم همچون او و روشنفكران مولف ديگر با همه افكارشان در جامعه تاثيرگذار پيدا كنيم كه منادي تغيير رويكرد در دين باشند. بايد گفت شريعتي مربوط به دهه ماقبل پست‌مدرنيته است. از او براي سازوكارهاي كنوني انتظاري نيست و نبايد باشد، هر چند مي‌توان از رويكردهاي او بهره‌هاي زيادي گرفت. ضمن آنكه در نقد شريعتي چه بحق و چه به ناحق نبايد ناتواني خودمان را در بهبود امور به گردن اين و آن بيندازيم. بايد از نتايج و انديشه‌هاي روشنفكران خود براي ساختن جامعه‌اي بهتر استفاده كرد. همچنانكه امروز بسيار به آن نيازمنديم و شريعتي همواره به دنبال ايجاد پلي از خويشاوندي و آشنايي و تفاهم و همزباني بود تا راهي براي حيات و حركت به وجود آمده و مذهب در خدمت زندگي مردم قرار گيرد. او از يك بعدي‌نگري و عدم شناخت درست از موضع نگاهي نااميد و مأيوس از سرنوشت تفكر در ايران كه متاسفانه برخي روشنفكران متمايل به انديشه‌هاي هايك و... دچار آن شده‌اند، گلايه مي‌كرد و بر آن بود كه خودمحوري روشنفكران را به سخره گيرد. اين روشنفكران بايد خود را از محاق وضع موجود و رخوت خارج كرده و به قصد تاثير در خدمت به منافع جامعه حركت كنند. واقعيت آن است كه انديشه‌هاي شريعتي با مخالفان خودش كه به فريدريش هايك مبدع اقتصاد بازار سرمايه‌داري تمايلي دارند به مبارزه برمي‌خيزد. او با امريكا مخالف است، امريكا! اين بلاهت عظيم و توحش متمدن و بدويت مدرن و خشونت با اتيكت و غارت قانونمند و خوشبختي زشت و آزادي لش و دموكراسي احمق و اندويدواليسم قالب‌ريزي شده و استاندارديزه و بالاخره همان جاهليت عرب! با شريف‌هاي قريشي! شريعتي به دنبال آن است تا روشنفكر، خود را فراموش كند. از اين‌رو جا دارد كه منتقدان هايك‌محور، اين نصيحت شريعتي را گوش كنند تا نخستين شرط گام نهادن آنها در راه انصاف و خدمت به مردم باشد. 
استاد علوم سياسي

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون